en
Feedback
`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Open in Telegram

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
411
Subscribers
+524 hours
+117 days
+530 days
Posts Archive
نه میتونم درموردش حرف بزنم نه میتونم بنویسم فقط میتونم به سقف خیره بشم

sticker.webp0.08 KB

او اینجا بود؛ به دنیا آمد تا زندگی کند و سرانجام بمیرد. اما مضحک‌ترین سرنوشت ممکن نصیبش شد. نه آن‌قدر به مرگ نزدیک بود که پای
او اینجا بود؛ به دنیا آمد تا زندگی کند و سرانجام بمیرد. اما مضحک‌ترین سرنوشت ممکن نصیبش شد. نه آن‌قدر به مرگ نزدیک بود که پایان یابد و نه آن‌قدر زندگی می‌کرد که بتوان او را زنده نامید. تنها بود؛ در تعقیب هیچ، با هزار حسرت بر دوش و چشم‌هایی دوخته به مادیاتی که تمام آرزوهایش را در خود جا داده بودند. خیال می‌کرد اگر روزی به آن‌ها برسد، دست‌کم هشتادسالگی باشکوهی را تجربه خواهد کرد؛ هشتادسالگی‌ای که شاید جز انتظار مرگ چیزی در آن باقی نمانده بود. هر بار که سایه‌ی مرگ بر پنجره‌اش می‌افتاد، زندگی‌های نکرده از برابر چشمانش می‌گذشتند. زمان از دستش رفته بود و او تنها نظاره‌گر عبور چیزی بود که دیگر به او تعلق نداشت.

@RapiWar - Neshastom - Sogand.mp37.68 MB

خشمی که بر سرِ ضعیف‌تر خالی شود، فقط چهره‌ی ظالم را عوض می‌کند، نه ماهیت ظلم را.

به گذشته نگاه کن؛ تمام آنچه برایش جنگیدی، انتخابِ خودت بود یا بازتابِ نگاه دیگران؟

تمام راه را درست آمدم و خسته شدم... به من اجازه بده اشتباه برگردم.
- فاطمه‌ اختصاری

حامد عسکری-سرمه ای
حامد عسکری-سرمه ای

Bebakhsh Mano The Don.mp33.63 MB

هواره غمی هست که شب خواب را از پلک هایت فراری دهد

sticker.webp0.06 KB

Repost from N/a
دلا خو کن ب تنهایی ک از تن ها بلا خیزد...

نمی‌توانم نجاتت بدهم. من با واژه‌هایی که وعده‌ی رهایی می‌دهند بیگانه‌ام. از امیدهای ارزان بیزارم؛ از آن نورهای لرزانی که لحظه
نمی‌توانم نجاتت بدهم. من با واژه‌هایی که وعده‌ی رهایی می‌دهند بیگانه‌ام. از امیدهای ارزان بیزارم؛ از آن نورهای لرزانی که لحظه‌ای در چشم آدم جان می‌گیرند و اندکی بعد، سردتر از هر تاریکی، خاموش می‌شوند. تنها می‌توانم کنارت بنشینم؛ حرف‌هایت را بشنوم، سکوت‌هایت را بفهمم و با اندوهت هم‌نفس شوم. اگر گریه کنی، چشم‌های من نیز خیس خواهند شد؛ و اگر غمت سنگین باشد، شانه‌هایم سهم خود را از آن برخواهند داشت. گمان نکن در تاریکی‌هایت تنها مانده‌ای. از این روح نیمه‌جان، هنوز اخگری باقی مانده است. اگر لازم باشد، همان را نیز فدای روشنیِ راهت می‌کنم؛ هرچند پایانِ من، خاکستر باشد.

Do I Wanna Know Arctic Monkeys.mp34.20 MB

امروز، آینه‌ای غبارگرفته‌ام