اشاره
Open in Telegram
در خواب دوش، پیری در کوی عشق دیدم با دست اشارتم کرد، که عزم سوی ما کن نسرین غلامی ، درمانگر تحلیلی @nasin459gh
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
234
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+2930 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+7
in 1 channels
August '26
+36
in 2 channels
Get PRO
July '26
+207
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 10 September | 0 | |||
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +1 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +4 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
در فوبیاها به سادگی می توانیم نحوه تغییر شکل خطر درونی به خطر بیرونی را مشاهده کنیم ،یعنی نحوه تغییر اضطراب نوروتیک به یک اضطراب ظاهراً واقعی.
برای ساده سازی اوضاعی که اغلب پیچیده است.بیاید فرض کنیم که ترس بیمار مبتلا به گذرهراسی همواره ترس از وسوسه ایست که با دیدن مردم خیابان در او برانگیخته می شود.او در فوبیایش یک جابجایی را رقم می زند و در نتیجه از یک موقعیت بیرونی می ترسد.چیزی که از این عایدش می شود به وضوح این است که فکر می کند این طوری بهتر می تواند از خودش محافظت کند. با فرار از خطر بیرونی می توان خود را نجات داد، فرار از خطر درونی کاری کارستان است.
درسگفتار اضطراب و رانه ها
زیگموند فروید ترجمه علی الوند
نسرین غلامی،درمانگر تحلیلی
#روانکاوی #فروید#جابجاییhttps://t.me/esharepsychoanalysis
| 2 | در جلسه رواندرمانی چه بگوییم؟
بسیار پیش می آید که مراجع در ابتدای جلسه می گوید
«نمیدانم امروز درباره چه چیزی حرف بزنم.»
این جمله نشانه خالی بودن ذهن مراجع نیست
گاهی مراجعین تصور میکنند باید برای جلسات از بحران ها و مسائل خانوادگی حرف بزنند و حتی احساس تکلیف می کنند که موضوع با اهمیت برای روانکاو بیاورند
اما در رواندرمانی همیشه لازم نیست از اتفاقهای بزرگ شروع کنیم.
هر چیزی که ذهن ما را مشغول کرده موضوع با اهمیتی است و اکثرا جلساتی که مراجع از قبل برنامه ریزی نکرده جلسات پربارتری هستند حتی اگر در ابتدا سکوت و مکث طولانی داشته باشد .
به عبارتی سکوت نیز بخشی از گفتگو است و آبستن تفکر است لذا از ساکت بودن در جلسه نباید ترسید
آدم های که فکر شما رو به خود مشغول کردند
خاطرات تکراری، نشخوار فکری و گفتگوهایی که فراموش نمیشوند،
و از همه مهمتر خواب ها که به تعبیر فروید شاهراه رسیدن به ناخودآگاه است
فانتزی های روزانه، تصورات و تخیلات موضوعات مهم درمان اند.
خواب ها صرفا از امیال ما سخن نمیگویند بلکه ما را نقد هم می کنند
.
ممکن است سکوت کردن، عوض کردن موضوع یا «چیزی به ذهنم نمیرسد»، الگویی باشد که فرد تنها در جلسه انجام نمیدهد؛ شاید در رابطههای دیگر نیز، وقتی چیزی مهم، دشوار یا اضطرابآور میشود، به همین شکل از آن فاصله میگیرد.
مثلا مراجعی که همیشه مادرش برای او تصمیم گرفته منتظر هست درمانگر موضوع جلسات را روشن کند
یا از درمانگر به دلیلی عصبانی هست احساس میکند درمانگر اونو نفهمیده یا حتی احساس میکنه جلسات درمان فایده نداره اما به جای گفتگو سکوت میکنه چون همیشه در روابط نقد کردن و مطالبه گری را خطرناک پنداشته.
همینطور فردی که همیشه در تلاش است تصویر خوبی از خود به جا بگذاره مسأله های مهمش را ممکنه به جلسه نیاورد تا تصویرش خراب نشود. ممکنه مراجع با نپرداختن به مسائل مهم در تلاش باشه از درمانگر مراقبت کنه.
یا نمی خواهد به آن بپردازد چون از یادآوری آن می ترسد
پس اگر دفعه بعد هم احساس کردیم حرفی برای جلسه نداریم به این فکر کنیم دلیلش چیست؟
از خودمون بپرسیم
پشت حرف نزدن و سکوت من چیه؟
در رواندرمانی لازم نیست همیشه بدانیم چه چیزی «مهم» است و چه چیزی نیست.
مکثها، تغییر موضوعها، فراموشیها، سکوتها و حتی چیزهایی که نمیتوانیم بگوییم نیز میتوانند بخشی از آن چیزی باشند که در حال تجربه کردن آن هستیم.
