𝗦𝘁𝗮𝗿
Open in Telegram
500
Subscribers
-224 hours
+27 days
-8030 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+28
in 2 channels
September '26
+108
in 31 channels
Get PRO
August '26
+408
in 69 channels
Get PRO
July '26
+239
in 25 channels
Get PRO
June '26
+159
in 22 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 October | 0 | |||
| 07 October | 0 | |||
| 06 October | 0 | |||
| 05 October | +1 | |||
| 04 October | 0 | |||
| 03 October | +2 | |||
| 02 October | 0 | |||
| 01 October | +25 |
Channel Posts
| 2 | قربونت میرما | 5 |
| 3 | برید چنلش ریکت بدینن💞 | 10 |
| 4 | ای عزیز من!
منتظر نباش که کسی بیاید و تو را از مشکلات زندگی نجات دهد...
نجاتدهنده را در خودت دریاب...
هیچکس نمیتواند به جای تو از این گرداب بیرون بیاید.
بعضیها تازه وارد گرداب شدهاند، بعضیها سالهاست که در آن دستوپا میزنند و بعضیها از یاد بردهاند که بیرون از آن هم زندگیای جریان دارد.
پس همهی افراد روزی گرفتار آن گرداب میشوند...
گردابی که مقابله با آن دشوار است،
اما غیرممکن نیست.
در واقع، هیچچیز در این بومِ نقاشی غیرممکن نیست.
به خودت بیندیش...
بیندیش که چه چیزی موجب سلب آسایش تو شده است.
سپس بیندیش که چگونه تاریکیهای زندگی را کنار بزنی.
خودت را دوست داشته باش
و به خودت افتخار کن.
زیرا تو همانند سربازی هستی که تسلیم نمیشود و با وجود تمام مشکلات، میایستد و میجنگد...
تو میتوانی در جنگِ زندگی پیروز شوی.
شاید تمام این مدت، کسی که منتظرش بودی، خودت بودهای :)
نوشته ای از خودم_کیانا
۱۶ مهر ۱۴۰۵_پنحشنبه | 10 |
| 5 | No text... | 13 |
| 6 | No text... | 76 |
| 7 | امشب آسمان رشت به حرف آمده است...
رعد، داد و فریاد میکشد
و هوار میزند،
همانند موجهای دریایی است که هر ثانیه طغیان میکند.
یعنی چه میگوید؟
او هم غمگین و عصبانی است؟
او هم از زندگی خسته شده است؟
اما او دگر چرا؟
آسمان هم مگر خسته میشود؟
اکنون مرواریدهای اشکهایش جاری شده است و دیگر نمیتواند به دروغ بگوید: «حالم خوب است...»
آسمانِ کبود میخواهد تنها باشد...
تنها و گریان، دور از هر چیزی و هر انسانی...
شاید حال آسمان تاسیان است...
یا شاید هم به یاد خاطرهای افتاده است...
ناگهان آسمان برقی زد و خاطرهای در او زنده شد...
پس خاطرهها او را هم رها نمیکنند...
ای آسمان عزیزم!
برایم بگو که چه خاطرهای تو را اینگونه اندوهگین کرده است؟
خاطرهی چه چیزی یا چه کسی؟
فریادی دگر از سر داد...
روشنایی همهی آسمان را فرا گرفت و خاطرهای دگر گریبان او را گرفت...
اکنون خیابانهای مهآلود، برگهای پاییزی و حتی میدان شهرداری هم شاهد احوال آسماناند.
میخواهند دستی برسانند و به او آرامش دهند، اما نمیتوانند...
هیچکس نمیتواند...
فقط خودش میتواند آرام بگیرد.
عجیب است...
دگر فریاد نمیزند،
روشناییاش در تاریکی خموش شد
و حتی دیگر اشک نمیریزد...
اکنون آرام شده است؟
یا باز هم وانمود میکند؟
حقیقت چیست؟
نوشته ای از خودم _ کیانا | 21 |
| 8 | No text... | 16 |
| 9 | No text... | 63 |
| 10 | عالیح | 10 |
| 11 | خوبمم تو چیی | 9 |
| 12 | یمسنسمشنشجنسمشمشمش چطوریح | 9 |
| 13 | مرسیی | 11 |
| 14 | سلاااممم | 11 |
| 15 | دلام | 11 |
| 16 | چه قشنگههه | 11 |
| 17 | No text... | 9 |
| 18 | ﺗﻮ ﺗﺎرﻳﻜﻰ ﻧﻤﻰ ﺑﻴﻨﻰ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻰ دم
ﺑﻴﺎ دﻧﺒﺎﻟﻢ ﺑﺎز اﺳﻤﺎ رو ﻳﺎدت ﻣﻰ دم
ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ رو ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﺗﻮﻋﻪ
ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ ﻣﻰ اﻓﺘﻪ رو ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻣﻦ
ﺑﮕﻮ اﺳﻤﺘﻮ اﺳﻤﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﺎدت ﺑﻴﺎد
اﻳﻦ اوﻟﻴﻦ درﺳﻴﻪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﻣﻰ دم
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﺎدت ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ ﺧﻮﻧﻪ
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺲ اوﻧﺎ دارن ﭼﻰ رو ﻧﺸﻮن ﻣﻰ دن
زﻣﺎن ﻣﻰ ﮔﻴﺮه ﻳﻜﻰ ﻳﻜﻰ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﺗﻮ
زﻣﺎن داره ﺑﻬﺖ ﻣﻰ ﮔﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮدت ﺷﻮ
درﺧﺘﺎی ﺑﻰ رﻳﺸﻪ ﻣﻰ رن ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻮﻓﺎن
ﺑﺪه دﺳﺘﺎﺗﻮ ﺧﻮدم ﻣﻰ ﺷﻢ رﻳﺸﻪ ﺗﻮ
ﺗﻮ ﺗﺎرﻳﻜﻰ ﻧﻤﻰ ﺑﻴﻨﻰ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻰ دم
ﺑﻴﺎ دﻧﺒﺎﻟﻢ ﺑﺎز اﺳﻤﺎ رو ﻳﺎدت ﻣﻰ دم
ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ روی ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﺗﻮﻋﻪ
ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ ﺳﻨﮕﻴﻨﻪ رو ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻣﻦ | 84 |
| 19 | ریکت هاشو بیشتر میکنید؟ | 26 |
| 20 | دورت بگردمممم مننن | 14 |
