𝐘𝐚𝐬𝐢.
Open in Telegram
🐾
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
203
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-4730 days
Posts Archive
203
ماه پیش، درست توی همین دقایق،
با آدمهای باشرف و امنِ زندگیمان هماهنگ میکردیم؛
که یک ساعت بعد چه برداریم، کجا برویم، چه کار کنیم.
با ذوق، با امید، با قلبهایی که تند میزد.
اصلاً مهم نبود چه اتفاقی میافتد.
به دیگری نگویید جاوید نامان به هوای ساچمه چند لباس روی هم پوشیده بودند.
ما قطعا میدانستیم تنها استقبالی که قراره ازمون بشه
استقبالی با باتوم، ساچمه و تیر جنگیاست.
همهاش را میدانستیم.
ما فقط یک چیز را نمیدانستیم:
اینکه قرار است تا این حد وحشیانه کشته شویم.
پشتمان گرم بود به این باور که
بالاخره بعد از این دو روز،
نور بر تاریکی پیروز میشود و ضحاک به ایستگاه پایانی خود میرسد.
امروز، یکماه گذشته؛
اما زخمها هنوز تازهاند.
هر کداممان که رفتیم،
خاک و دود و درد را به تنمان مالیدیم،
چون این سرنوشت،
حقِ نسلِ ما نبود.
ما دیگر نسلِ سوخته و توسریخور نیستیم.
ما نسلِ شجاع برای آیندگان هستیم.
دوستانی را از دست دادیم؛
اسمهایشان را با نفسهایمان زنده نگه میداریم.
نه میبخشیم،
نه فراموش میکنیم.
و تا وقتی نفس در سینههایمان جریان دارد به قدری ادامه میدهیم که؛
یا ما تمام میشویم
و میرویم پیش دوستانمان،
یا شما تمام میشوید
و ما شرمندهی دوستانمان نمیمانیم.
برای آزادی .
203
00:00
اینترنت وصل شد و دوباره جمع شدیم پیش هم؛ اینبار غمگینتر، افسردهتر، با موهای سفیدتر و مهمتر از همه کمتر شدیم خیلی کمتر.
