𝖴𝗇𝖽𝖾𝗋𝖶𝗈𝗋𝗅𝖽. ایتیز
Open in Telegram
𝖠𝗇𝗒𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗒𝗈𝗎 𝗐𝖺𝗇𝗍. ( @Mingipinkybot)
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
294
Subscribers
+224 hours
+37 days
+330 days
Posts Archive
نگاه پر از نفرتش رو به مرد مقابلش دوخت،نمیخواست اعتراف بکند اما توی اون کت شلوار مشکی بیش از اندازه زیبا به نظر میرسید. برای یک لحظه از خودش متنفر شد که هنوزهم مرد رو انقدر دوست داشت درونش جنگی به پا شد و نفرت روی چهره اش سایه انداخت. با صدای دست زدن بقیه به خودش اومد. اون بوسیده بودتش، یونهو با لبهایی که روزی سان رو ستایش میکردند و به لبهاش بوسه میزدند حالا داشت لبهای خندان اون دختر رو میبوسید. به اجبار همراه بقیه برای اون دونفر دست میزد، اما خشم و شکست داخل نگاهش به قدری سنگین بود که باعث شده بود بوسهی یونهو زیر تیر نگاه سان برایش تلخ تر از هر زهری بشود. یونهو بعد از چندثانیه عقب کشید و چرخید نگاه شاید غمگینش؟با نگاه پر از درد و خشم سان تلاقی کرد و باعث شد قلبش یک تپش رو جا بندازه، تا به حال چشمان مردش رو اینطور ندیده بود. سان همیشه طوری به یونهو نگاه میکرد که انگار مرد برایش یک الهه یونانی بود اما حالا..تیر نگاه تاریکش باعث سرمایی درون سینه یونهو میشد. اون مجبور بود، به این ازدواج اجباری با دختر محبوب خانواده تن بدهد. این را بارها به سان گفته بود اما رگ گردن برامده و دست های مشت شده سان نشان میداد که حرفش رو باور نکرده و یونهو را مقصر همه چیز میداند،نمیدانست حالا مرد از او متنفر بود یا همچنان دوستش داشت همانطور که یونهو هنوز عاشق سانش بود.
+4
𝖪𝖾𝖾𝗉 𝗀𝗈𝗂𝗇𝗀 𝗎𝗇𝗍𝗂𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗍𝗁𝗋𝗂𝗅𝗅 𝗈𝖿 𝗌𝗉𝖾𝖾𝖽 𝗈𝗏𝖾𝗋𝖼𝗈𝗆𝖾𝗌 𝗍𝗁𝖾 𝖿𝖾𝖺𝗋 𝗈𝖿 𝖣𝖤𝖠𝖳𝖧.
𝖨 𝗌𝗍𝗂𝗅𝗅 𝗋𝖾𝗆𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋, 𝗍𝗁𝗂𝗋𝖽 𝗈𝖿 𝖽𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝗆𝖾 𝗂𝗇 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗌𝗐𝖾𝖺𝗍𝖾𝗋.
𝗒𝗈𝗎 𝗌𝖺𝗂𝖽 𝗂𝗍 𝗅𝗈𝗈𝗄𝖾𝖽 𝖻𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗈𝗇 𝗆𝖾 𝗍𝗁𝖺𝗇 𝗂𝗍 𝖽𝗂𝖽 𝗒𝗈𝗎.
+4
دانه های برف روی دستان سرد پسر ریخت، دستان کوچک و ظریفش از سرما سرخ شده بودند و نوک بینی اش هم به قرمزی میزد. اما این سرما حریف لبخند و حال خوب وویونگ نمیشدند چرا که پسر بلاخره وارد فصل موردعلاقه اش شده بود اما چیزی که آن را برایش زیباتر میکرد حضور مرد درکنارش بود احساس گرمایی که از کت بلند مرد روی شانه هایش بود. موهای به رنگ شبش با دانه های برف مزین شده بودند. +شبیه شاهزاده توی قصه ها شدی وویونگ. وویونگ درحالی که کت سان رو بیشتر دور بدن کوچکش میپیچید به سمت مرد چرخید و با لبخندی شیرین به او زل زد. _و توام مرد این شاهزاده هستی، درسته؟ نگاه سان بین چشمان براق و لبهای سرخ شده از سرمای وویونگ چرخید، دستهاش رو دو طرف صورت یخ زده پسرک گذاشت و با خم شدن به سمتش به آن فاصله ناچیز پایان داد و قلب پسر رو با بوسه ای روی لبهایش در آن زمستان سرد گرم کرد.
+4
𝖨𝗇 𝖺𝗇𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋 𝗅𝗂𝖿𝖾 𝗆𝖺𝗒𝖻𝖾 𝗂𝗍 𝗐𝖺𝗌 𝗒𝗈𝗎 𝖺𝗇𝖽 𝗆𝖾.
