پیچک🌀
Open in Telegram
استفراغ ذهنی آنچه که تراوش ذهن من است..... منشأ هستم خوش اومدید گاهی مینویسم ،گاهی طراحی میکنم گاهی هم فقط به شما نگاه میکنم! https://t.me/+NGN-375Z0k05MjE0 Traditional art https://t.me/SendHarfBot?start=4a84877f542f
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
501
Subscribers
+3824 hours
+867 days
+17530 days
Posts Archive
500
پارچه زخم روح را تیمار کند؟....
چرند است ...
اگر آسان بود انسان دیوانه ای بر روی زمین نداشتیم
زیرا که میتوانست خودش را تیمار کند
اما این دنیا پر از دیوانگان است و هرروز به جمع آنان اضافه خواهد شد
زخم ها می مانند و لکه بر روح تو باقی خواهند گذاشت و هروقت به زخم نگاه کنی تورا به عمق آن زخم میبرد و همه ی جانت درد میگیرید....
#بداهه_گویی
500
داستان ۶:تندی بشقاب از تو و شوری بشقاب از من
به حرارتی که از ظرف بلند میشد چشم دوخت ...
لحظه ای که در رختخواب بود ضعف در بدنش میدوید اما حال که غذا جلوی او بود رغبتی به آن نداشت بدنش کوفته شده بود و دستانش لرزانش را به سوی قاشق غذاخوری رفت و ذره غذا در دهانش گذاشت....
صورت در هم کشید و با خود اندیشید که :این لعنت شده چرا آنقدر شور است؟؟؟
به فلفل چشم دوخت شاید فلفل و تندی مزه ی دیگری بر کامش بیاورد
.....
هرچقدر غذا تند میشد شوری هم پا به پای آن میآمد و از اجبار معده اش را پر کرد تا حس ضعف بیماری کمی از بدنش پر بکشد ....
زمانی که بشقاب خالی از غذا شد متوجه شد که دارد اشک میریزد ....
سرش خود به خود خم شده بود از شرم وجود ،اشک هایش درون بشقاب فرو می ریخت
پس خود دهان خود را شور کرده بود ایراد از غذا نبود ...
500
هیچ کس نمیداند که این زندگی چیست چه بسا شاید بیماری باشد و جنون درمان آن باشد و مرگ پایان بیماری ...
کسی نمیداند
#بداهه_گویی
