en
Feedback
نبهان؛

نبهان؛

Open in Telegram

توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 394
Subscribers
-724 hours
+87 days
+24630 days
Posts Archive
برای تو میگفت: " مهدی جان، خداکند روزی بر مزار ما هم، خادم الرُّقیه بنویسند.."

آروم و قرار نداشت.. تکیه داده بود به ستون کنار مزارش و مدام برای شهید، اشک میریخت. گاهی آرام میشد اما دوباره وقتی قاب عکسش را نگاه میکرد دوباره اشک میریخت.. آرام مردی مسن کنارش نشست. با تکان های لبش دلیل اشک هایش رو پرسید. وقتی به عکس شهید اشاره کردم، خودش موضوع را گرفت. به سمتش رفت و دستش را بر روی شانه اش گذاشت.. یک جمله گفت، و رفت.. گفت: " برنده شهدا بودند و ما همه باختیم." دیگر اشک نریخت.. #دل_نوشته

پسری 22 ساله که شهادتش را از ضریح گرفت.. بخشی از زندگی نامه شهید محمدحسن نائینی کاری از گروه رسانه رواق مدیا مجری:مهلا میر تصویر بردار: امیررضا ریاحی نویسنده: فاطمه زوری صدابردار:محمدمهدی زوری کارگردان و تدوینگر: ابوالفضل مسافری
در این ویدیو شما با بخشی از زندگی شهید محمدحسن نائینی آشنا میشوید. پیشنهاد میشه این ویدیو رو ببینید و در بازنشر این کلیپ ما رو همراهی کنید.

همسر شهید روایت میکردند: "محسن دفتری داشت؛ شبیه رازهای شبانه‌اش. شب‌ها می‌دیدم چیزهایی می‌نویسه، فکر می‌کردم مربوط به مسائل ک
همسر شهید روایت میکردند: "محسن دفتری داشت؛ شبیه رازهای شبانه‌اش. شب‌ها می‌دیدم چیزهایی می‌نویسه، فکر می‌کردم مربوط به مسائل کاره. بعد از شهادتش دفتر را آوردم.. صفحه اول نوشته بود:«نام: ذوالفقار آدرسم: ایران، کرمانشاه، مزار شهدا، قطعه عملیاتی نصر ۷» او دقیقاً آدرس همانجایی را نوشته بود که حالا سنگ مرازش در آنجا قرار دارد و دقیقا همان‌ جا دفن شده است. نشانی خانه آخرتشو نوشته بود. در ادامه نوشته بود: خدایا مرا به آرزوی قلبی‌ام، یعنی شهادت، برسان.. و پایین هر خاطره: «خدایا کمکم کن سختی‌های روزگار مرا از تو و امام حسین دور نکند.» بیوگرافی شهید
شهید محسن جمالی

خانواده ی شهید روایت میکردند: "همیشه میگفت این دنیا مزرعه آخرته.. فقط به عشق امام زمان کار میکرد یه بخشی از ساعت اضافه کار خو
خانواده ی شهید روایت میکردند: "همیشه میگفت این دنیا مزرعه آخرته.. فقط به عشق امام زمان کار میکرد یه بخشی از ساعت اضافه کار خودشو برا امام زمان وایمیستاد و حقوقی هم دریافت نمیکرد.."
شهید‌ حسن‌ یزدانی

یکی از نزدیکان شهیده روایت میکرد: " شهیده فاطمه از کودکی اهل نماز بود. بزرگ‌تر که شد کل قرآن را حفظ کرد.. و اهل نماز شب شد. ا
یکی از نزدیکان شهیده روایت میکرد: " شهیده فاطمه از کودکی اهل نماز بود. بزرگ‌تر که شد کل قرآن را حفظ کرد.. و اهل نماز شب شد. او در کودکی نماز را از مادر آموخته بود اما ایندفعه، مادر، نماز شب را از فاطمه یاد گرفته بود.
شهیده فاطمه عسکری معلم قرآن مدرسهٔ دخترانهٔ شجرهٔ طیبه میناب

سلام کتاب این شهید رو خوندم بسیاار قشنگ هست و پیشنهاد میکنم دیگران هم بخونند اسم کتاب: اسم تو مصطفی ست

همسر شهید روایت میکرد: "آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد . . . یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آ
همسر شهید روایت میکرد: "آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد . . . یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آقامصطفی تو خیابون از بغلش که رد میشم حتی سلام هم نمیکنه ولی تو خونه دست و پای منو می بوسه.. وقتی آقا مصطفی اومد خونه ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟ گفت: تو که میدونی من تو خیابون به کسی نگاه نمی کنم.. "
شهید مصطفی‌ صدرزاده

همیشه میگفت: " باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم.. و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مول
همیشه میگفت: " باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم.. و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم.. و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود.. "
شهید محمودرضا بیضایی

ولی من هربار که قلم را برداشتم تا از تو بنویسم، من ماندم و مکث قلم بر روی کاغذ و جوهر سبز رنگی که نام شهید را پررنگ نمایان میکرد.. انگار که حتی این قلم هم زورش به تحمل فراق تو نمیرسد.. و وای بر من.. #دل_نوشته

_سالها منتظرِ سیصد و اَندی مَرد است آنقدر مَرد نَبودیم که یارش باشیم..
یا صاحب الزمان

لبخند های این عکس، هنوز زنده اند.. ولی یکی از آنها امروز از آسمان می‌خندد!
شهیده دانش آموز مُهنا زارعی