و حتی در این مواقع تمرین کنیم که سکوتمان و کند شدن مسیر رو تاب بیاریم .
#روانکاوی #رواندرمانی #تداعی_آزاد #ناخودآگاه
نسرین غلامی
درمانگر تحلیلی
https://t.me/esharepsychoanalysis | 312 |
| 3 | چرا نه گفتن دشوار است.
اغلب افراد دشواریِ «نه» گفتن را اینگونه توضیح میدهند، که از ناراحت شدن دیگری میترسیم؛ از طرد شدن، خشم او یا از دست دادن رابطه.
گاهی «نه» گفتن به دیگری دشوار است، زیرا در تجربه اولیهمان با «نه» چندان روبهرو نشدهایم. کودکی که هرگز با محدودیت، ناکامی و «نه» والدین مواجه نشده، بعدها نه تنها نمی تواند ناکامی خود را تحمل کند، بلکه نمی تواند آن را به دیگری نیز تحمیل کند.
و یا برعکس ابژه های اولیه کودکی از کودک غافل بوده اند
متاسفانه این افراد نه شنیدن و نه گفتن را بسیار خشن و طرد کننده تعبیر می کنند
کودکی که چندان«نه» نشنیده است، این تجربه را از دست می دهد که ممکن است دیگری مرا دوست داشته باشد، به من توجه کند، و در عین حال چیزی را که میخواهم به من ندهد.
بله گفتن های زیاد نیز می تواند ناشی از خودشیفتگی ما باشد و واکنشی علیه آن .
مثلا ناخودآگاه زیاد به درخواست دیگران پاسخ می دهیم چون اشتغال ذهنی زیادی به خودمان داریم و بهره رسانی زیاد واکنشی هست در برابر خودخواهی درونی و ناخودآگاه ما.
اگر چه عموما خودشیفتگی را بهرهکشی از دیگری می دانند اما اشتغال فکری زیاد به خودمان و تلاش برای ساختن تصویر بی عیب و نقصی از خودمان در ذهن بقیه نیز نوعی خودشیفتگی است.
آنچه بیان نمیشود، لزوماً ناپدید نمیشود.
«نه»ای که گفته نمیشود، ممکن است بعدها به شکل خستگی، دلخوری، نشخوار فکری، احساس سوءاستفاده شدن یا خشمی ظاهر شود که دیگر معلوم نیست دقیقاً متوجه چه کسی است.
نه گفتن لازمه اش بلوغ است و مرزگذاشتن برای خودمان
نه می گویم چون حاضر نیستم به هر قیمتی دوست داشته شوم و می توانم اضطراب تفاوت با دیگری و ناکام شدن خودم و دیگری را تحمل کنم .
#روانکاوی #روانشناسی #ناخودآگاه
نسرین غلامی درمانگر تحلیلی
https://t.me/esharepsychoanalysis | 153 |
| 4 | گاهی اسم کنترلگریمون رو میذاریم مراقبت
تفاوتشون رو میشه توی احساسی که در دیگری ایجاد میکنیم پیدا کرد:
مراقبت به آدم مقابل حس امنیت میده، ولی کنترل احساس خفگی و ترس از دست دادن استقلال بهش میده،
قبل از هر دخالتی باید از خودمون بپرسیم: برای آروم کردنِ دل خودمون داریم تلاش میکنیم یا برای حال خوب اون؟ اگه برای حال خوب اونه، آیا واقعا کاری که میکنیم حالشو خوب میکنه؟ اگر نمیکنه چرا پس شیوه تلاشمون رو تغییر نمیدیم؟
https://t.me/RahaNeviiis | 161 |
| 5 | بیحوصلگی؛ واقعاً حوصله نداریم؟
تا حالا شده یک کاری را خیلی بخواهید، اما هر بار که میخواهید شروعش کنید، یک جایی درونتان بگوید: «ولش کن، حوصله ندارم»؟
همیشه نباید از کنار این «حوصله ندارم» به سادگی رد شد.
گاهی واقعاً بیحوصلهایم. ذهنمان از اخبار، اینستاگرام، پیامها و نگرانیهای روزمره پر شده و دیگر جایی برای تمرکز و ماندن روی یک کار آرام نمانده. که در شرایط کنونی جامعه این بی قراری قابل درک است.
از طرفی ما به ملال و سختی مسیر عادت نکردهایم. دوست داریم نتیجه را ببینیم، ولی چندان حوصله آن روزهای معمولی و تکراریِ بین شروع و نتیجه را نداریم.
بسیاری از اهداف ما نیز از طرف والدین و جامعه به ما دیکته میشود اما حقیقتا میل خودمان نیست مثل فردی که علاقه اش تجارت است اما بخاطر وجه اجتماعی یا میل مادرش پزشکی می خواند. یا می خواهیم از کسی عقب نمانیم
اما سوالی که در روانکاوی اهمیت دارد و اغلب بسیار مستور است این است !
