en
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

Open in Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
-چرا انقدر ساکتی؟ +چون هرچی داشتم قبلا گفتم.

چرند نگو. بیا چای بخور.

حضورت کنارم دلگرمیه، همون چیزی که باعث میشه مسیر هرچقدر هم شلوغ که باشه، باز قابل رفتن باشه. ناشناس

دودل بود؛ اما چنان زندگی را دوست داشت که همیشه طرف حقیقت را می‌گرفت.
دودل بود؛ اما چنان زندگی را دوست داشت که همیشه طرف حقیقت را می‌گرفت.

بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه
Taropoode

او همه عیب تو گیرد تا بپوشد عیب خود مولانا

وقتی بازوی مرا با انگشتان بزرگ و نیرومندش گرفت، گویی ناگهان هزاران سوزن به زخم‌های دل من زدند. در عین‌حال گویی پس از خستگی طولانی آب ولرم زلالی تمام تن مرا مالش و نوازش می‌داد. وقتی چشم به چشم‌هایش دوختم، تمام شور و آتشی را که او را می‌گداخت و مرا داشت خاکستر می‌‌کرد، چشیدم. دلم داشت از جا کنده می‌شد. آرزو می‌کردم به زبانی، به نحوی که او بفهمد، آنچه را که در دل داشتم به او بگویم. آخ، دلم می‌خواست زبان مشترکی که داریم، به حرف می‌آمد، برگشتم، سرم را خم کردم و انگشتان استخوانی و سنگین او را که در گوشت بازوی من جا برای خود باز می‌کرد،‌ بوسیدم. فشاری که روی بازوی من بود، سست شد. چشم‌هایش،بزرگ‌علوی

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم ؟

می‌گفت هنرمند‌ها از دروغ استفاده می‌کنند تا حقیقت رو بگن... درحالی که سیاست‌مدار ها ازشون استفاده می‌کنند تا حقیقت رو مخفی کنن.
V for vendetta

photo content
+1

هیچ‌کدامتان جسارت این را نداشتید که همرنگ جماعت نشوید.

سیاهی دو چشمانت مرا کشت درازی دو زلفانت مرا کشت به قتلم حاجت تیر و کمان نیست
Taropoode

به من نگو پشت سرم بد گفتن؛ بگو چرا جلوی تو این‌قدر راحت درباره من حرف زدن؟ ویکتور‌هوگو

Let's be friends in love this new year.❄️

باشد که سال 2026، سال آزادی باشد.
باشد که سال 2026، سال آزادی باشد.

فهمیدم که ضعیف ها بی‌رحمند، و مهربانی فقط از قوی ها انتظار می‌رود.

(با حالت رخوت و سستی سیگارش را دود می‌کند، نگاهش به جایی مبهمی است.) -می‌دانی چرا با همه زن‌ها برایم فرق داری؟ +چرا؟ -حتی وقتی کنار منی، از من فاصله داری؛ به‌سختی می‌شود تو را به دست آورد، مثل خوشبختی ماهی‌لیزی هستی و زود از چنگ آدم سر می‌خوری.

«من باید چه کار کنم؟» «هیچ. فقط کنار من بمان.»
+1
«من باید چه کار کنم؟» «هیچ. فقط کنار من بمان.»

چی بخونم؟ جوونیم رفته... صدام رفته دیگه. گل یخ توی دلم جوونه کرده..
Taropoode

حتی دشمن با شکوهی هم نیستید. اوباش هستید، بی‌سرپا، بی قید و بند بی رحم و بی‌افتخار. نرگس صرافیان طوفان