es
Feedback

¡No caigas en manos de tramposos! Telemetrio encuentra y marca estos canales 👉 Si quieres ver la etiqueta, suscríbete

یادداشت‌های مه‌آلود

یادداشت‌های مه‌آلود

Ir al canal en Telegram

آرشیوی از چیزهایی که از ذهنم گذشتند و ارزشِ ماندن پیدا کردند...

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
256
Suscriptores
-124 horas
-137 días
-130 días
Archivo de publicaciones
شعر می‌گویم ولی معشوقه‌ای در کار نیست پس چرا این دل هنوز از عشق دست‌بردار نیست
#آبی

یک نفر در من پر از رؤیای فرداهای دور یک نفر در حسرتِ یک اتفاقِ ساده سوخت یک نفر دل بسته بر رؤیای بارانی شدن یک نفر از بس که باران دید، از باران گریخت
#آبی

به انتظار نشاندی، به انتظار نماندی دلم به پای تو ماند و تو پای دل نماندی
#آبی

زخمِ بیگانه را از یاد توان برد، ولی زخمِ تو تا مغزِ استخوانم جا مانده
#آبی

دارم من از فراقش در دیده صد علامت لَیسَت دُموعُ عَینی هذا لَنا العَلَامَة
#حافظ

به رودخانه رسیده اگر رگ و عصبش به آبی اقیانوس می‌رسد نسبش به آبی اقیانوس نه به سرخی مهر که لحظه‌های غروب است حالت غضبش شبی شبیه قناری زرد خواهد شد که واژه‌ها نُت موسیقی‌اند زیر لبش و دختریست که حسش به رنگ نارنگی‌ست و شاعرانه‌ترین میوه می‌شود لقبش تنش سپیدتر از برف روی گلدسته دلش سیاه‌تر از آسمان نیمه شبش
#علی_سمرقندی

Mohsen Chavoshi - Bi Badan.mp310.74 MB

باران، یک اتفاق واحد نیست؛ هزاران اتفاق کوچک است که هم‌زمان از آسمان اتفاق می‌افتد.

هنوز باغِ دلم در هوایِ گُل‌کردن غمی رسید و بهارِ مرا کفن پوشاند
#آبی

چه زود پیر شدم زیر سایه‌سارِ غمت هنوز قامتِ من بوی نوجوانی داشت
#آبی

Repost from N/a
لطف خداست موهبت زندگی ولی وقتی عمیق می‌نگری مرگ نعمت است تا کی ستون صبر زدن زیر بار غم؟ گاهی خراب‌کردن سقفی مرمت است
فاضل_نظری

کسی که فالِ سرانجامِ من ز حافظ خواست ورق گشود؛ غزل در میانِ آتش بود...
#آبی

مرا به گوشه‌ی تاریک خویش تبعید کرد کسی که روشنیِ چشم‌های من بود، آه
#آبی

چرا غروب به حالِ دلم شبیه شده‌ست مگر غروب، همان بغضِ بی‌صدای من است؟
#آبی

دختری‌ام آرمان‌گرا و کمال‌جو، مبتلا به طغیانِ خیال و مستغرقِ اقلیمِ رؤیا؛ با ذهنی که مدام در سودای افق‌های دوردست پرسه می‌زند و دلی که هنوز به امکانِ ناممکن‌ها خوش‌بین است.

به این نتیجه رسیده‌ام که گم‌کردنِ راه نیز جزئی از سفر است؛ همیشه قرار نیست نشانیِ مقصد در دستمان باشد. گاهی باید در پیچ‌وخمِ مسیر سرگردان شد، از راهی برگشت و دوباره قدم برداشت. شاید بعضی بیراهه‌ها، بیهوده نباشند؛ آمده‌اند تا ما را با خواسته‌ها، ترس‌ها و نخواستن‌هایمان روبه‌رو کنند. حالا دیگر از گم‌شدن نمی‌ترسم؛ شاید مقصد را هنوز پیدا نکرده باشم، اما به این یقین رسیده‌ام که بعضی گم‌شدن‌ها، شکل دیگری از یافتن‌اند؛ یافتنِ خود، درست در میانه‌ی راه.

ز شرحِ چشمِ تو دیوانِ کوچکی ساختم تو بیت‌بیتِ مرا وقفِ دیگری کردی
#آبی

اگر مایل بودید، به پرایوت من هم سری بزنید؛ جایی کوچک و شخصی، برای چیزهایی که اینجا نمی‌نویسم...

چقدر تیرِ ملامت به قلبِ من زده‌ای مرا که جز غزل و عشق، هیچ سلاحی نیست
#آبی

کسی چو من به هوای تو دل به دریا زد؟ بگو به دیدهٔ انصاف، که من چه کم دارم؟
#آبی