آیا هر بیحوصلگی واقعاً به معنای نداشتن میل است؟
آیا میلم را نمی شناسم یا میل من با ارزشهایی در روان (قانون) در تضاد است.
مثلاً میگوییم میخواهم دکتری بگیرم.
یا میخواهم ثروتمند شوم؛ اما چقدر از این میل، میل به موفقیت است و چقدرش میل به دیده شدن، برتری یا تأیید گرفتن؟
خیلی ساده بیان کنم من ممکنه هر روز برنامه ریزی کنم که پیشرفت کاری کنم تا سمتی را در محیط کار به دست بیاورم اما در ناخودآگاه میل به تحکم و سلطه و برتری جویی دارم روان با ایجادبی حوصلگی ،کمال گرایی،و بی دقتی از امر ممنوع جلوگیری میکند.
اینجاست که باید گفت بیحوصلگی فقدان میل نیست؛ تعارض با میل است.
مثلاً ممکن است کسی واقعاً بخواهد لاغر شود، اما در ناخودآگاهش لاغر شدن با دیدهشدن، جذابیت یا نوعی از حضور اجتماعی پیوند خورده باشد که با بعضی ممنوعیتها و ارزشهای درونیاش تعارض دارد.
در این صورت بخشی از روان، با مقاومت یا بازداری، جلوی رسیدن به آن میل را بگیرد.
نه اینکه روان همیشه درست عمل کند؛ اما ناخودآگاه بسیار باهوش است و با ایجاد نشانه از اضطراب های شدیدتر جلوگیری میکند
برای همین بهتر است دفعه بعد که گفتیم «حوصله ندارم»، فقط دنبال راهی برای از بین بردنش نباشیم.
کمی هم گوش کنیم.
ببینیم این بیحوصلگی کجا سراغمان میآید؟
در برابر چه کاری؟
همراه با چه احساسی؟
و از خودمان بپرسیم:
«چه بخشی از من این را میخواهد و چه بخشی از من در برابرش مقاومت میکند؟»
بیحوصلگی همیشه چیزی نیست که باید با آن بجنگیم.
شاید چیزی باشد که روانمان دارد با زبان خودش به ما میگوید.
و به نظرم ارزش دارد کمی به این زبان گوش بدهیم.
با اقتباس از کتاب تجدید نظری بر نظریه روانکاوی اثر علی نوروزی
#خودشناسی #ناخودآگاه #میل #بی_حوصلگی #روانشناسی #روانکاوی
https://t.me/esharepsychoanalysis | 454 |
| 6 | بیحوصلگی؛ واقعاً حوصله نداریم؟
تا حالا شده یک کاری را خیلی بخواهید، اما هر بار که میخواهید شروعش کنید، یک جایی درونتان بگوید: «ولش کن، حوصله ندارم»؟
همیشه نباید از کنار این «حوصله ندارم» به سادگی رد شد.
گاهی واقعاً بیحوصلهایم. ذهنمان از اخبار، اینستاگرام، پیامها و نگرانیهای روزمره پر شده و دیگر جایی برای تمرکز و ماندن روی یک کار آرام نمانده. که در شرایط کنونی جامعه این بی قراری قابل درک است.
از طرفی ما به ملال و سختی مسیر عادت نکردهایم. دوست داریم نتیجه را ببینیم، ولی چندان حوصله آن روزهای معمولی و تکراریِ بین شروع و نتیجه را نداریم.
بسیاری از اهداف ما نیز از طرف والدین و جامعه به ما دیکته میشود اما حقیقتا میل خودمان نیست مثل فردی که علاقه اش تجارت است اما بخاطر وجه اجتماعی یا میل مادرش پزشکی می خواند. یا می خواهیم از کسی عقب نمانیم
اما سوالی که در روانکاوی اهمیت دارد و اغلب بسیار مستور است این است !
آیا هر بیحوصلگی واقعاً به معنای نداشتن میل است؟
آیا میلم را نمی شناسم یا میل من با ارزشهایی در روان (قانون) در تضاد است.
مثلاً میگوییم میخواهم دکتری بگیرم.
یا میخواهم ثروتمند شوم؛ اما چقدر از این میل، میل به موفقیت است و چقدرش میل به دیده شدن، برتری یا تأیید گرفتن؟
خیلی ساده بیان کنم من ممکنه هر روز برنامه ریزی کنم که پیشرفت کاری کنم تا سمتی را در محیط کار به دست بیاورم اما در ناخودآگاه میل به تحکم و سلطه و برتری جویی دارم روان با ایجادبی حوصلگی ،کمال گرایی،و بی دقتی از امر ممنوع جلوگیری میکند.
