یادداشتهای مهآلود
Ir al canal en Telegram
آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
256
Suscriptores
-124 horas
-137 días
-130 días
Archivo de publicaciones
شعر میگویم ولی معشوقهای در کار نیست
پس چرا این دل هنوز از عشق دستبردار نیست
#آبی
یک نفر در من پر از رؤیای فرداهای دور
یک نفر در حسرتِ یک اتفاقِ ساده سوخت
یک نفر دل بسته بر رؤیای بارانی شدن
یک نفر از بس که باران دید، از باران گریخت
#آبی
دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لَیسَت دُموعُ عَینی هذا لَنا العَلَامَة
#حافظ
به رودخانه رسیده اگر رگ و عصبش
به آبی اقیانوس میرسد نسبش
به آبی اقیانوس نه به سرخی مهر
که لحظههای غروب است حالت غضبش
شبی شبیه قناری زرد خواهد شد
که واژهها نُت موسیقیاند زیر لبش
و دختریست که حسش به رنگ نارنگیست
و شاعرانهترین میوه میشود لقبش
تنش سپیدتر از برف روی گلدسته
دلش سیاهتر از آسمان نیمه شبش
#علی_سمرقندی
باران،
یک اتفاق واحد نیست؛
هزاران اتفاق کوچک است
که همزمان
از آسمان اتفاق میافتد.
Repost from N/a
لطف خداست موهبت زندگی ولی
وقتی عمیق مینگری مرگ نعمت است
تا کی ستون صبر زدن زیر بار غم؟
گاهی خرابکردن سقفی مرمت است
فاضل_نظری
دختریام آرمانگرا و کمالجو، مبتلا به طغیانِ خیال و مستغرقِ اقلیمِ رؤیا؛ با ذهنی که مدام در سودای افقهای دوردست پرسه میزند و دلی که هنوز به امکانِ ناممکنها خوشبین است.
به این نتیجه رسیدهام که گمکردنِ راه نیز جزئی از سفر است؛ همیشه قرار نیست نشانیِ مقصد در دستمان باشد. گاهی باید در پیچوخمِ مسیر سرگردان شد، از راهی برگشت و دوباره قدم برداشت. شاید بعضی بیراههها، بیهوده نباشند؛ آمدهاند تا ما را با خواستهها، ترسها و نخواستنهایمان روبهرو کنند. حالا دیگر از گمشدن نمیترسم؛ شاید مقصد را هنوز پیدا نکرده باشم، اما به این یقین رسیدهام که بعضی گمشدنها، شکل دیگری از یافتناند؛ یافتنِ خود، درست در میانهی راه.
اگر مایل بودید، به پرایوت من هم سری بزنید؛ جایی کوچک و شخصی، برای چیزهایی که اینجا نمینویسم...
کسی چو من به هوای تو دل به دریا زد؟
بگو به دیدهٔ انصاف، که من چه کم دارم؟
#آبی
