ar
Feedback
نبهان؛

نبهان؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

توی فیلم اشک هور میگفت: " وقتی یه چیزی توی سرت گم میشه باید بگردی پیداش کنی مگرنه برای همیشه از یادت میره" اینجا گمشده های توی مغز منه.. اگه ننویسم دیگه خیلی سخت پیدا میشه برای پیشنهاد، انتقاد و فحش در خدمتیم: http://t.me/HidenChat_Bot?start=8186950620

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
1 377
المشتركون
-724 ساعات
+87 أيام
+24630 أيام
أرشيف المشاركات
همسر شهید روایت میکرد: "آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد . . . یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آ
همسر شهید روایت میکرد: "آقا مصطفی همیشه سر به زیر بود که مبادا چشمش به نامحرم بیافتد . . . یک روز مادرم اومد پیش من گفت این آقامصطفی تو خیابون از بغلش که رد میشم حتی سلام هم نمیکنه ولی تو خونه دست و پای منو می بوسه.. وقتی آقا مصطفی اومد خونه ازش پرسیدم چرا این کارو میکنی؟ گفت: تو که میدونی من تو خیابون به کسی نگاه نمی کنم.. "
شهید مصطفی‌ صدرزاده

همیشه میگفت: " باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم.. و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مول
همیشه میگفت: " باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان به دنیا آمده‌ایم.. و شیعه هم به دنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم.. و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود.. "
شهید محمودرضا بیضایی

ولی من هربار که قلم را برداشتم تا از تو بنویسم، من ماندم و مکث قلم بر روی کاغذ و جوهر سبز رنگی که نام شهید را پررنگ نمایان میکرد.. انگار که حتی این قلم هم زورش به تحمل فراق تو نمیرسد.. و وای بر من.. #دل_نوشته

_سالها منتظرِ سیصد و اَندی مَرد است آنقدر مَرد نَبودیم که یارش باشیم..
یا صاحب الزمان

لبخند های این عکس، هنوز زنده اند.. ولی یکی از آنها امروز از آسمان می‌خندد!
شهیده دانش آموز مُهنا زارعی

Repost from - هیوا ؛ -
بلخره …
بلخره …

چند روز پیش درمورد طرح بنزین این سخنان در کانال قرار گرفت.. با این روند برنامه ریزی و آینده نگری نادرست برخی از مسئولین، باید به احتمال بسیار زیاد شاهد شنیده شدن صدای مردمی باشیم که از وضعیت به شدت ناراضی اند.. هرچند همین حالا هم صداهایی به گوش میرسد.. و خداکند همین بستر به سمت و سوی همان شب 18 و 19 ام کشیده نشود. ای کاش مسئولین فراموش نکنند، که حتی تا قبل از اغتشاشات 18 و 19 ام دی ماه ، اعتراض درست مردمی برپا بود و همین اعتراض درست با برنامه ریزی یک عده با نیت هایی نه چندان به صلاح این مملکت، به بیراهه کشیده شد. اما اصل مطلب، با تمام نارضایتی ها و وضعیت فعلی، باید همچنان متحد ایستاد. در پایان، ما مثل هر شهروند دیگه منتقد وضعیت موجود هستیم‌، اما به وقتش برای دفاع از این خاک تمام توانمون رو وسط میذاریم. امیدواریم شرایط موجود با تمام مشکلاتش، به بهترین شکل بگذره و این وضعیت برای همه ی مردم عزیز ایران بهتر بشه.

میگفت: حال ما در هجر یوسف کمتر از یعقوب نیست او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده‌ایم..

نگاهی به عکس هایشان کرد و گفت: "روضه ی حضرت رقیه است چشم هایشان.." شهیده ی 14 ماهه زهرا گلپایگانی شهیده ی 3 ساله ملینا اسدی
نگاهی به عکس هایشان کرد و گفت: "روضه ی حضرت رقیه است چشم هایشان.."
شهیده ی 14 ماهه زهرا گلپایگانی شهیده ی 3 ساله ملینا اسدی

خادمی امام رضا علیه‌السلام رو می‌کرد یا توی هیئت و تکیه بود. سخترین کارها رو انجام می‌داد وهمیشه از دیده شدن فراری بود.. سرشو
خادمی امام رضا علیه‌السلام رو می‌کرد یا توی هیئت و تکیه بود. سخترین کارها رو انجام می‌داد وهمیشه از دیده شدن فراری بود.. سرشو مینداخت پایین و کارخودشو می‌کرد.. معتقد بود کار توی هیئت رزق و روزیشه اهل ریا کردن و منم کردن هم نبود.. فقط یه جا ریا کرد! و اونم این بود که گفت: من میدونم بلاخره یه روز شهید میشم و بالاخره شهید شد...
شهید‌ حسین‌‌ ولایتی‌ فر