اینجاست که باید گفت بیحوصلگی فقدان میل نیست؛ تعارض با میل است.
مثلاً ممکن است کسی واقعاً بخواهد لاغر شود، اما در ناخودآگاهش لاغر شدن با دیدهشدن، جذابیت یا نوعی از حضور اجتماعی پیوند خورده باشد که با بعضی ممنوعیتها و ارزشهای درونیاش تعارض دارد.
در این صورت بخشی از روان، با مقاومت یا بازداری، جلوی رسیدن به آن میل را بگیرد.
نه اینکه روان همیشه درست عمل کند؛ اما ناخودآگاه بسیار باهوش است و با ایجاد نشانه از اضطراب های شدیدتر جلوگیری میکند
برای همین بهتر است دفعه بعد که گفتیم «حوصله ندارم»، فقط دنبال راهی برای از بین بردنش نباشیم.
کمی هم گوش کنیم.
ببینیم این بیحوصلگی کجا سراغمان میآید؟
در برابر چه کاری؟
همراه با چه احساسی؟
و از خودمان بپرسیم:
«چه بخشی از من این را میخواهد و چه بخشی از من در برابرش مقاومت میکند؟»
بیحوصلگی همیشه چیزی نیست که باید با آن بجنگیم.
شاید چیزی باشد که روانمان دارد با زبان خودش به ما میگوید.
و به نظرم ارزش دارد کمی به این زبان گوش بدهیم.
با اقتباس از کتاب تجدید نظری بر نظریه روانکاوی اثر علی نوروزی
#روانکاوی #روانشناسی #بی_حوصلگی #میل #ناخودآگاه #خودشناسی#امر ممنوع#قانون
https://t.me/esharepsychoanalysis | 1 |
| 7 | بیحوصلگی؛ واقعاً حوصله نداریم؟
تا حالا شده یک کاری را خیلی بخواهید، اما هر بار که میخواهید شروعش کنید، یک جایی درونتان بگوید: «ولش کن، حوصله ندارم»؟
همیشه نباید از کنار این «حوصله ندارم» به سادگی رد شد.
گاهی واقعاً بیحوصلهایم. ذهنمان از اخبار، اینستاگرام، پیامها و نگرانیهای روزمره پر شده و دیگر جایی برای تمرکز و ماندن روی یک کار آرام نمانده. که در شرایط کنونی جامعه این بی قراری قابل درک است.
از طرفی ما به ملال و سختی مسیر عادت نکردهایم. دوست داریم نتیجه را ببینیم، ولی چندان حوصله آن روزهای معمولی و تکراریِ بین شروع و نتیجه را نداریم.
بسیاری از اهداف ما نیز از طرف والدین و جامعه به ما دیکته میشود اما حقیقتا میل خودمان نیست مثل فردی که علاقه اش تجارت است اما بخاطر وجه اجتماعی یا میل مادرش پزشکی می خواند. یا می خواهیم از کسی عقب نمانیم
اما سوالی که در روانکاوی اهمیت دارد و اغلب بسیار مستور است این است !
آیا هر بیحوصلگی واقعاً به معنای نداشتن میل است؟
آیا میلم را نمی شناسم یا میل من با ارزشهایی در روان (قانون) در تضاد است.
مثلاً میگوییم میخواهم دکتری بگیرم.
یا میخواهم ثروتمند شوم؛ اما چقدر از این میل، میل به موفقیت است و چقدرش میل به دیده شدن، برتری یا تأیید گرفتن؟
خیلی ساده بیان کنم من ممکنه هر روز برنامه ریزی کنم که پیشرفت کاری کنم تا سمتی را در محیط کار به دست بیاورم اما در ناخودآگاه میل به تحکم و سلطه و برتری جویی دارم روان با ایجادبی حوصلگی ،کمال گرایی،و بی دقتی از امر ممنوع جلوگیری میکند.
اینجاست که باید گفت بیحوصلگی فقدان میل نیست؛ تعارض با میل است.
مثلاً ممکن است کسی واقعاً بخواهد لاغر شود، اما در ناخودآگاهش لاغر شدن با دیدهشدن، جذابیت یا نوعی از حضور اجتماعی پیوند خورده باشد که با بعضی ممنوعیتها و ارزشهای درونیاش تعارض دارد.
در این صورت بخشی از روان، با مقاومت یا بازداری، جلوی رسیدن به آن میل را بگیرد.
نه اینکه روان همیشه درست عمل کند؛ اما ناخودآگاه بسیار باهوش است و با ایجاد نشانه از اضطراب های شدیدتر جلوگیری میکند
برای همین بهتر است دفعه بعد که گفتیم «حوصله ندارم»، فقط دنبال راهی برای از بین بردنش نباشیم.
کمی هم گوش کنیم.