Repost from - هیوا ؛ -
بلخره …
بلخره …

چند روز پیش درمورد طرح بنزین این سخنان در کانال قرار گرفت.. با این روند برنامه ریزی و آینده نگری نادرست برخی از مسئولین، باید به احتمال بسیار زیاد شاهد شنیده شدن صدای مردمی باشیم که از وضعیت به شدت ناراضی اند.. هرچند همین حالا هم صداهایی به گوش میرسد.. و خداکند همین بستر به سمت و سوی همان شب 18 و 19 ام کشیده نشود. ای کاش مسئولین فراموش نکنند، که حتی تا قبل از اغتشاشات 18 و 19 ام دی ماه ، اعتراض درست مردمی برپا بود و همین اعتراض درست با برنامه ریزی یک عده با نیت هایی نه چندان به صلاح این مملکت، به بیراهه کشیده شد. اما اصل مطلب، با تمام نارضایتی ها و وضعیت فعلی، باید همچنان متحد ایستاد. در پایان، ما مثل هر شهروند دیگه منتقد وضعیت موجود هستیم‌، اما به وقتش برای دفاع از این خاک تمام توانمون رو وسط میذاریم. امیدواریم شرایط موجود با تمام مشکلاتش، به بهترین شکل بگذره و این وضعیت برای همه ی مردم عزیز ایران بهتر بشه.

میگفت: حال ما در هجر یوسف کمتر از یعقوب نیست او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده‌ایم..

نگاهی به عکس هایشان کرد و گفت: "روضه ی حضرت رقیه است چشم هایشان.." شهیده ی 14 ماهه زهرا گلپایگانی شهیده ی 3 ساله ملینا اسدی
نگاهی به عکس هایشان کرد و گفت: "روضه ی حضرت رقیه است چشم هایشان.."
شهیده ی 14 ماهه زهرا گلپایگانی شهیده ی 3 ساله ملینا اسدی

خادمی امام رضا علیه‌السلام رو می‌کرد یا توی هیئت و تکیه بود. سخترین کارها رو انجام می‌داد وهمیشه از دیده شدن فراری بود.. سرشو
خادمی امام رضا علیه‌السلام رو می‌کرد یا توی هیئت و تکیه بود. سخترین کارها رو انجام می‌داد وهمیشه از دیده شدن فراری بود.. سرشو مینداخت پایین و کارخودشو می‌کرد.. معتقد بود کار توی هیئت رزق و روزیشه اهل ریا کردن و منم کردن هم نبود.. فقط یه جا ریا کرد! و اونم این بود که گفت: من میدونم بلاخره یه روز شهید میشم و بالاخره شهید شد...
شهید‌ حسین‌‌ ولایتی‌ فر

همسر شهید روایت میکردند: شهید نعیمی هیچ وقت نماز اول وقت رو ازدست نمی‌دادند. همیشه بقیه رو هم ترغیب می‌کرد.. طی سال هایی که د
همسر شهید روایت میکردند: شهید نعیمی هیچ وقت نماز اول وقت رو ازدست نمی‌دادند. همیشه بقیه رو هم ترغیب می‌کرد.. طی سال هایی که در سردشت بودن به یاد دارم توی برف و باران از برجک ها بالا میرفتن که گوشی آنتن بده و من رو برای نماز صبح بیدار کنن و هر روز این کار رو تکرار میکردن.. این کار را انگار واجب و وظیفه ی خودشون رو میدونستند. یک روز هم ندیدم روزه خواری کنن رمضان سال 1400 کرونا گرفته بودن و بازم روزه میگرفتن هرچقدر من و مادرشون اصرار میکردیم میگفتن هرچقدر که توان دارم روزم رو نمیشکنم. به اقتضای شغلشون دائما در سفربودن و در این مورد هم حتی میگفتن سفر کردن بخشی از شغلمه و روزه من کامله. شهید سرهنگ اصغر نعیمی که در جنگ رمضان در تاریخ 1404/12/15 به شهادت رسیدند.
کانال رسمی شهید در روبیکا: @shahid_naeimi

مادر کیان روایت میکرد: "محمدکیان از وقتی فهمید توراهی داریم و قرارست داداش بشود خیلی خوشحال بود! مدام می‌گفت: «اگه پسر بود اس
مادر کیان روایت میکرد: "محمدکیان از وقتی فهمید توراهی داریم و قرارست داداش بشود خیلی خوشحال بود! مدام می‌گفت: «اگه پسر بود اسمش رو بذاریم کیان...» هرچه بهش می‌گفتیم: «نمیشه که تو کیان، داداشت هم کیان؟!» می‌گفت: «چرا میشه... بذاریم» محمدکیان شهید شد و ما فهمیدیم که می‌شود اسم داداشش را بگذاریم کیان..."
شهید محمدکیان بهرامی دانش‌آموز پایهٔ اول پسرانهٔ شجرهٔ طیبه

همسر شهید روایت میکرد: "بهم گفت دوست داره جوونه از دنیا بره.. گفتم به شرطی که شهید بشی فقط راضی‌ام توی جوونی از دنیا بری... گ
همسر شهید روایت میکرد: "بهم گفت دوست داره جوونه از دنیا بره.. گفتم به شرطی که شهید بشی فقط راضی‌ام توی جوونی از دنیا بری... گفت یعنی راضی هستی به شهادتم؟ مکثی کردم و گفتم: دنیای تو (بچه ها و بزرگ کردنشون و خونه و زندگی) با من، آخرت من با تو... لبخندی زد و قبول کرد.
شهید‌ جلال‌ حیدری