𝑴𝒐𝒐𝒏🌕
Kanalga Telegram’da o‘tish
˼سبزم مثلِ غرور یہ درخت🌱.˹ @Fatemehh133_bot
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
592
Obunachilar
-824 soatlar
+77 kun
+4730 kun
Postlar arxiv
590
https://t.me/XneP1hzcto2OTVk
این چنل اگه مغازه بود، به نظرم یه فروشگاه شبانهی هنری با تم گوتیک و سینمایی میشد؛ یه چیزی بین کافه، گالری و فروشگاه آثار عجیب و خاص!
یه مغازه توی یه خیابون سنگفرششده که همیشه انگار بارون تازه بند اومده.
تابلوی مشکی بزرگی بالای درش نصب شده که با حروف سفید روش نوشته:
TRANSYLVANIA
ویترینش پر از عکسهای سیاهوسفید، پوستر انیمه و مانهوا، مجلههای هنری و چند شاخه گل لیلیومه.
وقتی وارد میشی، آهنگهای خاص و یه کم غمگین پخش میشن. نور مغازه کمه، دیوارها تیرهان و گوشهوکنار مغازه پر از چیزهای عجیبیه که هرکدوم یه داستان دارن.
یه قسمت مخصوص صفحههای موسیقی و آهنگهای موردعلاقهش داره، یه قسمت پر از عکسهای رندوم و خفن و یه قفسه هم مخصوص مانگا، مانهوا و انیمه.
صاحب مغازه هم اصلاً آدم گوشهگیری نیست! اتفاقاً با دوستاش کلی شوخی میکنه و میخنده. از اون آدمهاییه که میتونه وسط یه فضای تاریک و مرموز، کلی انرژی و شیطنت داشته باشه.
اما یه گوشه از مغازه همیشه حالوهوای متفاوتی داره...
یه صندلی کنار پنجره، چند شاخه لیلیوم و یه دفتر پر از نوشتهها و حرفهای نگفته.
انگار صاحبش عاشق زیبایی چیزهاییه که یه کم غم توی دلشون دارن.
اسم مغازه رو هم میذاشتم
𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 | نیمهشب 🖤🌙
چون بعضی از قشنگترین حسها، درست مثل خود نیمهشب، توی سکوت و تاریکی معنا پیدا میکنن :)🥺
590
https://t.me/hahastnar_3_8
به نظرم چنلت اگه مغازه بود، یه کتابفروشی کافهمانند توی یه کوچهی قدیمی و بارونی میشد؛ مغازهای که ویترینش پر از کتابهای شعر و دفترهای یادداشته و پشت شیشههاش قطرههای بارون سر میخورن.
تصورش کن... یه مغازهی کوچیک با دیوارهای آجری، قفسههای چوبی تیره و چراغهای کمنور که نور زردشون روی کتابها افتاده. یه میز کوچیک کنار پنجره داره که همیشه روش یه فنجون چای تازه و چندتا کتاب نیمهباز دیده میشه.
یه گوشه از مغازه مخصوص شعرها و تیکهکتابهاییه که انگار درست از دل آدم حرف میزنن؛ یه گوشهی دیگه پر از روزمرگیهای طنز و اتفاقات بامزهایه که باعث میشن حتی وسط یه روز سخت هم خنده روی لب آدم بیاد.
روی یکی از دیوارها هم نوشتههایی دربارهی اعتقادات و دغدغههای سیاسیت دیده میشه؛ حرفهایی که با حساسیت و دقت خودت انتخاب شدن. صاحب مغازه هم یه دختر شیعهست که شاید گاهی با یه جملهی عمیق به فکرت ببره، گاهی با یه شوخی بخندونتت و گاهی اونقدر صمیمی باهات حرف بزنه که حس کنی مدتهاست میشناسیش.
این مغازه برای آدمهاییه که هم عاشق فکر کردنن، هم خندیدن، هم شعر خوندن و هم تماشای آسمونی که ابریه و انگار هزار تا حرف نگفته توی دلش داره...
اسم مغازت هم میذاشتم
Cloud Haven | پناهِ ابرها ☁️
چون حس میکنم این چنل شبیه جاییه که آدم میتونه هم افکارش رو روی میز بذاره، هم از ته دل بخنده و هم برای چند دقیقه از شلوغی دنیا پناه بگیره.
یه مغازه برای آدمهایی که دلشون گاهی بارون میخواد، گاهی شعر و گاهی فقط یکی که حرفشون رو بفهمه. 🥹☁️🩷