ببینیم این بیحوصلگی کجا سراغمان میآید؟
در برابر چه کاری؟
همراه با چه احساسی؟
و از خودمان بپرسیم:
«چه بخشی از من این را میخواهد و چه بخشی از من در برابرش مقاومت میکند؟»
شاید بیحوصلگی همیشه چیزی نباشد که باید با آن بجنگیم.
گاهی شاید چیزی باشد که روانمان دارد با زبان خودش به ما میگوید.
و به نظرم ارزش دارد کمی به این زبان گوش بدهیم.
با اقتباس از کتاب تجدید نظری بر نظریه روانکاوی اثر علی نوروزی
#روانکاوی #روانشناسی #بی_حوصلگی #میل #ناخودآگاه #خودشناسی#امر ممنوع#قانون
https://t.me/esharepsychoanalysis | 1 |
| 8 | درمان آنگاه شروع میشود که دردی شنیده
میشود....
و
شفا آنگاه رخ میدهد که انسانی ؛ شنیده
میشود ....
واحد | 157 |
| 9 | نسرین زحمتکش، یکی از دوستان و همکاران گرامی من است که در کانالش اغلب فیلمها و سریالهای خوب با مضمون روانشناختی را معرفی میکند.
اگر به مطالب روانشناسی و تماشای فیلمها و سریالهای روانشناختی علاقهمند هستید، پیشنهاد میکنم به کانالش سر بزنید و از معرفیهای خوبش استفاده کنید.
https://t.me/analyticpsychotherapy1395/2419 | 164 |
| 10 | #توییت
#فرزندپروری
#شرم
#روانکاوی | 151 |
| 11 | از همراهان محترم کانال پرسیده اند چطور مرز بگذاریم ؟
ضمن تشکر از ایشان که وقت گذاشتند و مطلب را مطالعه کردند
این متن در پاسخ به ایشان است که تصمیم گرفتم در اینجا نیز به اشتراک بگذارم
-زودخودافشایی نکنیم.
هر چیزی که درباره خودمان میدانیم، الزاماً اطلاعاتی نیست که دیگران در ابتدای رابطه باید بدانند. صمیمیت چیزی است که تدریجی ساخته میشود، نه چیزی که در همان ابتدای آشنایی به دیگری تقدیم کنیم.
-با هر کسی بر اساس شخصیت خودمان شوخی و برخورد نکنیم.
ممکن است شوخیای که برای ما نشانه صمیمیت است، برای دیگری بیاحترامی یا عبور از مرز تلقی شود. قبل از اینکه میزان شوخی و صمیمیت را تعیین کنیم، باید ببینیم طرف مقابل چه نوع ارتباطی را میپذیرد. یا اگر دیگری بسیار به وقت و نوع پذیرایی اهمیت می دهد مطمینا از شما نیز چنین انتظار دارد
-به نحوه رفتار آدمها با دیگران توجه کنیم.
این یکی به نظرم از همه مهمتر است.
اگر کسی مرتب دیگران را تحقیر میکند، رازهایشان را تعریف میکند، پشت سرشان صحبت میکند یا در اختلافها به شخصیت آنها حمله میکند، نباید تصور کنیم که با ما حتماً متفاوت خواهد بود.
نحوه رفتار آدمها با دیگران، اطلاعات مهمی درباره شیوه رابطهمندی آنها به ما میدهد. خودمان را از این قاعده مستثنا ندانیم.»
-اگر رفتاری از طرف مقابل ما را ناراحت میکند، بهتر است آن را بیان کنیم؛ بدون پرخاش، سرزنش یا نسبت دادن نیت.
دیگران نمیتوانند ذهن ما را بخوانند و از حساسیتها، تجربههای قبلی و خطوط قرمز ما خبر ندارند. بنابراین به جای اینکه انتظار داشته باشیم خودشان متوجه شوند، میتوانیم درباره چیزی که ما را ناراحت کرده صحبت کنیم.
مثلاً به جای اینکه بگوییم:
«تو اصلاً ملاحظه من را نمیکنی!»
میتوانیم بگوییم:
«وقتی این شوخی را جلوی دیگران کردی، من احساس خوبی نداشتم. ترجیح میدهم این نوع شوخی با من تکرار نشود.
- از طرف دیگر، مرزبندی به این معنا نیست که دیگران باید همیشه مطابق میل ما رفتار کنند. هیچ انسانی کاملاً مطابق خواستهها، حساسیتها و انتظارات ما نیست. اگر در یک رابطه، بخش قابلتوجهی از ارزشها و شیوه ارتباط با ما همخوان است و رفتارهایی وجود ندارد که بهطور جدی ما را آزار دهد، شاید لازم باشد به جای تلاش برای تغییر دادن دیگری، کمی انعطاف و شفقت داشته باشیم.
