en
Feedback
زثولیت

زثولیت

Open in Telegram

He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. ‌Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
168
Subscribers
+124 hours
-27 days
+430 days
Posts Archive
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید این لطافت که تو داری همه دل‌ها بفریبد وین بشاشت که تو داری همه غم‌ها بزداید رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن نظری گر بربایی دلت از کف برباید
#سعدی. | وصف دقایقی پیش.

sticker.webp0.00 KB

photo content

سلام، اگر بگویم که شما برای همه رحمان و رحیم و برای من گاهی شیطان رجیم‌ هستید ممکن است ناراحت شوید؟ آخر چطور دلت می‌آید؟ من به شما جدنی می‌گویم که فلان کار کله‌ام را غصه‌آلود می‌کند لطفاً از من دور نگهش دار، چطور می‌توانی که آن را به من نزدیک کنی؟ من دیشب به سقف اتاقم نگاه کردم، چون که شما در بالای سر ما هستی، نگاه کردم و گفتم که اگر آن فلان اتفاق نیفتد فردا گریه خواهم کرد و دیدید که به پای حرفم ما‌ندم. بابت اینکه به هیچ نحوی از حرف‌هایی که گفته‌ام رد نمی‌شوم، کله‌ام را گرد کن. مرغ حرف‌های من یک پا دارد، مثلاً هنگامی که از او خداحافظی کردم تنها به این دلیل بود که روز قبل‌اش از خود گفته بودم و‌ اگر رفتاری خلاف بر این می‌کردم، به پای مرغم‌ لگد می‌زدم و دیگر نمی‌توانست به پای حرفم بماند و این بد بود، مگه نه؟ وراجی نمی‌کنم، البته که من وراج نیستم و فقط کله‌ام پر از حرف است ولی سوال دارم، لطفنش‌ لطف کنید در گوشم بگویید که وقتی من را درست می‌کردی برایم خار گذاشتی؟ چطور دلت آمد؟ من که بیشتر وقت‌ها بچهٔ خوبی هستم! . امضا بامبینو سه ساله از اتاقش‌.‌
[از سری نامه‌های بامبینو.]
#زث.

گمون می‌کردم دیگه از یه جا به بعد اوضاع بر وفق مراده، خداسرشاهده اینجوری که داره پیش میره حتی به داشاق مراد هم نیست.

photo content

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ز رویِ صدق و صفا گشته با دلم دمساز روندگانِ طریقت ره بلا سپرند رفیقِ عشق چه غم دارد از نشیب و فراز غمِ حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب که نیست سینهٔ ارباب کینه‌، محرم راز اگر چه حُسنِ تو از عشق غیر مُستغنی‌ست من آن نیم که از این عشق‌بازی آیم باز چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم ز اشک پُرس حکایت که من نیَم غَمّاز چه فتنه بود که مَشّاطِهٔ قضا انگیخت که کرد نرگسِ مستش سیَه به سرمهٔ ناز بدین سپاس که مجلس مُنَوَّر است به دوست گَرَت چو شمع جفایی رِسَد بسوز و بساز غرض کِرشمهٔ حُسن است ور نه حاجت نیست جمالِ دولتِ محمود را به زلفِ ایاز غزل سُرایی ناهید صرفه‌ای نَبرد در آن مَقام که حافظ برآورد آواز
#حافظ. | شکر.

Havam Dobare Pase.mp310.40 MB

Jahane Fasede Mardom Ra - Mohsen Chavoshi (320).mp35.16 MB

photo content

sticker.webp0.00 KB

photo content

دانستن چرایی عمل، قبل از آنکه به فعل بدل شود لازم‌الاجراست. مثالاً عابد در برابر معبود به چه حاجت خم و راست می‌شود و به چه علت برای امامش سینه می‌کوبد؟ اگر کنکاش در چرایی، به اجبار، جهل و ندانم کاری رسید به مراتب، صرفِ فعل بر عمل، مقدم‌تر از عمل به فعل است و یحتمل این صرافت، از خودِ عمل فاقد چرایی، ارجح‌ است. در امتداد مثال باید گفت که عبادت از روی اجبار و اکراه ذره‌ای برای آن که تو عبیدش‌ هستی، ارزشمند نیست؛ به همان اندازه فاقد ارزش است که عبادت تو، برای او فارغ از نیاز. می‌گوید آن ما هستیم که به عبادت معبود نیازمندیم، اما این نیاز از کجاست؟ چرایی نیاز ما چیست؟ (می‌دانی؟ نه.) همه چیز را با عقل بسنج و اگر سنجیده نشد، رهایش کن. اصلاً بگذار به تو بگویند تارک‌الصلاة، عامل بی‌علم را به چه ماند؟ به هیچ. به قول او «عالم به عمل باید بود». #زث.

آها مچکرم.

سلام از ما. پیوی همون

علیک سلام، تارگپ‌ چیه؟

تارگپ

sticker.webp0.12 KB

جناب تلخ‌وش سلام وقت بخیر، یه سوال داشتم. کجا بپرسمش؟

تو با ناکوکی‌‌های دنیا می‌سازی و او با ساز تو نمی‌سازد؛ چنین است که او می‌رقصد و‌ تو می‌گریی. در این وحدت اضدادی‌ که بر احوالاتمان نشسته، این من هستم که تحلیل می‌روم. مابین هیچ و یک‌ها، همیشه عقیده‌ام بر تولد نور در قعر تاریکی، مؤمن بود؛ منتها این بار وحشت خو گرفتن با تاریکی مرا بارها گاییده، نکند عرش مارا سوار بر خرش کرده و دارد به گا می‌برد؟ #زث.