en
Feedback
Isolation

Isolation

Open in Telegram

http://t.me/HidenChat_Bot?start=6868742988

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
307
Subscribers
No data24 hours
-57 days
-1230 days
Posts Archive
ZAZ - Le jardin des larmes (feat. Till Lindemann).mp39.42 MB

photo content

+5
1|1_Das_Lied_von_der_Erde_Mahler_Das_Lied_von_der_Erde_I_Das_Trinklied.mp319.69 MB

The Execution of Lady Jane Grey Paul delaroche 1833
The Execution of Lady Jane Grey Paul delaroche 1833

On the Seashore 1879 by Hanuš Knöchel
On the Seashore 1879 by Hanuš Knöchel

+3
1|5_Piano_Sonata_No_4_in_E_Flat_Major,_Op_7_I_Allegro_molto_e_con.mp319.87 MB

تنها در رقص است که من می‌دانم چه‌گونه از برترین چیزها به اشارت سخن گویم. و اکنون برترین اشارت‌ام در دست و پای‌ام ناگفته مانده است! برترین امیدم ناگفته و دربند مانده است و رویاها و آرام‌بخشانِ جوانی‌ام همه جان سپرده‌اند! امّا چه‌گونه این را از سر گذاشتم؟ چه‌گونه از این زخم‌ها برگذشتم و بر آن‌ها چیره شدم؟ چه‌گونه روان‌ام دیگربار از این گورها برخاست؟ آری، چیزی رویین و در گور نرفتنی در من است، چیزی صخره‌شکن، یعنی اراده‌یِ من. او آرام و پا بر جا از خلالِ سالیان می‌گذرد. او، آن اراده‌یِ دیرسال‌ام، بر پاهایِ من به راهِ خویش می‌رود: نهادش آهنین‌دل است و رویین. تنها پاشنه‌ام رویین است. هنوز زنده‌ای و همان‌ ای که بودی، ای شکیباترین! هنوز گورها را همه برمی‌شکافی و برمی‌آیی. بازمانده‌یِ جوانی‌ام هنوز در تو زنده است و تو این جا پُر امید، چون زندگی و جوانی، بر ویرانه‌هایِ زردگونِ گورها نشسته‌ای. آری، تو هنوز برایِ من شکافنده‌یِ همه‌یِ گورها ای. درود بر تو، اراده‌یِ من! تنها آن‌جا که گورها باشند رستاخیزی هست. فریدریش نیچه، چنین گفت زرتشت

+4
Leonard Bernstein - I. Trauermarsch.mp328.83 MB

Orpheus Leading Eurydice from the Underworld. By Jean-Baptiste-Camille Corot. 1861
Orpheus Leading Eurydice from the Underworld. By Jean-Baptiste-Camille Corot. 1861