قرار نیست آدمها را به نسخهای که برایمان ایدهآل است تبدیل کنیم.
رابطه سالم جایی است که هم بتوانیم مرز داشته باشیم و هم بتوانیم تفاوتها را تحمل کنیم.
-در روابط، بهتر است به دنبال برابری مطلق نباشیم؛ بلکه به دنبال نوعی تعادل نسبی باشیم.
قرار نیست همیشه همهچیز دقیقاً پنجاهپنجاه باشد. گاهی یکی بیشتر حمایت میکند، گاهی دیگری. گاهی یکی در دورهای از زندگی نیاز بیشتری به دریافت دارد و دیگری توان بیشتری برای بخشیدن.
اما اگر رابطه دائماً یکطرفه باشد، بهتدریج یکی احساس میکند بیش از اندازه میدهد و دیگری ممکن است به دریافت کردن عادت کند.
شاید بهتر باشد در رابطه به اندازهای که ظرفیت و تمایل داریم ببخشیم، نه بیشتر از آن؛ و در عین حال ببینیم آیا در مجموع، رابطه از نوعی توجه، حمایت و مسئولیت متقابل برخوردار است یا نه.
این تعادل کمک میکند هم خودمان کمتر فرسوده شویم و هم توقعات غیرواقعبینانه در رابطه شکل نگیرد
رابطه سالم الزاماً برابر نیست؛ متقابل است. مرزبندی به معنای بی اعتمادی و سردی نیست
مرز بندی یعنی من برای شناخت تو زمان میگذارم و چون رابطه برای من ارزشمند است در این باره می اندیشم و از هرز رفتن آن جلوگیری میکنم
https://t.me/esharepsychoanalysis | 357 |
| 12 | از دیدگاه آلفرد آدلر، بخش قابل توجهی از رفتارهای ما در روابط انسانی ریشه در تلاش برای کسب احساس ارزشمندی و تعلق دارد.گاهی صرفا برای دوست داشتن و تعامل نزدیک وارد رابطه نمیشویم ؛بلکه ناخودآگاه در پی آن هستیم که خودمان را به دیگری اثبات کنیم.میخواهیم نشان دهیم:
«من آنقدر خوب هستم که ترکم نکنی.»
«من آنقدر مهم هستم که به من توجه کنی.»
«من آنقدر دوستداشتنی هستم که در نهایت مرا انتخاب کنی.»
از همین نقطه، رابطه میتواند از یک ارتباط انسانی سالم، به عرصهای برای رقابت و اثبات تبدیل شود.
آدلر بر این باور بود که احساس حقارت، اگر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند به جبران افراطی منجر شود.
در روابط عاطفی، این جبران ممکن است به شکل کنترلگری، حسادت، فداکاری افراطی، وابستگی یا حتی بیتفاوتی بروز پیدا کند.
در اینگونه روابط افراد برای احساس ارزشمندی مدام به تایید دیگری وابسته هستند،حضور دیگری حتی اعضای خانواده اغلب به منزله رقیب تلقی می شود
گاهی این این افراد دوست یا پارتنر خود را به انزوا دو نفره می کشاندند
بلوغ در رابطه از جایی آغاز می شود که به جای تلاش برای اثبات ارزشمندی خود ، بتوانیم آن را در درون خود تجربه و تثبیت کنیم.
https://t.me/esharepsychoanalysis | 155 |
| 13 | خیلی وقتها در کار حرفهایام میشنوم که افراد از دشواریهایشان در برقراری و حفظ ارتباط با دیگران صحبت میکنند.
ارتباط انسانی میتواند منبع مهمی از حمایت، رشد و احساس تعلق باشد؛ حضور دیگری در روان کودک بسیار حیاتی است . حذف کامل دیگری بیانگر اختلال اوتیسم است. در اختلالات هذیانی ، اختلال وابستگی و حتی افسردگی افراد اغلب با دیگری درگیرند به عبارتی یا دیگری وجود ندارد یا برعکس، دیگری بیش از اندازه نزدیک است.
بنابراین برای سلامت روان و حفظ رابطه سالم نه لازم است آدمها را از زندگیمان حذف کنیم و خودمان را در انزوا قرار دهیم، و نه لازم است برای حفظ رابطه، بیش از اندازه به دیگری بچسبیم و مرزهای خودمان را از دست بدهیم. شاید آنچه به یک رابطه سالم کمک میکند، پیدا کردن همین نقطه تعادل باشد؛ جایی که هم «دیگری» را داریم و هم «خودمان» را حفظ میکنیم.
