496
订阅者
无数据24 小时
-227 天
-7430 天
吸引订阅者
十月 '2610月 '26
十月 '26
+28
在2个频道中
九月 '26
+108
在31个频道中
Get PRO
八月 '26
+408
在69个频道中
Get PRO
七月 '26
+239
在25个频道中
Get PRO
六月 '26
+159
在22个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 08 十月 | 0 | |||
| 07 十月 | 0 | |||
| 06 十月 | 0 | |||
| 05 十月 | +1 | |||
| 04 十月 | 0 | |||
| 03 十月 | +2 | |||
| 02 十月 | 0 | |||
| 01 十月 | +25 |
频道帖子
شما رنج خودتو داری،من رنج خودمو دارم.
من میفهمم شما چته،
شما میفهمی من چمه
اما حسش نمیتونی بکنی…
-طعم گیلاس
| 2 | خدانکنههه | 5 |
| 3 | قربونت میرما | 5 |
| 4 | برید چنلش ریکت بدینن💞 | 10 |
| 5 | ای عزیز من!
منتظر نباش که کسی بیاید و تو را از مشکلات زندگی نجات دهد...
نجاتدهنده را در خودت دریاب...
هیچکس نمیتواند به جای تو از این گرداب بیرون بیاید.
بعضیها تازه وارد گرداب شدهاند، بعضیها سالهاست که در آن دستوپا میزنند و بعضیها از یاد بردهاند که بیرون از آن هم زندگیای جریان دارد.
پس همهی افراد روزی گرفتار آن گرداب میشوند...
گردابی که مقابله با آن دشوار است،
اما غیرممکن نیست.
در واقع، هیچچیز در این بومِ نقاشی غیرممکن نیست.
به خودت بیندیش...
بیندیش که چه چیزی موجب سلب آسایش تو شده است.
سپس بیندیش که چگونه تاریکیهای زندگی را کنار بزنی.
خودت را دوست داشته باش
و به خودت افتخار کن.
زیرا تو همانند سربازی هستی که تسلیم نمیشود و با وجود تمام مشکلات، میایستد و میجنگد...
تو میتوانی در جنگِ زندگی پیروز شوی.
شاید تمام این مدت، کسی که منتظرش بودی، خودت بودهای :)
نوشته ای از خودم_کیانا
۱۶ مهر ۱۴۰۵_پنحشنبه | 10 |
| 6 | 没有文字... | 13 |
| 7 | 没有文字... | 87 |
| 8 | امشب آسمان رشت به حرف آمده است...
رعد، داد و فریاد میکشد
و هوار میزند،
همانند موجهای دریایی است که هر ثانیه طغیان میکند.
یعنی چه میگوید؟
او هم غمگین و عصبانی است؟
او هم از زندگی خسته شده است؟
اما او دگر چرا؟
آسمان هم مگر خسته میشود؟
اکنون مرواریدهای اشکهایش جاری شده است و دیگر نمیتواند به دروغ بگوید: «حالم خوب است...»
آسمانِ کبود میخواهد تنها باشد...
تنها و گریان، دور از هر چیزی و هر انسانی...
شاید حال آسمان تاسیان است...
یا شاید هم به یاد خاطرهای افتاده است...
ناگهان آسمان برقی زد و خاطرهای در او زنده شد...
پس خاطرهها او را هم رها نمیکنند...
ای آسمان عزیزم!
برایم بگو که چه خاطرهای تو را اینگونه اندوهگین کرده است؟
خاطرهی چه چیزی یا چه کسی؟
فریادی دگر از سر داد...
روشنایی همهی آسمان را فرا گرفت و خاطرهای دگر گریبان او را گرفت...
اکنون خیابانهای مهآلود، برگهای پاییزی و حتی میدان شهرداری هم شاهد احوال آسماناند.
میخواهند دستی برسانند و به او آرامش دهند، اما نمیتوانند...
هیچکس نمیتواند...
فقط خودش میتواند آرام بگیرد.
عجیب است...
دگر فریاد نمیزند،
روشناییاش در تاریکی خموش شد
و حتی دیگر اشک نمیریزد...
اکنون آرام شده است؟
یا باز هم وانمود میکند؟
حقیقت چیست؟
نوشته ای از خودم _ کیانا | 21 |
| 9 | 没有文字... | 16 |
| 10 | 没有文字... | 88 |
| 11 | عالیح | 10 |
| 12 | خوبمم تو چیی | 9 |
| 13 | یمسنسمشنشجنسمشمشمش چطوریح | 9 |
| 14 | مرسیی | 11 |
| 15 | سلاااممم | 11 |
| 16 | دلام | 11 |
| 17 | چه قشنگههه | 11 |
| 18 | 没有文字... | 9 |
| 19 | ﺗﻮ ﺗﺎرﻳﻜﻰ ﻧﻤﻰ ﺑﻴﻨﻰ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻰ دم
ﺑﻴﺎ دﻧﺒﺎﻟﻢ ﺑﺎز اﺳﻤﺎ رو ﻳﺎدت ﻣﻰ دم
ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ رو ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﺗﻮﻋﻪ
ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ ﻣﻰ اﻓﺘﻪ رو ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻣﻦ
ﺑﮕﻮ اﺳﻤﺘﻮ اﺳﻤﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﻳﺎدت ﺑﻴﺎد
اﻳﻦ اوﻟﻴﻦ درﺳﻴﻪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﻣﻰ دم
ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﺎدت ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻛﺠﺎﺳﺖ ﺧﻮﻧﻪ
ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺲ اوﻧﺎ دارن ﭼﻰ رو ﻧﺸﻮن ﻣﻰ دن
زﻣﺎن ﻣﻰ ﮔﻴﺮه ﻳﻜﻰ ﻳﻜﻰ ﻗﻬﺮﻣﺎﻧﺎﺗﻮ
زﻣﺎن داره ﺑﻬﺖ ﻣﻰ ﮔﻪ ﺷﺒﻴﻪ ﺧﻮدت ﺷﻮ
درﺧﺘﺎی ﺑﻰ رﻳﺸﻪ ﻣﻰ رن ﺑﺎ اﻳﻦ ﺗﻮﻓﺎن
ﺑﺪه دﺳﺘﺎﺗﻮ ﺧﻮدم ﻣﻰ ﺷﻢ رﻳﺸﻪ ﺗﻮ
ﺗﻮ ﺗﺎرﻳﻜﻰ ﻧﻤﻰ ﺑﻴﻨﻰ ﻣﻦ ﻧﺸﻮﻧﺖ ﻣﻰ دم
ﺑﻴﺎ دﻧﺒﺎﻟﻢ ﺑﺎز اﺳﻤﺎ رو ﻳﺎدت ﻣﻰ دم
ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ روی ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﺗﻮﻋﻪ
ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻰ وﻗﺘﺎ ﺳﻨﮕﻴﻨﻪ رو ﺷﻮﻧﻪ ﻫﺎی ﻣﻦ | 103 |
| 20 | ریکت هاشو بیشتر میکنید؟ | 26 |
