نااُمیدِ اُمیدوار🌱
Open in Telegram
_مرا ببخشید اگر حرفهایم شما را به یاد کسی میاندازد.🤍 _به صرف چایی با بهارنارنج و عسل.☕ ☀️🌊 🦢🍓🍊📚🎧🧘🏻♀️🐾✨ _میشنومتون: @TalktoPartobot🧚🏻♀️
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
599
Subscribers
+224 hours
-147 days
+7630 days
Posts Archive
ولی من هرگز آن شبی که از اعماق وجودم گریستم را فراموش نخواهم کرد، نه برای آن شب و دردهایش که گمان میکردم به صبح نخواهد رسید بلکه برای آن صبحی که بیدار شدم، برای آدم دیگری که روز بعد به آن تبدیل شده بودم و نمیشناختمش.
یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر لبریزم ولی چشمانتظارت نیستم
یک روز میآیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین ، مست و خمارت نیستم
شبزنده داری میکنی ، تا صبح زاری میکنی
تو بیقراری میکنی ، من بیقرارت نیستم
پاییز تو سر میرسد ؛ قدری زمستانی و بعد
گل میدهی ، نو میشوی ، من در بهارت نیستم
زنگارها را شستهام دور از کدورتهای دور
آیینهای رو به توام ، اما کنارت نیستم
دور دلم دیوار نیست ، انکار من دشوار نیست
اصلا منی در کار نیست ، امنم ؛ حصارت نیستم...
افشین یداللهی
#تیکه_کتاب📚
با خود گفت: فقط دلم نبود که او را میخواست. قطره قطره خونم بود. بند بند وجودم بود. تک تک سلولهایم بودند و تنها مخالف در سراسر بدنم، مغز بیچارهام بود که هر چه میکوشید به جایی نمیرسید.
بامداد خمار/فتانه حاج سید جوادی (پروین)