با حفظ مرزهای شخصی هم سلامت روان و هم رابطه را حفظ میکنیم
مرزگذاری به معنای عدم صمیمیت نیست
مرزگذاری یعنی علاوه بر ما بودن
من و تو نیز مشخص باشیم
https://t.me/esharepsychoanalysis | 514 |
| 14 | از حسد بر یوسف مصری چِه رفت؟
این حسد اندر کمین گرگیست زفت
لاجرم زین گرگ، یعقوب حلیم
داشت بر یوسف، همیشه خوف و بیم
گرگ ظاهر گِرد یوسف خود نگشت
این حسد در فعل از گرگان گذشت
رحم کرد این گرگ وز عذر لبق
آمده که انا ذهبنا نستبق
صد هزاران گرگ را این مکر نیست
عاقبت رسوا شود این گرگ بیست
زانک حشر حاسدان روز گزند
بی گمان بر صورت گرگان کنند
حشر پر حرص خس مردارخوار
صورت خوکی بود روز شمار
زانیان را گند اندام نهان
خمرخواران را بود گند دهان
گند مخفی کان به دلها میرسید
گشت اندر حشر محسوس و پدید
بیشهای آمد وجود آدمی
بر حذر شو زین وجود ار زان دمی
در وجود ما هزاران گرگ و خوک
صالح و ناصالح و خوب و خشوک
حکم آن خو راست کان غالبترست
چونک زر بیش از مس آمد آن زرست
سیرتی کان بر وجودت غالبست
هم بر آن تصویر حشرت واجبست
ساعتی گرگی در آید در بشر
ساعتی یوسفرخی همچون قمر
میرود از سینهها در سینهها
از ره پنهان صلاح و کینهها
#مولانا
#مثنوی معنوی
https://t.me/esharepsychoanalysis | 257 |
| 15 | از کانال اشعار امیر حسین دیبایی همرسان کرده ام.
@amir1972diba | 240 |
| 16 | 📖
پسرم! ميدانی حارصه چيست؟ يك واژه قدیمی عربی است. همانطور كه میدانی كلمات حرص و حارص و احتراص و محترص همه از اين ريشهاند. حارصه اين است فرزندم: میدانی كه به شترها، كشتیهای بيابان میگويند؟ اين حيوان مبارك سه هفته بدون خوردن و آشاميدن، تشنه و گرسنه راه میرود و راه میرود؛ يعنی اينقدر مقاوم است. اما يك خاری در بيابان هست كه خيلي دوستش دارد. هرجا که این خار را ببيند آن را از ريشه كنده و مشغول خوردنش میشود. این خارِ بُرنده دهان شتر را زخم میكند و زخمها شروع به خونريزی میكنند. مزه شور خون كه با طعم خار آميخته میشود، شتر بيشتر كيف میكند. به اين ترتيب، تا میخورد خونريزی ادامه دارد و هيچ جوری از خون خودش سير نمیشود. اگر مانعش نشويم شتر به دليل خونريزی میميرد. به اين میگويند حارصه. همانطور كه قبلا گفتم كلمات حرص، حارص و احتراص از اينجا میآيند.
اين عادت همه خاورميانه است پسرم!
تمام تاريخ مشغول كشتن هم بودهاند و اصلا نمیفهمند كه در واقع دارند خود را میكشند و از طعم خون خود سرخوش میشوند…
#بیقراری
#زولفو_لیوانلی
@bookdid | 220 |
| 17 | نخستین آینه های واقعی در سال ۱۴۶۰ توسط ونیزی ها ساخته شدند، کسانی که اولین شیشه های شفاف را تولید کردند. این آینه ها به دارایی های ارزشمندی تبدیل شدند و تولید آن ها کسب و کاری سود آور شد. در سال ۱۵۰۷ دو برادر ونیزی ،کیفیت آینه های اولیه را با استفاده از صفحه های شیشه ای تخت که با قلع یا نقره پوشش داده شده بودند، بهبود بخشیدند. آن ها به شدت از اختراع خود محافظت کردند.اختراعی که مورد توجه فراوان قرار گرفت و به مدت ۱۵۰ سال به عنوان یک راز باقی ماند.این اختراع به موفقیت تجاری بزرگی دست یافت و به وضوح نیاز عمیق انسان به یافتن بازتاب خود را برآورده ساخت، تا جایی که تا سال ۱۶۶۴ جاسوسانی از کشورهای مختلف ، به ویژه سفیر لوئی چهاردهم به ونیز فرستاده شدند تا اسرار ساخت آینه را از ونیزی ها بربایند(باتس و کلیس۲۰۰۱). تصاحب راز آینه،خونین و با آدم ربایی و قتل همراه بود.دسترسی به یک سطح بازتاب دهنده به موضوعی اضطراری و ضروری بدل شد و ارزشی معادل کشتن پیدا کرد. این امر پژواکی است از نیاز شدید و اضطراری و خشونتی که برخی بیماران هنگام جستجوی نگاه عاشقانه دیگری احساس می کنند.
