من را در آسمان دفن کنید.
Open in Telegram
✩ تو شباهت بسیاری با شب داری؛ هم آرام و زیبایی، هم غمگین و ساکت. - Anyway girl, just do it. ⋆⋆⋆⋆⋆ 💌⊱@PinkyZone_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
272
Subscribers
+324 hours
+557 days
+4630 days
Posts Archive
«از منتظر ماندن خیلی خستهام، تو نیستی؟
منتظر ماندن برای دنیا تا خوب و زیبا و مهربان شود...»
هر وقت احساس کردی مسیری که داری توش قدم برمیداری یه مسیر اشتباهه، دیگه به قدم زدن ادامه نده؛ چون هر چقدر بیشتر تو اون راه اشتباه قدم بزنی، مسیر برگشتت طولانیتر میشه.
من هیچوقت یاد نگرفتم چگونه عمیق احساس نکنم. حتی وقتی هیچ احساسی نداشتم، اون رو عمیقاً در درونم جاری کردم.
کتابِ «سفمونی مردگان» در موردش یه نظر نامحبوب دارم، اگه اجازه بدید بیانش کنم.
راستش کتابی نبود که دوستش داشته باشم و ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه.
شاید یکی از دلایلش این باشه که متن داستان پیچیده است؛ شبیه یه ذهنِ آشفته که فکرهای مختلف ازش عبور میکنن و کنترلش از دستت خارجه، و چون ذهن خودم هم موقعه خوندنش واقعا آشفته بود، شاید با هم تداخل داشتن.
کلا داستان غمگینیه و فقط روی احساسات منفی تمرکز داره، که واقعااا برای حس و حال من مناسب نبود.
و دلیل آخرش هم شاید این باشه که هنوز به سنی نرسیدم که توانایی درکش رو داشته باشم.
خلاصه اینجورییییی.
چه تنهایی عجیبی! پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
سمفونی مردگان | عباس معروفی