en
Feedback
تـاروپـود🖤

تـاروپـود🖤

Open in Telegram

از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
مراقب خودتون باشید.

زدن

بله من گریه می‌کنم چون هنوز انسانم، چون هنوز احساساتم زنده هستند، چون شبیه شما نشدم و نخواهم شد. -فریبرزرئیس‌دانا

چه روز و شب بدی است. قلبم خفه شده است. چنان سنگین و افسرده‌ام که انگار مرگ در رگ‌هایم جریان دارد.

همه بدبختی‌های ما در همین یک کلمه خلاصه می‌شود: آدم. آدم‌ها تنها دشمنان واقعی ما هستند. به محض اینکه آدم را از صحنه حذف کنید، ریشه گرسنگی و زحمت زیاد برای همیشه خشک می‌شود. -قلعه حیوانات، جورج اورول

آدم وقتی گذشته را زیباتر از آینده می‌بیند، پیر شده است.
آدم وقتی گذشته را زیباتر از آینده می‌بیند، پیر شده است.

خدا مارا شبیه خود نساخت،‌ ما اورا شبیه خود ساختیم. ما تصور می‌کنیم که او موجودی شبیه ماست و دعاهای زمزمه‌وار ما را می‌شنود و به آنچه آرزو می‌کنیم اهمیت میدهد... -مسئله اسپینوزا، اروین د یالوم

من دوست ندارم اندیشه‌های دیگران را بیندیشم. این با تصوری که از آزادی دارم جور درنمی‌آید. -قضیه رابرت اوپنهایمر، هاینار کیپهارت

شما نمرده بودید، اما زندگی هم نمی‌کردید، فقط زنده بودید. آدمی که فقط می‌شنود، به سختی حرف می‌زند، می‌خندد، می‌گرید، اما اصلأ نمی‌تواند سرپا بایستد، نمی‌تواند قلم به دست بگیرد.فقط هست که بگوید من هنوز نمرده‌ام. -پیکر فرهاد، عباس معروفی

در چشمانش اثر درد شدیدی مشهود گشت. -جنایات‌ومکافات، داستایوفسکی
در چشمانش اثر درد شدیدی مشهود گشت. -جنایات‌ومکافات، داستایوفسکی

من در فاجعه‌ای زنده ماندم که گلوله‌ای به تنم نخورده اما زخم تماشای این ویرانی حیاتم را روزی صد بار مصادره می‌کند.

گویی مردمان دیگری وارد کرده‌اند و ما در وطن بیگانه‌ایم...

این روزها همیشه خسته‌ام، صبح که از خواب بلند می‌شوم خسته‌ام، خسته از خوابیدن و خسته از بیداری و سرِ کار که باید بروم، همان قیافه‌ها، همان دردسرها و شب خسته از روز.

photo content
+1

من در برابر تو زانو نزدم،در برابر تمام رنج و عذاب بشری زانو زدم. -جنایات و مکافات، داستایوفسکی
من در برابر تو زانو نزدم،در برابر تمام رنج و عذاب بشری زانو زدم. -جنایات و مکافات، داستایوفسکی

ژان‌والژان گریان و لرزان وارد زندان شد و عبوس و سنگدل از آن بیرون آمد. اینک او کینه‌ی جامعه را به دل گرفته بود. چرا که جامعه را مسئول سرنوشت شوم خود می‌دانست. به نظرش نوزده سال زندان به خاطر قرصی نان واقعاً ظالمانه بو‌د. -بینوایان، ویکتور هوگو

سخت است که امروز شاهد مرگ کسی باشیم که تا دیروز در آغوش ما بوده است. -نمایشنامه‌ی کالیگولا، آلبرکامو

این روزها بیرون بودن مساوی خودکشی‌یه ولی تو خونه موندن، اقای تایلر، ولی تو خونه موندن، چی؟ یه جور اضمحلال تدریجی. -همه‌ی افتادگان، ساموئل بکت

این چند خط، بیانگرِ اکنونِ ماست.
از آن روز، دیگر هیچ صبحی مانند صبح‌های عادی نشد. دیگر هیچ روزی مانند روزهای پیش از آن نشد. من یک روزه، نصف شدم، دو تکه شدم، یکی آن‌طرف و یکی این‌طرف و با هیچ‌کدام تکلیفم سراست نشد. -سال های شکسته، روح انگیز شریفیان

عبدالله خان گفت:«برو زیر آفتاب بنشین، و فراموش کن.» من زیر آفتاب نشستم، و همه چیز یادم آمد. -رازهای سرزمین من، رضا براهنی