مفهوم مادر - به عنوان - آینه یکی از مهم ترین دستاوردهای روان کاوی در درک پویایی اولین رابطه ها و رشد خویشتن بدنی است.
چهره مادر، اولین آینه عاطفی کودک است.تعاملات پویا و پرشور میان مادر و نوزاد،تجربیات اولیه ی کودک از ارتباط با ابژه ها را شکل می دهد،تجربیاتی که سپس درونی می شوند و پایه گذار دنیای درونی کودک می گردند.در این مرحله اولیه، آنچه مادر به عنوان آینه بازتاب می دهد برای نوزاد واقعیت است .
در رشد سالم ، تجربه نگاه مادر به نوزاد با چشمان عاشقانه به عنوان تجربه ای مهربانانه درونی می شود.نگاهی که نه تنها به معنای پذیرش از سوی دیگری است.بلکه به معنای بازتاب خود در نگاه دیگری نیز می باشد .در این فرآیند، از طریق دیده شدن و یافتن پذیرش و درک در چشمان دیگری تجربه خود (بودن) متحول می شود.
برگرفته از
زیرپوست؛ خوانشی روان کاوانه از دست کاری بدن
آلساندرا اما
https://t.me/esharepsychoanalysis | 396 |
| 18 | 🎧 نسخه صوتی «نجوای جان و جانان»
اکنون میتوانید نسخه صوتی این اثر را بشنوید و از شعر زیبای منسوب به مولانا لذت ببرید.
🆔 @ainaghme
🌹 شعر:
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﯿﺎ،ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﺎﻥ ﻣﺎ
ﮔﻔﺘﯽ ﻣﺮﻭ . ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ ﺗﻮﺭﺍ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻭﺻﻠﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ.ﺟﺎﻡ ﺍﻟﺴﺘﺖ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺪﻩ . ﮔﻔﺘﯽ ﭼﻮ ﺭﺳﺘﯽ ﻣﯿﺪﻫﻢ
ﮔﻔﺘﯽ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﻧﻮﺵ ﮐﻦ. ﻏﻢ ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﻦ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺮﺍﻣﺴﺘﯽ ﺩﻫﯽ،ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﻫﯽ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ،ﭘﺮ ﺯﺍﻧﭽﻪ ﻫﺴﺘﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ؟ ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﮔﻔﺘﯽ ﺧﻮﺩﺁ
ﮔﻔﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﺖ ﺩﻫﻢ . ﺑﺮ ﻫﺠﺮ ﭘﺎﯾﺎﻧﺖ ﺩﻫﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ،ﮐﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﯾﻦ؟ﮔﻔﺘﯽ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ
ﮔﻔﺘﯽ ﺗﻮﯾﯽ ﺩﺭﺩﺍﻧﻪ ﺍﻡ . ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ
ﻣﺎﺭﺍ ﺑﺒﯿﻦ،ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺒﯿﻦ ﺩﺭﻋﺎﺷﻘﯽ ﯾﮑﺪﺍﻧﻪ ﺍﻡ
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﯿﺎ . ﮔﻔﺘﻢ ﮐﺠﺎ. ﮔﻔﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﻘﺎ
ﮔﻔﺘﯽ ﺑﺒﯿﻦ. ﮔﻔﺘﻢ ﭼﻪ ﺭﺍ؟ﮔﻔﺘﯽ ﺧﺪﺍﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺁ | 177 |
| 19 | گاهی
هنر و علم و دانش و عرفان و فلسفه و
خودشناسی و ادبیات و موسیقی و ....
پرده های ضخیمی می شوند تا حقیقت
خودمان را بتوانیم حفظ کنیم .
حقیقتی که از آن بی خبریم .
برای همین شاید درمانِ فردی وجود ؛
سخت ترین کار جهان است .!!
چرا که رو به رو شدن با خویشتنِ خویش ؛ محال است ...
لذا ما همیشه در عشق به آنچه کسب می کنیم
می مانیم تا مبادا در رویارویی با خویش ؛
دچار شرم و ترس و نفرت بشویم .
چه سخت است که خودت را با همه ی خودت
ببینی!
و محال است که بپذیری؟؟؟
جهانِ پذیرش خویشتن ؛
شاید همان خداست ؟؟
از کانال عامیانه های واحد
https://t.me/wahedattar | 198 |
| 20 | هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
نه که قصّاب به خنجر چو سر میش ببُرّد
نهلد کشتهٔ خود را، کُشد آن گاه کشاند
چو دم میش نمانَد ز دم خود کُنَدش پُر
تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند
به مثَل گفتهام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند
همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد
بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند
دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟
هله خاموش که بیگفت از این می همگان را
بچشاند بچشاند بچشاند بچشاند
#مولانا
#دیوان-شمس
https://t.me/esharepsychoanalysis | 201 |
