تـاروپـود🖤
Open in Telegram
از داستایوفسکی تا کامو، از شعر تا سکوت. https://t.me/HarfChatBot?start=Taropoode
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 520
Subscribers
No data24 hours
-837 days
-8330 days
Posts Archive
2 520
عجله داشتم، تند تند راه میرفتم…
محکم به چیزی خوردم.
آدم بود!
منتظر بودم بگوید: «کوری؟!»
دستش را به طرفم دراز کرد، با من دست داد…
لبخندی زد…!!!
به گمانم انسان بود.
2 520
من کی ام دریای بی آرام خسته و دیوانه ای ناکام تو مرا آرام کن آرام خاک ساحل را به سر میریزم در شب طوفانی چشمه ها از دیده میریزم با غمی پنهانی آرزو دارم تو را ای دختر دریای من چون غنچه ی زیبا ببویم قصه ی تاریک رنج انتظارم را به اشک دیدگان غم بشویم مو به مو غم های سرگردانی ام را خسته در گوش تو گویم همچو گل صد بار دگر بوسم تو را صد باره ی دیگر ببویم آه من کی ام دریای بی آرام دیوانه ای ناکام آه من کی ام دریای بی آرام دیوانه ای ناکام آرزو دارم تو را ای دختر دریای من چون غنچه ی زیبا ببویم قصه ی تاریک رنج انتظارم را به اشک دیدگان غم بشویم مو به مو غم های سرگردانی ام را خسته در گوش تو گویم همچو گل صد بار دگر بوسم تو را صد باره ی دیگر ببویم آه من کی ام دریای بی آرام دیوانه ای ناکام آه من کی ام دریای بی آرام دیوانه ای ناکامtaropoode
2 520
آنچه زندگیتان را غنی میکند،
چیزهایی نیستند که به آن اضافه میکنید،
چیزهایی هستند که از آن حذف میکنید.
2 520
با صدای بی صدا مثل یه کوه، بلند مثل یه خواب، کوتاه یه مرد بود، یه مرد با دستای فقیر با چشمای محروم با پاهای خسته یه مرد بود، یه مرد شب با تابوت سیاه نشست توی چشماش خاموش شد ستاره افتاد روی خاک سایه اش هم نمی موند هرگز پشت سرش غمگین بود و خسته تنهای تنها با لب های تشنه به عکس یه چشمه نرسید تا ببینه قطره، قطره، قطره آب، قطره آب در شب بی تپش این طرف، اون طرف می افتاد تا بشنوه صدا، صدا، صدای پا، صدای پاtaropoode
2 520
به من بنویس که میدانی این سکوت و ابتذال، زاییدهی
زندگی در این زندانی است که مال ما نیست، که خانهی ما
نیست، که شایستهی ما نیست.
به من بنویس که تو هم در انتظار سحری هستی که
پرندهی عشقِ ما در آن آواز خواهد خواند.
احمد تو
۲۹ شهریور ۱۳۴۲
2 520
دوباره به فضای خانه نگاه کرد. میان این همه تلخی و درد چطور میشد تلخ نشد و نیش نزد؟ حق داشت اعتمادش را نسبت به همه از دست دهد.
