Isolation
Open in Telegram
http://t.me/HidenChat_Bot?start=6868742988
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
306
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1230 days
Posts Archive
306
میبینی! این حقیقت ماست
نزدیک و دور، واهمه در واهمه
و مثل این ماه ناگزیر که گردیده است گرد جهان
و باز همچنان درست همانجا که بوده مانده است
و هر شب انگار، در غیابت باید خیره ماند همچون ماه
در حلقهی عزایی که کمکم عادی شده است.
محمد مختاری
306
به جُستجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانهی دریا و علف.
به جُستجوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستهی پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند ورق خواهد خورد؟
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است.
و جاودانگی، رازش را
با تو در میان نهاد
پس به هیأتِ گنجی درآمدی
بایسته و آز انگیز
گنجی از آن دست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از اینسان دلپذیر کرده است!
نامت سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
متبرک باد نامِ تو!
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را …
سوگسرود احمدشاملو برای فروغ فرخزاد
306
در اين باغ کوچک چرا...
چرا صدای تبر قطع نمی شود؟
چرا صدای افتادن؟
تا کی به سوگ سرو ها بنشينيم
تا کی به سوگ صنوبر ها؟
در اين باغ کوچک،
مگر چند سرو و صنوبر هست
که دندان برندهی تبر
از شکستنشان سير نمیشود ؟
تا کی ، پس تا کی..؟
در سوگِ سروهای خفته سياه بپوشند
و دل های صنوبريشان را
در اشک داغ به گرسنهی ابدی،
خاک، بچشانند.
اما صدای تبر قطع نمي شود
در خواب و بيداری
صدای تبر قطع نمی شود
و باغ کوچک ما می لرزد در خويش
و می گريد در خويش...
منوچهر آتشی
306
سوزی که در آسمان نگنجد دارم
وان ناله که در دهان نگنجد دارم
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر
آن غصه که در جهان نگنجد دارم
- خاقانی
306
اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظهدر سکوت فقط نگاه میکنی و نگاهمیکنی.
صادق هدایت.
306
بخشی از مستند کته کلویتس پرترهای از نقاش اکسپرسیونیست آلمانی
سازنده: نوربرت بانج و رون اوردرز ۱۹۸۱
306
فعلا میسازم. چه میشود کرد؛
مگر میشود دنیا را پاره کرد و از تویش خوشبختی درآورد؟ همین است که هست.
فروغ فرخزاد به فریدون.
306
شب از وحشت گرانبار است
جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بيدار
چه ديگر طرح مي ريزد فريب زيست
در اين خلوت كه حيرت نقش ديوار است..؟
سهراب سپهری.
306
شعر من با مدد ساز تو آوازی داشت
کی بود باز که شوری به چمن در فکنم
همه مرغان هم آواز پراکنده شدند
آه از این باد بلاخیز که زد در چمنم...
هوشنگ ابتهاج_محمدرضا لطفی
