زثولیت
Open in Telegram
He/Him Every page tells of Zeth. Yet every line points to Him; a man shaping himself toward Him and writing what he finds along the way. Your name isn't written here but you're all over it. Communication : @Zer0etun1bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
168
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
168
Repost from زثولیت
بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید
روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
این لطافت که تو داری همه دلها بفریبد
وین بشاشت که تو داری همه غمها بزداید
رشکم از پیرهن آید که در آغوش تو خسبد
زهرم از غالیه آید که بر اندام تو ساید
نیشکر با همه شیرینی اگر لب بگشایی
پیش نطق شکرینت چو نی انگشت بخاید
گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی
چون تو دارم همه دارم دگرم هیچ نباید
دل به سختی بنهادم پس از آن دل به تو دادم
هر که از دوست تحمل نکند عهد نپاید
با همه خلق نمودم خم ابرو که تو داری
ماه نو هر که ببیند به همه کس بنماید
گر حلالست که خون همه عالم تو بریزی
آن که روی از همه عالم به تو آورد نشاید
چشم عاشق نتوان دوخت که معشوق نبیند
پای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید
سعدیا دیدن زیبا نه حرامست ولیکن
نظری گر بربایی دلت از کف برباید
#سعدی. | وصف دقایقی پیش.
168
طبق معمول اکثر اوقات زندگیام که بعد از او، برایم به بهشت مبدل شده، زیر لب چنان با او صحبت میکردم که به معنای واقعی کلمه گمان میکردم میشنود-در این لحظات دیگر تنها نیستم- در چند دقیقه پیش به تو گفتم: هر آنچه که من در زندگیام ندارم را تو داری و به همین خاطر هنگامی که به تو نگاه میکنم، احساس میکنم کاملام.
#زث.
اندراحوالات. او دوباره کمی زیبا شده.
168
من بالاخره یک روز نقاش میشم، حتی اگر مهارتم در نقاشی به اندازه کشیدن تصویرهای آشفتهٔ ذهنم باشه.
168
دلم میخواهد تمام غمهایت را نقاشی کنم و بعد آن تابلو را بسوزانم، چون هیچ تصویری از درد تو زیبا نیست، مگر آن که به لبخند ختم شود، آن هم کنارِ من!
[ونسان ون گوگ]
