en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

یادداشت‌های مه‌آلود

یادداشت‌های مه‌آلود

Open in Telegram

آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
256
Subscribers
-524 hours
-57 days
+330 days
Posts Archive
زخمِ بیگانه را از یاد توان برد، ولی زخمِ تو تا مغزِ استخوانم جا مانده
#آبی

دارم من از فراقش در دیده صد علامت لَیسَت دُموعُ عَینی هذا لَنا العَلَامَة
#حافظ

به رودخانه رسیده اگر رگ و عصبش به آبی اقیانوس می‌رسد نسبش به آبی اقیانوس نه به سرخی مهر که لحظه‌های غروب است حالت غضبش شبی شبیه قناری زرد خواهد شد که واژه‌ها نُت موسیقی‌اند زیر لبش و دختریست که حسش به رنگ نارنگی‌ست و شاعرانه‌ترین میوه می‌شود لقبش تنش سپیدتر از برف روی گلدسته دلش سیاه‌تر از آسمان نیمه شبش
#علی_سمرقندی

Mohsen Chavoshi - Bi Badan.mp310.74 MB

باران، یک اتفاق واحد نیست؛ هزاران اتفاق کوچک است که هم‌زمان از آسمان اتفاق می‌افتد.

هنوز باغِ دلم در هوایِ گُل‌کردن غمی رسید و بهارِ مرا کفن پوشاند
#آبی

چه زود پیر شدم زیر سایه‌سارِ غمت هنوز قامتِ من بوی نوجوانی داشت
#آبی

Repost from N/a
لطف خداست موهبت زندگی ولی وقتی عمیق می‌نگری مرگ نعمت است تا کی ستون صبر زدن زیر بار غم؟ گاهی خراب‌کردن سقفی مرمت است
فاضل_نظری

کسی که فالِ سرانجامِ من ز حافظ خواست ورق گشود؛ غزل در میانِ آتش بود...
#آبی

مرا به گوشه‌ی تاریک خویش تبعید کرد کسی که روشنیِ چشم‌های من بود، آه
#آبی

چرا غروب به حالِ دلم شبیه شده‌ست مگر غروب، همان بغضِ بی‌صدای من است؟
#آبی

دختری‌ام آرمان‌گرا و کمال‌جو، مبتلا به طغیانِ خیال و مستغرقِ اقلیمِ رؤیا؛ با ذهنی که مدام در سودای افق‌های دوردست پرسه می‌زند و دلی که هنوز به امکانِ ناممکن‌ها خوش‌بین است.

به این نتیجه رسیده‌ام که گم‌کردنِ راه نیز جزئی از سفر است؛ همیشه قرار نیست نشانیِ مقصد در دستمان باشد. گاهی باید در پیچ‌وخمِ مسیر سرگردان شد، از راهی برگشت و دوباره قدم برداشت. شاید بعضی بیراهه‌ها، بیهوده نباشند؛ آمده‌اند تا ما را با خواسته‌ها، ترس‌ها و نخواستن‌هایمان روبه‌رو کنند. حالا دیگر از گم‌شدن نمی‌ترسم؛ شاید مقصد را هنوز پیدا نکرده باشم، اما به این یقین رسیده‌ام که بعضی گم‌شدن‌ها، شکل دیگری از یافتن‌اند؛ یافتنِ خود، درست در میانه‌ی راه.

ز شرحِ چشمِ تو دیوانِ کوچکی ساختم تو بیت‌بیتِ مرا وقفِ دیگری کردی
#آبی

اگر مایل بودید، به پرایوت من هم سری بزنید؛ جایی کوچک و شخصی، برای چیزهایی که اینجا نمی‌نویسم...

چقدر تیرِ ملامت به قلبِ من زده‌ای مرا که جز غزل و عشق، هیچ سلاحی نیست
#آبی

کسی چو من به هوای تو دل به دریا زد؟ بگو به دیدهٔ انصاف، که من چه کم دارم؟
#آبی

اگر دوست داشتید، این پست را فوروارد کنید؛ شاید به دست کسی برسد که لازم دارد یادش بیاید این همان پاییزی‌ست که تمام تابستان منتظرش بود...🍂

پاییز را از دست نده!🍂 جهت یادآوری برای لذت بردن از پاییز؛ برای وقت‌هایی که آن‌قدر درگیر روزمرگی می‌شویم که یادمان می‌رود فصل‌ها را باید زندگی کرد، نه فقط از تقویم رد شد. وقتی نارنگی پوست می‌کنی، عجله نکن. بگذار عطرش روی دست‌هایت بماند و تمام اتاق را پر کند. انار دون کن و دانه‌ به دانه بخور؛ همان‌طور که ترشی و شیرینی‌اش را مزه می‌کنی، چند لحظه چشم‌هایت را ببند و از همین خوشی کوچک لذت ببر. برای خودت چای بریز و نوشِ جان کن؛ گاهی تنها، گاهی کنار خانواده و گاهی هم با دوستان.  یک دمنوش تازه امتحان کن،  شب‌ها شیر گرم بنوش. برای خودت یک پلی‌لیست بساز که بعدها با شنیدنش یادت بیاید این روزها چه حالی داشتی. بیرون برو. هر روز یک مسیر را انتخاب کن و کمی آرام‌تر از همیشه راه برو. به درخت‌ها نگاه کن، هوای خنک را نفس بکش و به خش‌خش برگ‌های زرد و نارنجی زیر قدم‌هایت گوش بده. پاییز آن‌قدر زیباست که حیف است فقط از پشت پنجره تماشایش کنیم. لباس‌های پاییزی‌ات را بپوش، شال گردنت را بردار و حتی اگر قرار نیست جای خاصی بروی، برای خودت خوش‌پوش باش. به پارک برو، روی یک نیمکت بنشین و چند دقیقه هیچ کاری نکن. کتاب بخوان، شعر بخوان، فیلم ببین، پادکست گوش کن و شب‌ها دفترت را باز کن و برای خودت بنویس؛ نه برای اینکه کسی بخواند، فقط برای اینکه بعضی حرف‌ها جایی برای ماندن و یادگار شدن داشته باشند. و هر روز یک چیز کوچک را تازه تجربه کن. قرار نیست اتفاق بزرگی بیفتد تا از زندگی لذت ببری. گاهی حال خوب، همین یک عصر پاییزی‌ست؛ یک فنجان چای، بوی نارنگی و پرتقال روی دست‌ها، صدای برگ‌ها زیر قدم‌ها و دلی که برای چند دقیقه هیچ چیز بیشتری نمی‌خواهد. این پاییز را فقط پشت سر نگذار؛ یک‌بار، آرام و با حوصله، زندگی‌اش کن.