همسر شهید روایت میکردند: شهید نعیمی هیچ وقت نماز اول وقت رو ازدست نمی‌دادند. همیشه بقیه رو هم ترغیب می‌کرد.. طی سال هایی که د
همسر شهید روایت میکردند: شهید نعیمی هیچ وقت نماز اول وقت رو ازدست نمی‌دادند. همیشه بقیه رو هم ترغیب می‌کرد.. طی سال هایی که در سردشت بودن به یاد دارم توی برف و باران از برجک ها بالا میرفتن که گوشی آنتن بده و من رو برای نماز صبح بیدار کنن و هر روز این کار رو تکرار میکردن.. این کار را انگار واجب و وظیفه ی خودشون رو میدونستند. یک روز هم ندیدم روزه خواری کنن رمضان سال 1400 کرونا گرفته بودن و بازم روزه میگرفتن هرچقدر من و مادرشون اصرار میکردیم میگفتن هرچقدر که توان دارم روزم رو نمیشکنم. به اقتضای شغلشون دائما در سفربودن و در این مورد هم حتی میگفتن سفر کردن بخشی از شغلمه و روزه من کامله. شهید سرهنگ اصغر نعیمی که در جنگ رمضان در تاریخ 1404/12/15 به شهادت رسیدند.
کانال رسمی شهید در روبیکا: @shahid_naeimi

مادر کیان روایت میکرد: "محمدکیان از وقتی فهمید توراهی داریم و قرارست داداش بشود خیلی خوشحال بود! مدام می‌گفت: «اگه پسر بود اس
مادر کیان روایت میکرد: "محمدکیان از وقتی فهمید توراهی داریم و قرارست داداش بشود خیلی خوشحال بود! مدام می‌گفت: «اگه پسر بود اسمش رو بذاریم کیان...» هرچه بهش می‌گفتیم: «نمیشه که تو کیان، داداشت هم کیان؟!» می‌گفت: «چرا میشه... بذاریم» محمدکیان شهید شد و ما فهمیدیم که می‌شود اسم داداشش را بگذاریم کیان..."
شهید محمدکیان بهرامی دانش‌آموز پایهٔ اول پسرانهٔ شجرهٔ طیبه

همسر شهید روایت میکرد: "بهم گفت دوست داره جوونه از دنیا بره.. گفتم به شرطی که شهید بشی فقط راضی‌ام توی جوونی از دنیا بری... گ
همسر شهید روایت میکرد: "بهم گفت دوست داره جوونه از دنیا بره.. گفتم به شرطی که شهید بشی فقط راضی‌ام توی جوونی از دنیا بری... گفت یعنی راضی هستی به شهادتم؟ مکثی کردم و گفتم: دنیای تو (بچه ها و بزرگ کردنشون و خونه و زندگی) با من، آخرت من با تو... لبخندی زد و قبول کرد.
شهید‌ جلال‌ حیدری

مادر شهید روایت میکرد: "روز شنبه 9 اسفند ساعت نه و چهل دقیقه من در جلسه قرآن بودم که پسرم جواد زنگ زد وگفت: مامان تلویزیون رو
مادر شهید روایت میکرد: "روز شنبه 9 اسفند ساعت نه و چهل دقیقه من در جلسه قرآن بودم که پسرم جواد زنگ زد وگفت: مامان تلویزیون رو روشن کن اتفاقی افتاده. آن موقع تازه بیت رهبری را مورد حمله قرار دادند جواد به خاطر موقعیت شغلی اش نمی توانست بیشتر از این حرفی بزند همان طور که حرف می زدیم گوشی اش قطع شد.. فکرکردم حتما خطش بخاطر اختلالی از دسترس خارج شده است.. اما وقتی خبر اعلام کرد فهمیدم ناو جماران مورد هدف قرار داده شده و پشت تلفن به شهادت رسیده بود.."
شهید‌ جواد ‌صادقی

