پیچک🌀
Open in Telegram
استفراغ ذهنی آنچه که تراوش ذهن من است..... منشأ هستم خوش اومدید گاهی مینویسم ،گاهی طراحی میکنم گاهی هم فقط به شما نگاه میکنم! https://t.me/+NGN-375Z0k05MjE0 Traditional art https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
478
Subscribers
-1124 hours
+487 days
+13430 days
Posts Archive
478
پروانه ی ظریفم
غم انگیز است که برای من غم چیزی چیز پوچی ندارد؟
گویی آوار شده بر تمامی هستی ،و ناگهان سنگینی اش را در بند بند وجود حس میکنم
به من بگو چگونه در غم سعادت را می یابی؟
#بداهه_گویی
478
داستان ۷: پروانه و شمع
در شب سرد که باد بر همه چیز میکوفت
پروانه ای با باد در تقلا بود
از دور نوری دید و به سویش شتافت تا شاید بال ها خسته و ملامت دیده اش کمی آرام گیرند باد در آن مکان کمتر بود و نور و گرمایی خرسند کننده در فضا بود
پروانه به دور نور خیره کننده چرخید گرمای شمع اورا مجذوب کرده بود آه گرمای زیاد اورا مست کرده بود گویی دست نوازشی به او عشق میداد اما هرچه نزدیک تر میشد بیشتر میخواست
پس یکباره به آغوش آتش دوید و بالهایش به آتش کشیده شدند رقص زیبای عشق تبدیل به رقصی لرزان و مرگبار شد
پروانه بر زمین افتاد و مانند فرفره به دور خود تا لحظه ی مرگ چرخید و چرخید...
وقتی خورشید طلوع کرد...
پروانه ای زیر موم های آب شده ی شمع دفن شده بود
هر دو سوختند اما این کجا و آن کجا
پَروانه بِکشت خویشتَن را بَر شمع چه لازِمست تاوان "سعدی"
478
نقابت فتاده بر زمین ای نازنین
همه اینم و آنیم اما در نهایت همه همانیم که میدانیم که همه ویرانیم و این غم انگیز ترین چیزیست که میدانیم
#بداهه_گویی
478
میخندم بر این درد که دوا ندارد
من سهرابم که نوش دارو هم بر من اثر ندارد
شاعر روزهایی ام که شعر میگویم
چه فایده که برای کسی اهمیتی ندارد
#بداهه_گویی
