en
Feedback
علی کاملی

علی کاملی

Open in Telegram

احوال ما مپرس که ما دل‌شکسته‌ایم... شعر، پژوهش و چیزهای دیگر: @alikameli2001 کتاب‌ها: مجموعه غزل «اندوه»، نشر فصل پنجم، ۱۴۰۱ مجموعه غزل (و یک چارپاره) «برای نیستن‌ات»، نشر دیباچه، ۱۴۰۴ (چاپ دوم)

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
304
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
اگر می‌توانستم باقی عمرم را می‌بخشیدم به شاعر و خوانندهٔ این قطعه. «شنیدستم که مجنون دل‌افگار چو شد از مردن لیلا، خبردار گریبان چاک زد با آه و افغان به سوی مرقد لیلا شتابان... در آنجا کودکی دید ایستاده به سر عمّامۀ مشکین نهاده نشان مرقد لیلا از او جست پس آن کودک بخندید و بدو گفت: که ای مجنون! تو را گر عشق بودی، ز من کی این تمنّا می‌نمودی؟ برو در این بیابان جستجو کن ز هر خاکی، کفی بردار و بو کن ز هر خاکی که بوی عشق برخاست یقین کن تربت لیلا همان‌جاست...»
منسوب به #واقف_گنجه‌ای
صدای #باباجان_حسن‌اف در سریال «در چشم باد»
@alikameli80

به یُمن حضرت ما، جان ز تنهایی به در بردی بگیر ای بی‌کسی! تا صبح محشر، دامن ما را...
#محمد_سهرابی (معنی)
@alikameli80

به بند رخت بیاویز شانه‌هایت را که باد شانه کند خواب‌خانه‌هایت را تکانده است تکاپوی دست‌های نجیب در آستانه‌ی رفتن، بهانه‌هایت را به سوگ آینه‌ از موی خویش، دل کندی کسی ندیده از آن شب زنانه‌هایت را گلوبریده‌ی این شهر رو به دیواری که بغض‌بغض شنیدی ترانه‌هایت را پرنده مُرد و زمین بخیل پس می‌زد تمام عمر، غم آب‌ودانه‌هایت را... چقدر ریشه دوانیده‌ای عطش باشی درخت شو که ببینم جوانه‌هایت را هنوز کوچه به اسم تو راه می‌بندد سحر نچیده از این شب، نشانه‌هایت را #دنیا_دنیادیده ۰۵/۰۴/۱۹ ‎‌‌⌠@Donya_donyadide❀⌡

Mehdi Jahani - Tike Pare.mp34.42 MB

🔸غزل بخوانیم: سقراطم و به کاسه سم فکر می‌کنم این روزها به مرگ خودم فکر می‌کنم این روزها به این‌که «پس از من چه می‌شود؟» دائم به «نیستی» به «عدم» فکر می‌کنم دائم به این‌که «او که نمی‌خواست پس چرا ما را نوشت عاشق هم؟» فکر می‌کنم دیوانه‌وار یکسره سیگار می‌کشم سلّول را قدم به قدم فکر می‌کنم شرط پرندگی دل از این شاخه کندن است دیگر به زندگی - به تو - کم فکر می‌کنم...
#حسین_خزایی
@alikameli80

جان من از جدایی آن مه به لب رسید ای وای گر فلک نرساند به او مرا!
#هلالی_جغتایی
@alikameli80

دعا کردم برای بختِ روشن، گرچه می‌دانم که خوشبختی نصیب شاعرانِ زودباور نیست نمی‌دانم که از این خاک بی‌حاصل چه میخواهم! کجایی باد؟ گلدان، خانه‌ی گل‌های پرپر نیست برای روز های خوب جنگیدیم و فهمیدیم که غیر از مرگ، چیزی بین آدم‌ها برابر نیست! #حامد_ابراهیم‌پور

دریچه‌ها ما چون دو دریچه، روبروی هم آگاه ز هر بگو-مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر، آینهٔ بهشت...
دریچه‌ها ما چون دو دریچه، روبروی هم آگاه ز هر بگو-مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده عمر، آینهٔ بهشت... اما آه! بیش از شب و روز تیر و دی، کوتاه اکنون دل من، شکسته و خسته‌ست زیرا یکی از دریچه‌ها بسته‌ست نه مهر، فسون، نه ماه، جادو کرد نفرین به «سفر»، که هرچه کرد او کرد...
#اخوان_ثالث
تهران، دی ۱۳۳۵
@alikameli80

کانالی برای اشعار آیینی خودم و مطالب دینی که می‌خوانم به راه انداخته‌ام. اگر مایلید شعر و مطالب آیینی بخوانید، مرا دنبال کنید که قدمتان روی چشم. https://t.me/ravy_nevesht

در به روی همه بستیم، ولی نتوان بست به خیال تو، درِ خانهٔ تنهایی را...
#غضنفر_قمی
@alikameli80

اگر روزی یقین‌ کردی، جهان جای کمی دارد، چو من سر در گریبان کن! گریبان عالمی دارد...
#حسین_جنتی
پانوشت: وَ ضاقَتِ الأرض... @alikameli80

