| زیرشیروانی |
Open in Telegram
ناشناس: @Isthatyoubot آیدی واتپد: isthatyou چنل: https://t.me/+7qo889UKnKE3ZmQ0
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
280
Subscribers
+724 hours
+87 days
+330 days
Posts Archive
همش میگم درست میشه.
میگم هنوز زمان هست. هنوز میتونم نفس بکشم. هنوز انگشتام تکون میخورن و چشمم توانایی دیدن داره.
اما مسخره است.
چون زمان برام بی معنی شده، نفسم گاهی بی حوصله میشه، انگشتام درد میگیرن و چشمم خسته شده از تکرار صحنه های زندگیم.
این چرخه ای که توش گیر افتادم وحشتناکه. شبیه همستر میدوم و میدوم و میدوم و آخر خودم رو همون نقطه ی آغاز میبینم.
همون نقطه ای که باز به خودم میگم «درست میشه»
اما اگه درستش همین باشه چی؟
اگه خط آغاز و پایانم یکیه و من اونقدر احمقم که نفهمیدم چی؟
هر چه را که تقلا میکنی که به یاد آوری
روی نوک زبانت نیست
حتی در گوشهای متروک در طحالت هم کز نکرده
گویی خاطرههایی که قبلا در یاد داشتی
یکباره پس رفتهاند به نیمکره جنوبی مغز
به یک دهکده ماهیگیری که در آن
هیچ تلفنی نیست.
- بیلی کالینز
بچه ها
کسی هست اون افتراستوری خفاش هارو آرشیو کرده باشه یا نگه داشته باشه برای خودش؟
اگه داریدش، بفرستید برام
وقتی از جزیره خارج میشم، تازه میفهمم که حالت واقعی موهام چیه.
که پوستم چقدر مستعد جوشه، لبم چقدر خشکه و لوزه دارم و ۱۳ سال پیش باید عمل میکردم.
که نمیشه پیاده همه جا رفت. که حساسیت فصلی چیه. که هوای خیابون از داخل تاکسی و پاساژ ها سردتره.
تازه میفهمم بوی دود و اخم آدم ها توی پیاده رو واقعیه. که ماهی و میگو اینجا بدمزه است و بوی موندگی میده.
که با دمپایی لا انگشتی و شلوارک بیرون رفتن زشته و گم شدن توی مترو ممکنه اتفاق بیوفته.
تازه میفهمم نیاز به آرایش ضدآب برای چند دقیقه بیرون رفتن نیست. که میشه عطر با بوی گرم هم خرید چون شرجی ای نیست که نابودش کنه. که صدای بوق میتونه چقدر بلند باشه.
وقتی از جزیره میرم بیرون تازه میفهمم که چقدر کوچیک و ضعیفم.
الزایمرم در حدی وخیم شده که خیلی جدی اسم و کاپل runaway bat رو چک کردم و تا وقتی به اسم نویسنده نرسیدم، نفهمیدم که کار خودمه.
فقر اینقدر سریع بالا زد و گلوی طبقه متوسط رو به بالای جامعه رو گرفت که حتی خودشون هم نفهمیدن چه بلایی سرشون اومده.
فاصله ی امروز تا دیروز یا یک هفته پیش اونقدر شدید زیاد شد که حتی روتین زندگی روزانه رو هم بهم زدیم. اون قهوه ی دم صبحی که از کافه میخریدی، اون بیرون رفتن های ساده، اون لباسی که نیازش داشتی، اون سفر کوتاه.
انگار تفریحات دمدستی و ابتدایی جامعه هم با این وضع اقتصاد، وارد حیطه ی قشر ثروتمند شد.
مرسی که حرف زدین، خیلی خسته و داغانم
کلی پیام ناز هم دادید که من نمیفرستم اینجا و مرسی😭 خیلی بهم لطف دارید واقعا💗
پارت ۲۱ هم توی تلگرام گذاشتم: چک کنید