photo content

+3
Sviatoslav_Richter_Beethoven:_Piano_Sonata_No_1_in_F_Minor,_Op_2.flac20.70 MB

گوستاو کلیمت از آن دسته هنرمندانی است که در ظاهر با زیبایی سروکار دارند، اما در عمق آثارشان نوعی فلسفه‌ی وجودی نهفته است. او برخلاف بسیاری از هنرمندان هم‌دوره‌اش، هدفش بازنماییِ واقعیت بیرونی نبود، بلکه می‌خواست ساختار درونیِ انسان مدرن را به تصویر بکشد؛ انسانی که میان میل و آگاهی، میان زیبایی و اضطراب، در نوسان است. هنر کلیمت در بستر فرهنگی وینِ آغاز قرن بیستم شکل گرفت؛ شهری که در آن، فلسفه‌ی نیچه و روان‌کاوی فروید تازه در حال شکوفایی بود. او، آگاه یا ناآگاه، همان پرسش‌هایی را به زبان تصویر مطرح می‌کرد که فروید و نیچه با واژه بیان می‌کردند: بدن چه نسبتی با روح دارد؟ آیا میل، دشمن معنویت است یا مسیرِ رسیدن به آن؟ در آثار کلیمت، بدن انسانی مرکز جهان است، اما نه به عنوان ابژه‌ای زیباشناختی یا اروتیک صرف. بدن برای او یک میدان فلسفی است؛ جایی که طبیعت، آگاهی، میل و فنا در هم تنیده می‌شوند. در «بوسه»، لحظه‌ی وصال میان دو انسان در پس‌زمینه‌ای از طلا رخ می‌دهد — طلا که هم نماد جاودانگی است و هم پوشاننده‌ی واقعیت. در نگاه اول، اثر پرشکوه و عاشقانه است، اما با دقت بیشتر درمی‌یابیم که این لحظه، هم‌زمان شور و مرز است؛ هم پیوند و هم انزوا. زن چشمانش را بسته و در وضعیتی میان تسلیم و آرامش قرار دارد، گویی عشق در اینجا نه صرفاً تجربه‌ای احساسی، بلکه نوعی مواجهه‌ی فلسفی با فناست. در «پرتره‌ی آدل بلوخ-باوئر»، کلیمت واقعیتی مشابه را به زبان دیگری بیان می‌کند. چهره‌ی زن در مرکز تابلوست، زنده، دقیق و انسانی؛ اما پیرامون او دنیایی انتزاعی از اشکال طلایی، چشم‌ها، مثلث‌ها و الگوهای هندسی قرار دارد. تضاد میان چهره‌ی زنده و زمینه‌ی مصنوعی، گویی به رابطه‌ی انسان با مدرنیته اشاره دارد — انسانی که در جهانی پرزرق‌وبرق، آرام‌آرام از معنا تهی می‌شود. این اثر، در ظاهر یک پرتره است، اما در عمق، تحلیلی از وضعیت وجودی انسان مدرن است: زیبا، باشکوه، و در عین حال، دروناً تنها. کلیمت درک دقیقی از میل داشت؛ او میل را نه نیروئی صرفاً شهوانی، بلکه ریشه‌ی خلاقیت می‌دانست. در آثارش، شهوت و زیبایی از هم جدا نیستند، بلکه دو چهره از یک انرژی‌اند — همان نیرویی که جهان را به حرکت درمی‌آورد. از این منظر، آثار کلیمت بیش از آن‌که عاشقانه باشند، متافیزیکی‌اند. او عشق را نه به‌عنوان احساس، بلکه به‌عنوان تجربه‌ی آستانه‌ای میان زندگی و مرگ، میان بودن و نابودی می‌فهمد. در عمق آثار کلیمت، نوعی واقع‌گرایی خاص وجود دارد — نه واقع‌گرایی بصری، بلکه واقع‌گرایی روانی. او انسان را آن‌گونه که می‌اندیشد یا وانمود می‌کند نشان نمی‌دهد، بلکه آن‌گونه که هست: موجودی پیچیده، پر از تضاد، در جست‌وجوی معنا در جهانی ناپایدار. چهره‌های ساکت و بی‌حالت زنان در تابلوهایش، همین بی‌قراری درونی را بازتاب می‌دهند؛ آنها نه نگاه اغواگر دارند، نه نگاهی کاملاً معصوم — بلکه نگاهی خسته از هر دو. طلای کلیمت، در حقیقت استعاره‌ای از میل انسان به جاودانگی است. اما درخشش آن، در کنار چهره‌ی انسانی و شکننده‌ی سوژه‌ها، یادآور ناپایداری این میل است. زیبایی در آثار او نه پناهگاه، بلکه آزمایشگاه است؛ جایی که انسان با معنای وجود خود روبه‌رو می‌شود. در نهایت، نقاشی‌های کلیمت را می‌توان گفت‌وگویی میان هنر و فلسفه دانست. او با رنگ و نقش، همان کاری را می‌کند که فیلسوف با اندیشه: می‌کوشد از درون آشوب جهان، تصویری از حقیقت بسازد. حقیقتی که نه در رهایی از میل، بلکه در شناخت آن است. زیبایی درون ما همیشه درحال زاده شدن است — اما آیا انسان مدرن هنوز می‌تواند چیزی را که از خودش عمیق‌تر است، بشناسد؟

Gustav Klimt (1862–1918) Austrian painter, leading figure of the Vienna Secession movement. Known for works such as The Kiss
+3
Gustav Klimt (1862–1918) Austrian painter, leading figure of the Vienna Secession movement. Known for works such as The Kiss (1907–1908) and Portrait of Adele Bloch-Bauer I (1907). His art combined Symbolism and psychological realism, often using gold leaf and ornamental patterns to explore themes of desire, mortality, and consciousness.

+2
Claudio_Arrau_Piano_Sonata_No_26_in_E_flat,_Op_81a_"Les_adieux".flac30.66 MB

Violets, Sweet Violets John William Godward, 1906
 Violets, Sweet Violets John William Godward, 1906

+2
David_Oistrakh_Bruch:_Violin_Concerto_No_1_in_G_Minor,_Op_26:_I.flac21.31 MB

مارسل پروست، خوشی‌ها و روزها ۱۸۹۶
مارسل پروست، خوشی‌ها و روزها ۱۸۹۶

یادِ بعضی نفرات روشنم می‌دارد. قوتم می‌بخشد، راه می‌اندازد، و اجاقِ کهنِ سردِ سرایم گرم می‌آید از گرمیِ عالی دم‌شان. نام بعضی نفرات رزق روحم شده است. وقت هر دل‌تنگی سوی‌شان دارم دست جراتم می‌بخشد روشنم می‌دارد. - نیما یوشیج

Faramarz-Aslani-Darigh-256.mp34.70 MB

Faramarz-Aslani-Shab-@Otaghe8Bot.mp36.65 MB