🔸غزل بخوانیم: تو چشم‌های منی، پس: مرا نمی‌بینی تو هر دو پای منی، پس: همیشه در راهی تو شانه‌های منی، پس: همیشه تنهایم تو دست‌های منی، پس: مرا نمی‌خواهی مرا که بی‌تو شکستم، مرا که من نشدم مرا که لایق این دوست‌داشتن نشدم درون آینهٔ من، فقط تویی نه خودم به من نگاه کن ای من! نگاه کن گاهی... شده‌ست کوچه پر از عطر رازقی، برگرد تو را به حرمت رسم شقایقی برگرد! نه! خسته نیستم از نقش عاشقی! برگرد تو یک ستارهٔ بازیگری، تو یک ماهی! چه خوب می‌شود آن لحظه‌ای که می‌رسی و تمام می‌شود این طعم تلخ بی‌کسی و درون کافه، دو فنجان چایی و... من و تو... درون آینه با من دوباره همراهی... نخواه تا که نباشم، نخواه تا بروم همیشه خوب‌ترینم! بخواه خوب شوم نخواه این‌همه دلواپس غروب شوم - تو که زلال‌تر از گریهٔ سحرگاهی - نه! من تمام نخواهم شد! اصلاً اصلاً من! عجیب نیست که عاشق شوم من، اصلاً من! همیشه عاشق کامل‌ترین زن، اصلاً من - خود توام، تو بگو شاعری، تو گمراهی! همیشه عاشقم ای ماه! ماه بازیگر! به من بگو که فقط چند قصّهٔ دیگر؟ و چند بار بمیرم؟ چقدر عاشق‌تر؟ خودت که از دل دیوانهٔ من آگاهی! چقدر تکّه به تکّه دوباره زنده شوم؟ چقدر با تو به دنیا بیایم و بروم؟ و چند زندگی دیگر از پی‌ات بدوم؟ چقدر؟ ماه من! از من چقدر می‌کاهی؟ چقدر اشک؟ چقدر آمدن؟ چقدر سفر؟ چقدر عاشقی و خودکشی؟ چقدر خطر؟ چقدر نیمهٔ شب، سوختن؟ چقدر سحر...؟ چقدر؟ عشق من! از من چقدر می‌خواهی...؟
#محمدسعید_میرزایی
@alikameli80

عشق گاهی زندگی‌ساز است و گاهی زندگی‌سوز...
#حسین_منزوی
@alikameli80

زمین زندان مولاناست بعد از شمس تبریزی...
#جواد_اسلامی
@alikameli80

مگر میانِ غم و سایه‌ام چه نسبتی است؟ که هردو - شب که شود - از خودم بزرگترند...
#حمزه_عابر
@alikameli80

زد اگر کسی در خانه‌ات دل ماست کرده بهانه‌ات... نه مرا نبین رصدم نکن و نظر به خوب و بدم نکن... تو که آستان سخاوتی...

▪️ابوتراب و عمّار روایت کند که روزی با علی رضی‌اللّه‌عنه در میان خاک و رَمْل در خواب بودیم، سیّد علیه‌السّلام ما را بیدار کرد و علی را گفت: «ما لَکَ یا اباتراب؟» (چرا اینگونه خاکی شده‌ای؟) و به این سبب #ابوتراب کنیت او شد. و در راه می‌رفتیم و فرمود: بَتَرین مردم دو کسند: یکی آن که ناقهٔ صالح را بکشت و دیگر آن که علی را بکشد. 📚خلاصهٔ سیرت رسول‌اللّه (تلخیص سیرهٔ اسحاق بن محمد)، انشای شرف‌الدین محمّد بن عبداللّه بن عمر (قرن ۷)، تصحیح اصغر مهدوی و مهدی قمی‌نژاد، چاپ دوم، ۱۳۸۲، انتشارات علمی و فرهنگی، ص ۹۷ @alikameli80

Repost from N/a
ارتجالات | جدیات | برای دوست چو سوز گریه نوزاد کاملی غمگین چو دردِ در رگ فریاد کاملی غمگین نزار و بی‌رمق و ناتوان همانندِ چراغ‌ کم‌سویی در باد، کاملی غمین میان دام نفس‌گیر بغض‌های خودش چو صید در کف صیاد کاملی غمگین دچار جاده‌ی پر سنگلاخ زندگیش چو چرخ خسته‌ی کمباد کاملی غمگین به گور برده‌‌ی تلخیِ حسرتی شیرین شبیه مردن فرهاد: کاملی غمگین شُکوه‌مرده‌ی کشتار هولناک مغول چو خاکِ خونی بغداد کاملی غمگین چو شادمانی آن ملت اسیری که به باد رفته ز بیداد کاملی غمگین چو برگ تازه که از شاخه بلند نشاط به خاک نیستی افتاد کاملی غمگین چو رود ِخشک بریده‌‌شده ز دریایی؛ چو آن‌که می‌رود از یاد کاملی غمگین در عصرگاه قیامت در اوج تنهایی تمام اهل جهان شاد، کاملی غمگین 050522 ✍ با نیم‌نگاهی به مضامین خودش امید که پسند شود‌...

🔸غزل بخوانیم: نماند و رفت بی‌انصاف عیناً آن زمانی که، نیازش داشت از خون بیشتر قلب جوانی که، پس از او از تپش افتاد مثل ساعتی کهنه امیدش پر زد و تبدیل شد به ناتوانی که، فقط یک گوشه با خود می‌نشیند اشک می‌ریزد به قدری که نبارید آسمان، آن آسمانی که، برایش مثل یک سنگ لحد، سنگین و تاریک است ندارد در کنار بی‌کسی‌اش هم‌زبانی که، بفهمد دردهایش را، بگیرد دست‌هایش را بگوید عاشقی کن، عاشقی کن، تو جوانی که...
#میلاد_خانی
@alikameli80

سلّاخی می‌گریست به قناری کوچکی دل‌باخته بود...
#احمد_شاملو
📚مدایح بی‌صله @alikameli80