en
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

Open in Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
فقط یکبار دستپخت خدارا چشیدم آن هم وقتی بود که برای اولین بار لب های تورا بوسیدم!
فقط یکبار دستپخت خدارا چشیدم آن هم وقتی بود که برای اولین بار لب های تورا بوسیدم!

من از هیچ مکتبی پیروی نمیکنم، از هیچ استادی چاپلوسی نمی‌کنم، دیوانه‌ای هستم که قایقم را خودم هدایت میکنم. گوته

اشتباه در او نبود اشتباه در من بود که به پست ترین ادم ممکن گفتم تو بسیار فرد والایی هستی. مه‌نامه

برای کسانی که همه چیز را به وضوح و عمقی بسیار درک می‌کنند:
از زندگی بیزارم، از مرگ بیزارم و این به نظرم وحشتناکه. خب، بسپرش به من.دو روز دیگه می‌بینمت، پنجشنبه،همین ساعت. اما دکتر من مریض نیستم، مریضی من اینکه زیادی واضح می‌بینم.
Taropoode

آقای ناظم، بعضی چیز‌ها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید. چشم‌هایش، بزرگ علوی.
آقای ناظم، بعضی چیز‌ها را نمی‌شود گفت. بعضی چیزها را احساس می‌کنید. چشم‌هایش، بزرگ علوی.

نیازی نیست خودم را شرح دهم؛ وقتی گوستاو فلوبر بهتر از من بلد است بگوید:
در مورد خودم باید بگویم که بهترم… به طرز حیرت‌آوری کتاب خوانده‌ام. به‌شدت کار کرده‌ام. و توده‌ی غمی که در اعماق قلبم دارم، کمی بزرگ‌تر شده؛ همین.

تنها دلیلی که مارو نفروخته بود این بود که کسی نبود مارو بفروشه. مه‌نامه

می‌نویسم این را برای تو، برای تویی که آمدنت تعریف تازه‌ای از بودن بود، و ماندنت حتی اگر فقط در خیال، امن‌ترین پناه من

تو فلسفه منو بلدی.

تا به حال احساس کرده‌ای که انگار به هیچ‌جا تعلق نداری و فقط دلت می‌خواهد در آرامش زندگی کنی جایی که هیچ‌کس تو را نشناسد؟
Taropoode

همان‌طور که حسین پناهی گفته: «بیراهه رفته بودم آن شب، دستم را گرفته بود و می‌کشید. زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت.»
همان‌طور که حسین پناهی گفته: «بیراهه رفته بودم آن شب، دستم را گرفته بود و می‌کشید. زین بعد همه عمرم را بیراهه خواهم رفت.»

مهم نیست که دیگران چه می‌گویند، واژه ها و اندیشه‌ها می‌توانند دنیارا تغییر بدهند. انجمن‌شاعران‌مرده

عزیز من، هرچه باداباد؛ ما به دوست داشتن همدیگر ادامه می‌دهیم، مگر نه؟ از نامه های کافکا به فلیسه

باید امشب بروم. باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد،بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست، رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند… سهراب سپهری

به او می‌گفتم: «در چشم های من دقیق‌تر نگاه کن! جز تو هیچ چیزی در آن نیست.» بزرگ علوی، چشم هایش

نه محبتشان برای تو قصری میسازد نه نفرتشان قبری!

آسمان چشم او آیینه کیست؟ آن که چون آیینه با من رو به رو بود درد و نفرین، درد و نفرین بر سفر باد سرنوشت این جدایی دست او بود آه گریه مکن که سرنوشت گر مرا از تو جدا کرد عاقبت دل های ما با غم هم آشنا کرد با غم هم آشنا کرد چهره اش آیینه کیست آن که با من رو به رو بود درد و نفرین بر سفر این گناه از دست او بود این گناه از دست او بود ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود آنچه کردی با دل من قصه سنگ و سبو بود من گلی پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود ای شکسته خاطر من روزگارت شادمان باد ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود آنچه کردی با دل من قصه سنگ و سبو بود من گلی پژمرده بودم گر تو را صد رنگ و بو بود ای دلت خورشید خندان سینه تاریک من سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود سنگ قبر آرزو بود
Taropoode

به گفته فروغ فرخزاد: تو می‌دمی و آفتاب میشود.
به گفته فروغ فرخزاد: تو می‌دمی و آفتاب میشود.

ساقیا امشب مخالف می‌نوازد تارِ تو یا که من مست و خرابم، یا که تارت تار نیست

هرکسی که این نامه را می‌خوانی، من شانس‌های بسیاری داشتم که این زندگی را به جایی برسانم که با بی‌توجهی و بداقبالیِ خودم تک‌تک آن‌ها را خراب کردم. جهان از من روی برگرداند؛ بنابراین در این لحظه من نیز از جهان روی برمی‌گردانم. اگر فکر می‌کردم که ماندنم ممکن است، حتماً می‌ماندم؛ من زندگی را برای انسان‌های دیگر بدتر می‌کنم.چیزی ندارم که به کسی ببخشم. متأسفم.با یکدیگر مهربان باشید. خداحافظ، نورا.