en
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

Open in Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
آسمان را از روی سینه‌ام بردارید.

کارشان کلا تفکیک است؛ زن از مرد، عقل از بدن، و انسانیت از جامعه. احمد کسروی

همون خیالی که بافتین، بپوشین.

چای‌مان در استکان، کودکی‌مان در کوچه‌ها، خوشی‌هایمان در سینه، عزیزانمان در دوردست، ولبخندهایمان در عکس‌ها جاماندند... ناظم حکمت

Video message00:24

جای مردان سیاست بنشانید درخت... که هوا تازه شود! سهراب سپهری

This country contains sensitive contents which some people may find offensive or disturbing.
این کشور حاوی محتوای حساس است که ممکن است برای برخی افراد توهین‌آمیز یا آزاردهنده باشد.

photo content

ی من هستم که به سختی ایستاده ام و کلی آرزو به دل، کلی گل های پرپر شده زیر خاک، کلی انتظار، مگر من چه می‌خواستم؟ جز زندگی کردن؟ چیزی که نصیب ما شد، دستان خالی و خیسی زیر چشم بود و شرمندگی عمیق، شرمندگی دربرابر خود و دربرابر عزیزان. مه‌نامه

انسان ها کم و بیش نادان‌اند و آنچه فضیلت یا فساد نامیده می‌شود درواقع میزان آگاهی است. و «چاره‌ناپذیر‌ترین فساد» گریبان‌ گیر نادانی می‌شود که خود را «عقل کل» می‌پندارد. طاعون، آلبرکامو

در انتظار روز های بهتر جوانی ام رفت.
+1
در انتظار روز های بهتر جوانی ام رفت.

موضوع بر سر امید بود. چیزی بسیار مقدس تر از زندگی.

وقتی گرگ به دهکده حمله می‌کند، افراد دهکده را یکی یکی نجات نمی‌دهند، گرگ را می‌کشند! آنتوان چخوف

میتونم زخماتو ببوسم؟

هرایرانی باید به گذشته خود افتخار کند. نه برای فخر فروختن، بلکه بزای آنکه بداند چه مسئولیت سنگینی بر دوش دارد تا این نام بلند را حفظ کند. محمدعلی فروغی

داره از ابر سیاه خون می‌چکه جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه

Video message00:19

اندوه مرا نقاشی کن.

در این پاییز لب از گفتن فرو بستیم و با صد درد خو کردیم هزاران بار مرگ خویشتن را آرزو کردیم غروب و شیون شوم کلاغان در دوخستان
در این پاییز لب از گفتن فرو بستیم و با صد درد خو کردیم هزاران بار مرگ خویشتن را آرزو کردیم غروب و شیون شوم کلاغان در دوخستان در این ماتم‌سرا با سایه‌هامان گفتگو کردیم چراغ باده خاموش است و دل‌هامان اجاقی سرد در آن خاکستر عشقی کهن را جستجو کردیم غریو باد وحشی را پیام صبحدم خواندیم گل افشاندیم و همراه کلاغان های‌وهُو کردیم به جای چشمه، مردابی عفن آغشته ما شد به جای آن زلال تلخ وش، خون در سبو کردیم گل لبخند بر لب‌های ما پژمرد و پرپر شد در این پاییز خون‌آلود با تکرار خو کردیم شب‌های بی‌تفاوت، روزهای تلخ و تکراری به امید رهایی سوی هر دروازه رو کردیم عروس مرگ را آراستند آن سان که خنجر را به جای سینه‌ی دشمن، به قلب خود فرو کردیم!

ایمانی که به گیسویی بلرزد چه ارزد؟