𝗆𝖺𝗒𝖻𝖾 𝗍𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗐𝖾 𝗅𝗈𝗏𝖾𝖽 𝖾𝖺𝖼𝗁 𝗈𝗍𝗁𝖾𝗋 𝗋𝗂𝗀𝗁𝗍. 𝖠𝗇𝖽 𝗐𝖾 𝗐𝗁𝖾𝗋𝖾 𝗁𝖺𝗉𝗉𝗒 𝗍𝗈𝗀𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋.
𝗆𝖺𝗒𝖻𝖾 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗅𝗂𝖿𝖾, 𝗐𝖾 𝖽𝗂𝖽 𝖾𝗏𝖾𝗋𝗒𝗍𝗁𝗂𝗇𝗀 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝗐𝖾 𝗌𝖺𝗂𝖽 𝗐𝖾 𝗐𝗈𝗎𝗅𝖽.
+4
_ستاره هارو ببین هونگ، خیلی قشنگن مگه نه؟ پسر با ذوق خالص و خنده ای شیرین به سمت مرد برگشت و این جمله رو زمزمه کرد. +آره اما نه به زیبایی چشمای تو سونگ. سونگهوا با شنیدن این حرف از لبهای مرد ناگهان چشمانش پر از برق شد، پروانه های درون قلبش دوباره به پرواز درآمدند و لبخندش بیش از پیش شیرین تر شد، سرش را چرخاند و با همان لبخند دلفریب به ستاره ها خیره شد. هونگجونگ محو تماشای پسرکش شده بود، اصلا چه معنا داشت تا وقتی که ستاره پر نور خودش کنارش بود بخواهد به آن ستاره های چشمک زن در آسمان نگاه کند. بعد از کمی مکث به آرامی به سمت سونگهوا خم شد دستش را بالا آورد تا آن تار موهای به رنگ شب معشوقش را که حالا بلندتر شده بودند از روی صورتش کنار بزند، اما ناگهان..همه چیز محو شد آن لبخند زیبا آن چشمان براق رفته بودند طوری که انگار از اول وجود نداشتند. همه چیز برای هونگجونگ دوباره در تاریکی فرو رفت، فراموش کرده بود که دیگر ستاره اش را در کنارش ندارد، دستش با کرختی پایین افتاد و چشمانش که حالا بی فروغ شده بودند به آسمان شب خیره شد. دوباره فراموش کرده بود که معشوقه زیبایش هم حالا کنار دیگر ستاره های چشمک زن در آسمان میدرخشید.
𝖢𝗋𝖾𝖾𝗉.
𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗍𝗈𝗎𝖼𝗁 𝖺 𝗌𝗉𝖾𝖼𝗂𝖺𝗅 𝖽𝖾𝗍𝖺𝗂𝗅. 𝖾𝖺𝖼𝗁 𝗆𝗈𝗏𝖾 𝗂 𝗆𝖺𝗄𝖾, 𝗂𝗆 𝗃𝗎𝗂𝖼𝗂𝗇𝗀 𝗎𝗉 𝗍𝗁𝖺𝗍 𝖼𝗈𝖼𝗄𝗍𝖺𝗂𝗅. 𝗌𝗁𝗈𝗐 𝗆𝖾 𝖻𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋 𝗒𝗈𝗎'𝗋𝖾 𝗐𝗁𝖺𝗍 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋𝗌, 𝖺𝗅𝗅 𝖽𝖺𝗒 𝖺𝗇𝖽 𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍. 𝗂 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝗂𝗍 𝗐𝗁𝖾𝗇 𝗒𝗈𝗎 𝗅𝗈𝗌𝖾 𝖼𝗈𝗇𝗍𝗋𝗈𝗅. 𝗂 𝖿𝖾𝖾𝗅 𝗅𝗂𝗄𝖾 𝖺 𝖼𝗋𝖾𝖾𝗉 𝗒𝖾𝖺𝗁 (𝗒𝖾𝖺𝗁). 𝗄𝖾𝖾𝗉 𝗂𝗍 𝗈𝗇 𝗋𝖾𝗉𝖾𝖺𝗍, 𝗆𝖺𝗄𝖾 𝗂𝗍𝗈𝗏𝖾𝗋𝗁𝖾𝖺𝗍. 𝗍𝖺𝗄𝖾 𝗂𝗍 𝖺𝗅𝗅 𝗍𝗁𝖾 𝗐𝖺𝗒 𝗆𝖺𝗄𝖾 𝗆𝖾 𝗐𝖺𝗇𝗇𝖺 𝗌𝗍𝖺𝗒.
