en
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

Open in Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
این مملکت هر شب ما را با حس درماندگی و ناچاری خوابمان می‌کند و هر صبح با یک حس شرمساری که متعلق به ما نیست بیدارمان می‌کند.

دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت می‌میرند. بهرام بیضایی

چنان دروغ‌هایی می‌گویند که نمی‌توانی تصورش را بکنی؛ تا چه حد انسان ممکن است دروغ بگوید! کاش فقط همین بود، داستایوفسکی… خودت را زیر خاک خواهی یافت اگر سر به دروغ‌هایشان خم نکنی. جنایات و مکافات

photo content

روزای روشن خداحافظ سرزمین من خداحافظ خداحافظ خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت انگار که اینجا هیچکی زنده نیست گریه فراوون وقت خنده نیست گونه ها خیسه دلا پاییزه بارون قحطی از ابر می ریزه همه با هم قهر همه از هم دور روزا مثل شب شبا سوت و کور روزای روشن خداحافظ همه عزادار سر به گریبون مردا سر دار زنا تو زندون نه تو آسمون نه رو زمینیم انگار که خوابیم کابوس می بینیم نوبت میگیریم گیج و بی هدف واسه مردن هم باید رفت تو صف روزا و شبا اینجور میگذرن هرجا که میخوان مارو میبرن روزای روشن خداحافظ سرزمین من خداحافظ خداحافظ خداحافظ آخه تا به کی آروم بشینیم حسرت بکشیم گریه ببینیم ای زن تنها، مرد آواره وطن دل توست، شده صد پاره پاشو کاری کن فکر چاره باش فکر این دل پاره پاره باش همه عزادار سر به گریبون مردا سر دار زنا تو زندون پاشو کاری کن فکر چاره باش فکر این دل پاره پاره باش
Taropoode

+تابان میدانی از چه چیزی بیشتر ترس دارم؟از اینکه گمنام بمیرم، از اینکه فرصت نکنم به عزیزانم بگویم دوستشان دارم، چیزهای نگفته
+تابان میدانی از چه چیزی بیشتر ترس دارم؟از اینکه گمنام بمیرم، از اینکه فرصت نکنم به عزیزانم بگویم دوستشان دارم، چیزهای نگفته در سینه ام را با آنها درمیان بگذارم، میترسم که ندانند چه آرزو هایی داشتم، میترسم که فرصت نکنم عذرخواهی هایم را کنم، میترسم که فرصت نکنم بگویم تا به الان چه کارهایی کرده‌ام. -خب چرا نمی‌روی و اکنون بگویی هرآنچه را که میخواهی بگویی؟ آن‌فرد دستانش را در صورتم نهاد و لبخندی گرم تحویلم داد و گفت:«من مرده ام تابان.» مه‌نامه

هیچ مترسکی را شبیه کرگ نساختن شبیه پلنگ یا خرس هم نساختن به گمانم ترسناک‌تر از آدمیزاد نیافتن توماس هابز

هیچ نمیخواهم از بنی بشری بشنوم گر روزی آفتابی بر زندگی ما تابید بگویند نسل خوش‌شانسی بودیم، خیر! برایش تاوان دادیم از جانمان پرداختیم برای چیزی که هرگز دلیل ایجادش خود ما نبودیم. مه‌نامه

بی‌شرفی یعنی چه؟
بی‌شرفی یک ناسزا نیست. وضعیتی‌ست که فرد ظرفیت انسان بودن را از دست داده (نوعی مرگ روانی) و انرژی روانی‌اش به سوی دیگری جریان ندارد، پس یا بی‌تفاوت است، یا تابع قدرت، یا بردهٔ ایدئولوژی.این همان روانی‌ست که برای حفظ خودش همه‌چیز را قربانی می‌کند؛ حتی حقیقت را، حتی جان آدم‌ها را.تمام توان روانی‌اش خرج دفاع از موجودیت خودش می‌شود؛ترس‌های خودش، نفع‌های خودش، تصویر خودش و امنیت خودش.این فرد نمی‌تواند بیرون را ببیند، چون هر میزان توجه به دیگری مثل یک سوراخ در کیسهٔ روانی‌اش است و می‌ترسد تمام شود.مثل آبی که به دریا نمی‌ریزد و تبدیل می‌شود به مرداب.

پائولو کوئلیو.
پائولو کوئلیو.

یقیین‌دارم‌مرده‌ام،‌گرچه‌زنده‌ام‌ اما‌چیزی‌درونم‌مرده‌است‌از‌قلبم‌ خون‌چکه‌می‌کندچیزهایی‌دست‌ درآورده‌اند‌و‌گلویم‌رامی‌فشارند. و‌یک‌مه‌سنگینی‌به‌سر‌دارم. مه‌نامه

هی دفن می‌کنم و دفن می‌کنم و دفن می‌کنم؛ امیدهای رفته پی روزهای رفته را، هی قرض می‌کنم و قرض می‌کنم و قرض می‌کنم؛ از فردای خود امید. «فتح نامه‌ی کلات/بهرام بیضایی»

نگاه میهنم پیرم کرده است.
نگاه میهنم پیرم کرده است.

قلمت بشکند تاریخ گر ننویسی چه ها بر سر ما آمد.

یه تبر بدید می‌خوام نصیحتتون کنم.
یه تبر بدید می‌خوام نصیحتتون کنم.

مهاجرم از غمی به غم دیگر.

تا جایی که به خودم مربوط می‌شود کاری که من در زندگی‌ام کرده‌ام، به منتها رفتن جهتی بوده که شما جرئت پیمودن نیمی راهش را هم نداشته‌اید،‌ بعلاوه شما بزدلی‌تان را باعاقل بودن اشتباه گرفته‌اید و با فریب خویش به آرامش رسیده‌اید. داستایوفسکی

ما حتی روزای روشنی هم ندیدیم که باهاشون خداحافظی کنیم خانوم هایده.

علاوه بر غم بسیار، حالا یک ابرتورم تومونه.
علاوه بر غم بسیار، حالا یک ابرتورم تومونه.