یادداشتهای مهآلود
Open in Telegram
آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
268
Subscribers
-124 hours
+97 days
+1430 days
Posts Archive
مطلقا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت میکنند.
بلکه مهم این است که ما در خلوتی سرشار از صداقت و در نهایت قلبمان؛
خویشتن را چگونه داوری میکنیم.
ما هرگز فراموش نمیکنیم؛ فقط کمی چشمهایمان را میبندیم تا بتوانیم زندگی کنیم.
من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او، در استخوانم میرود
آدمی هر وقت فهمید که بینیازی در داشتن نیست، در دلسپردن به خداست؛ همانجا آغاز بینیازیِ واقعی اوست.
سلام بر کسانی که میخواستیم
با آنها از تمام رنجهایمان عبور کنیم،
اما خودشان بزرگترین رنج ما شدند.
آن را که غمی چون غمِ من نیست چه داند؛
کز شوق توام، دیده چه شب میگذراند؟
وقت است اگر از پای درآیم که همه عمر
باری نکشیدم که به هجران تو ماند
هر گه که بسوزد جگرم، دیده بگرید؛
وین گریه نه آبی است که آتش بنشاند!
سلطان خیالت شبی آرام نگیرد،
تا بر سر صبر من مسکین ندواند!
ترسم که نمانم من از این رنج؛ دریغا!
کاندر دل من حسرت روی تو بماند.
فریاد که گر جور فراق تو نویسم،
فریاد برآید، ز دلِ هر که بخواند.
شرح غم هجران تو هم، با تو توان گفت؛
پیداست که قاصد چه به سمع تو رساند.
