en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

𝑴𝒐𝒐𝒏🌕

𝑴𝒐𝒐𝒏🌕

Open in Telegram

˼سبزم مثلِ غرور یہ درخت🌱.˹ @Fatemehh133_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
592
Subscribers
-824 hours
+77 days
+4730 days
Posts Archive
خواهش میکنم :»🌱

خواهش میکنم :)🌟

منم برای شما مردمم😭🫂🤍

قربونت بشممم😭🥹🩷

آخجون :))💖

شیر قهوه🧋🧸🤎
شیر قهوه🧋🧸🤎

آقا خیلی سخت بود امیدوارم دوستش داشته باشینن😭🥹💖

تموم شدد😍

https://t.me/XneP1hzcto2OTVk این چنل اگه مغازه بود، به نظرم یه فروشگاه شبانه‌ی هنری با تم گوتیک و سینمایی می‌شد؛ یه چیزی بین کافه، گالری و فروشگاه آثار عجیب و خاص! یه مغازه توی یه خیابون سنگ‌فرش‌شده که همیشه انگار بارون تازه بند اومده. تابلوی مشکی بزرگی بالای درش نصب شده که با حروف سفید روش نوشته: TRANSYLVANIA ویترینش پر از عکس‌های سیاه‌وسفید، پوستر انیمه و مانهوا، مجله‌های هنری و چند شاخه گل لیلیومه. وقتی وارد می‌شی، آهنگ‌های خاص و یه کم غمگین پخش می‌شن. نور مغازه کمه، دیوارها تیره‌ان و گوشه‌وکنار مغازه پر از چیزهای عجیبیه که هرکدوم یه داستان دارن. یه قسمت مخصوص صفحه‌های موسیقی و آهنگ‌های موردعلاقه‌ش داره، یه قسمت پر از عکس‌های رندوم و خفن و یه قفسه هم مخصوص مانگا، مانهوا و انیمه. صاحب مغازه هم اصلاً آدم گوشه‌گیری نیست! اتفاقاً با دوستاش کلی شوخی می‌کنه و می‌خنده. از اون آدم‌هاییه که می‌تونه وسط یه فضای تاریک و مرموز، کلی انرژی و شیطنت داشته باشه. اما یه گوشه از مغازه همیشه حال‌وهوای متفاوتی داره... یه صندلی کنار پنجره، چند شاخه لیلیوم و یه دفتر پر از نوشته‌ها و حرف‌های نگفته. انگار صاحبش عاشق زیبایی چیزهاییه که یه کم غم توی دلشون دارن. اسم مغازه رو هم می‌ذاشتم 𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 | نیمه‌شب 🖤🌙 چون بعضی از قشنگ‌ترین حس‌ها، درست مثل خود نیمه‌شب، توی سکوت و تاریکی معنا پیدا می‌کنن :)🥺

آقا چشام کور شدا ولی خوشحالم چالش منم شرکت کردن🥹😭🩷

sticker.webp0.08 KB

افرینن🦋

یک چنل مونده😭😍

https://t.me/hahastnar_3_8 به نظرم چنلت اگه مغازه بود، یه کتاب‌فروشی کافه‌مانند توی یه کوچه‌ی قدیمی و بارونی می‌شد؛ مغازه‌ای که ویترینش پر از کتاب‌های شعر و دفترهای یادداشته و پشت شیشه‌هاش قطره‌های بارون سر می‌خورن. تصورش کن... یه مغازه‌ی کوچیک با دیوارهای آجری، قفسه‌های چوبی تیره و چراغ‌های کم‌نور که نور زردشون روی کتاب‌ها افتاده. یه میز کوچیک کنار پنجره داره که همیشه روش یه فنجون چای تازه و چندتا کتاب نیمه‌باز دیده می‌شه. یه گوشه از مغازه مخصوص شعرها و تیکه‌کتاب‌هاییه که انگار درست از دل آدم حرف می‌زنن؛ یه گوشه‌ی دیگه پر از روزمرگی‌های طنز و اتفاقات بامزه‌ایه که باعث می‌شن حتی وسط یه روز سخت هم خنده روی لب آدم بیاد. روی یکی از دیوارها هم نوشته‌هایی درباره‌ی اعتقادات و دغدغه‌های سیاسیت دیده می‌شه؛ حرف‌هایی که با حساسیت و دقت خودت انتخاب شدن. صاحب مغازه هم یه دختر شیعه‌ست که شاید گاهی با یه جمله‌ی عمیق به فکرت ببره، گاهی با یه شوخی بخندونتت و گاهی اون‌قدر صمیمی باهات حرف بزنه که حس کنی مدت‌هاست می‌شناسیش. این مغازه برای آدم‌هاییه که هم عاشق فکر کردنن، هم خندیدن، هم شعر خوندن و هم تماشای آسمونی که ابریه و انگار هزار تا حرف نگفته توی دلش داره... اسم‌ مغازت هم می‌ذاشتم Cloud Haven | پناهِ ابرها ☁️ چون حس می‌کنم این چنل شبیه جاییه که آدم می‌تونه هم افکارش رو روی میز بذاره، هم از ته دل بخنده و هم برای چند دقیقه از شلوغی دنیا پناه بگیره. یه مغازه برای آدم‌هایی که دلشون گاهی بارون می‌خواد، گاهی شعر و گاهی فقط یکی که حرفشون رو بفهمه. 🥹☁️🩷

sticker.webp0.07 KB

خنگاا

دوتامونم خنگیم

تو خنگ تری به همون دلیل که تو پیوی قبول کردی🦦

🤣🤣🤣🤣🤣