تـاروپـود🖤
Open in Telegram
از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
2 520
حضورت کنارم دلگرمیه،
همون چیزی که باعث میشه
مسیر هرچقدر هم شلوغ که باشه،
باز قابل رفتن باشه.
ناشناس
2 520
بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بر گیسویت ای جان کمتر زن شانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه بگشا ز مویت گرهی چند ای مه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه در حلقه مویت بس دل اسیر است بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه بینم خونین دل این و آن سر هر دندانه دل در مویت دارد خانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانه مجروح گردد چو زنی هر دم شانهTaropoode
2 520
وقتی بازوی مرا با انگشتان بزرگ و نیرومندش گرفت، گویی ناگهان هزاران سوزن به زخمهای دل من زدند. در عینحال گویی پس از خستگی طولانی آب ولرم زلالی تمام تن مرا مالش و نوازش میداد. وقتی چشم به چشمهایش دوختم، تمام شور و آتشی را که او را میگداخت و مرا داشت خاکستر میکرد، چشیدم. دلم داشت از جا کنده میشد. آرزو میکردم به زبانی، به نحوی که او بفهمد، آنچه را که در دل داشتم به او بگویم. آخ، دلم میخواست زبان مشترکی که داریم، به حرف میآمد، برگشتم، سرم را خم کردم و انگشتان استخوانی و سنگین او را که در گوشت بازوی من جا برای خود باز میکرد، بوسیدم. فشاری که روی بازوی من بود، سست شد.
چشمهایش،بزرگعلوی
2 520
میگفت هنرمندها از دروغ
استفاده میکنند تا حقیقت رو بگن...
درحالی که سیاستمدار ها ازشون
استفاده میکنند تا حقیقت رو مخفی کنن.
V for vendetta
2 520
به من نگو پشت سرم بد گفتن؛
بگو چرا جلوی تو اینقدر راحت درباره من حرف زدن؟
ویکتورهوگو
2 520
(با حالت رخوت و سستی سیگارش را دود میکند، نگاهش به جایی مبهمی است.)
-میدانی چرا با همه زنها برایم فرق داری؟
+چرا؟
-حتی وقتی کنار منی، از من فاصله داری؛ بهسختی میشود تو را به دست آورد، مثل خوشبختی ماهیلیزی هستی و زود از چنگ آدم سر میخوری.
2 520
حتی دشمن با شکوهی هم نیستید.
اوباش هستید، بیسرپا، بی قید و بند
بی رحم و بیافتخار.
نرگس صرافیان طوفان