امروز سالگرد شهادت شهیدی بود که قول شهادتش را از خانوم سه‌ساله گرفته بود.. مادرش می‌گفت محمد وصیت‌نامه نوشته بود: «با لباس هی
امروز سالگرد شهادت شهیدی بود که قول شهادتش را از خانوم سه‌ساله گرفته بود.. مادرش می‌گفت محمد وصیت‌نامه نوشته بود: «با لباس هیئتم دفن کنید و موقع دفن برایم روضه‌ی دختر سه‌ساله‌ی امام حسین بخوانید.» محمد از برادرش، علیرضا خواسته بود اگر روزی نبود، او جای خالی‌اش را در هیئت پر کندو به جای او سینه بزند. ارادت محمد به حضرت رقیه چنان بود که حتی شب عقدش را در روز ولادت آن بانوی سه‌ساله برگزید و زندگی اش را با نام رقیه آغاز کرد. مادر تعریف می‌کرد: "محمد در خواب دیده بود در لحظه‌ی شهادت، در خون می‌غلتد که ناگاه حضرت رقیه، دست در دست پدرش، به سمتش می‌آید و به او اشاره‌ می‌کند. سپس می‌گوید: «بابا، این آقا برای ما خدمت کرد.. مراقبش باشید» و بعد از شهادت، مادر خودش خوابش را دید. محمد کنار چند کودک ایستاده بود؛ اما به محض دیدن مادر، بچه‌ها دست از او کشیدند و کنار رفتند. مادر می‌گفت در خواب، قامتش از همیشه بلندتر و چهره‌اش روشن‌تر بود.. انگار به مرز های جوانی تازه ای رسیده بود. شهادت محمد دعوتی از سوی رقیه (س) بود.. انگار خانوم سه ساله میخواست او را تا ابد کنار خودش نگه دارد.
شهید محمد اسلامی
#دل_نوشته

میگفت: "من‌ همان‌ اهل گناهم.. کـه‌ شده‌ام‌ اهل نماز، من‌ همانم‌ که‌ به‌ دستان‌ تو‌ تعمیر‌ شدم.. آقا اباعبدالله."

یکی از نزدیکان شهید روایت میکرد: "حمید همیشه‌ میگفت‌ اول‌ نماز‌ بعد‌ کار.. میگفت: ما چسبیدیم‌ به‌ مستحبات و واجبات‌ رو فراموش
یکی از نزدیکان شهید روایت میکرد: "حمید همیشه‌ میگفت‌ اول‌ نماز‌ بعد‌ کار.. میگفت: ما چسبیدیم‌ به‌ مستحبات و واجبات‌ رو فراموش‌ کردیم‌ فلانی میاد‌ هیئت‌ ولی نماز اول‌ وقت‌ نمیخونه‌.. میگفت امام‌ حسین در صحرای عاشورا تو اون شرایط به نماز ایستاد.. حالا‌ ما نماز رو‌ اول‌ وقت نخونیم؟
شهید حمید محمدی

درحالیکه رسما در وسط میدان جنگ رسانه ای و نظامی هستیم، بزرگترین شکست این است که گفته هایی از زبان مسئولین با پیام ضعف، بیان ش
درحالیکه رسما در وسط میدان جنگ رسانه ای و نظامی هستیم، بزرگترین شکست این است که گفته هایی از زبان مسئولین با پیام ضعف، بیان شود. اگر این مسیر و گفته ها همینطور ادامه پیدا کنه و مستقیما پیام ضعف به دشمن داده بشه، نه تنها جنگ رسانه ای بلکه جنگ نظامی هم تبدیل به نقطه ضعف ما میشود و هر دشمنی دست بر روی صحبت های شما مسئولانی که حرف از وضعیت کشور با پیام ضعف میزنید، میگذارد. دشمن منتظر است تا از شما نقطه ضعفی بگیرد و با آن شکست خودش رو بپوشاند. آقای قالیباف، رهبر شهید گفته بودند: اگر دشمن در ما احساس ضعف کند، شدت عملش را افزایش خواهد داد. ای کاش شما و مابقی مسئولینی که پیروی رهبر شهید و افکار ایشان، خودتان را معرفی میکنید، حداقل به سخنان ایشان کمی عمل میکردید. جنگ برده را به شکست نکشونید!

گفت تا وقتی خونِ کودک بی‌گناه روی زمین است، آرام نمی‌مانم... شهادت رفیقانه.. شهیده دانش آموز مهدیه احمدزاده شهیده دانش آموز ز
گفت تا وقتی خونِ کودک بی‌گناه روی زمین است، آرام نمی‌مانم... شهادت رفیقانه..
شهیده دانش آموز مهدیه احمدزاده شهیده دانش آموز زهرا جلالی مدرسه ی شجره طیبه

خوشا خانه ای که بوی حسین می‌گیرید.. پاسدار شهید اکبر رونما پاسدار شهید حسن رهگشای شهید دانش آموز ماکان نصیری
خوشا خانه ای که بوی حسین می‌گیرید..
پاسدار شهید اکبر رونما
پاسدار شهید حسن رهگشای
شهید دانش آموز ماکان نصیری