en
Feedback
Οὐρανία

Οὐρανία

Open in Telegram

"𝔸ℝ𝕋 𝕚𝕤 𝕥𝕙𝕖 𝕤𝕦𝕡𝕣𝕖𝕞𝕖 𝕤𝕖𝕟𝕤𝕦𝕒𝕝 𝕡𝕝𝕖𝕒𝕤𝕦𝕣𝕖." 𝔻𝕠𝕟 ℂ𝕠𝕝𝕒𝕔𝕙𝕠 𝔸𝔻𝕄𝕀ℕ: @OURANIA7S

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
213
Subscribers
+224 hours
+57 days
+1030 days
Posts Archive
𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐫𝐞𝐚𝐦 𝐨𝐟 𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭 ©𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭 𝐯𝐨𝐧 𝐊𝐫𝐞𝐥𝐢𝐧𝐠'𝐬 𝐆𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧𝐲 | 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜𝐢𝐬𝐦 فاوست در خوا
𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐫𝐞𝐚𝐦 𝐨𝐟 𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭 ©𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭 𝐯𝐨𝐧 𝐊𝐫𝐞𝐥𝐢𝐧𝐠'𝐬 𝐆𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧𝐲 | 𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜𝐢𝐬𝐦 فاوست در خوابی آشفته غرق شده است، جایی که مرز بین رویا و کابوس مشخص نیست، نور آبی سرد و وهم‌آور، شیاطین، ارواح و تصاویری فریبنده؛ نتیجه ذهن آشفته‌ای که با تردید و تمنا دست و پنجه نرم می‌کند، در اطراف او ظاهر می‌شوند. کرلینگ، افسانه گوته را به یک درام روانشناختی تبدیل کرده: اینجا دیگر شرارت، بیرونی نیست، بلکه آشفتگی درونی شخصیت اصلی داستان است. این خواب، مانند یک میدان نبرد است که در آن وسوسه‌ها، ترس‌ها و خطرات روانی در هم تنیده شده و تصویری تنش زا از ناخودآگاه را به نمایش می‌گذارند. در مرکز اثر، چهره فاوست به تصویر کشیده شده که در خواب عمیقی فرو رفته است، تصاویری از زنان، گویی ارواحی در حال پرواز هستند، حرکاتشان سرشار از ظرافت است و موها در هاله‌ای آبی رنگ ترکیب شده‌اند؛ چهره ای تاریک با ردایی بلند، احتمالاً مفیستوفل، بالای سر او قرار دارد.

𝐕𝐢𝐬𝐢𝐨𝐧 𝐨𝐟 𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭'𝐬, 𝟏𝟖𝟕𝟖 ©𝐅𝐚𝐥𝐞𝐫𝐨 𝐋𝐮𝐢𝐬 𝐑𝐢𝐜𝐚𝐝𝐨 (𝟏𝟖𝟓𝟏_ 𝟏𝟖𝟗𝟔) جشنی دیوانه‌وار از جادوگرا
𝐕𝐢𝐬𝐢𝐨𝐧 𝐨𝐟 𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭'𝐬, 𝟏𝟖𝟕𝟖 ©𝐅𝐚𝐥𝐞𝐫𝐨 𝐋𝐮𝐢𝐬 𝐑𝐢𝐜𝐚𝐝𝐨 (𝟏𝟖𝟓𝟏_ 𝟏𝟖𝟗𝟔) جشنی دیوانه‌وار از جادوگران در حال رقص، به نظر می‌رسد که همه چیز واقعی است و اتفاقی شگفت‌انگیز رخ خواهد داد.

"𝐖𝐚𝐥𝐩𝐮𝐫𝐠𝐢𝐬 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭" 𝐢𝐧 𝐆𝐨𝐞𝐭𝐡𝐞'𝐬 "𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭," 𝟏𝟖𝟕𝟕. ©𝐀𝐥𝐞𝐱𝐚𝐧𝐝𝐞𝐫 𝐋𝐢𝐞𝐳𝐞𝐧 𝐌𝐚𝐲𝐞𝐫, 𝐇�
"𝐖𝐚𝐥𝐩𝐮𝐫𝐠𝐢𝐬 𝐍𝐢𝐠𝐡𝐭" 𝐢𝐧 𝐆𝐨𝐞𝐭𝐡𝐞'𝐬 "𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭," 𝟏𝟖𝟕𝟕. ©𝐀𝐥𝐞𝐱𝐚𝐧𝐝𝐞𝐫 𝐋𝐢𝐞𝐳𝐞𝐧 𝐌𝐚𝐲𝐞𝐫, 𝐇𝐮𝐧𝐠𝐚𝐫𝐲. شب والپورگیس، جشنی که در آن جادوگران دور فرمانروای خود، شیطان؛ در کوه مرتفع بروکِن جمع می‌شوند.

𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭 𝐮𝐧𝐝 𝐌𝐞𝐩𝐡𝐢𝐬𝐭𝐨. 𝟏𝟖𝟖𝟎 ©𝐋𝐮𝐢𝐬 𝐑𝐢𝐜𝐚𝐫𝐝𝐨 𝐅𝐚𝐥𝐞𝐫𝐨 (𝟏𝟖𝟓𝟏-𝟏𝟖𝟗𝟔) | 𝐒𝐩𝐚𝐢𝐧 𝐏𝐨𝐬𝐭-
𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭 𝐮𝐧𝐝 𝐌𝐞𝐩𝐡𝐢𝐬𝐭𝐨. 𝟏𝟖𝟖𝟎 ©𝐋𝐮𝐢𝐬 𝐑𝐢𝐜𝐚𝐫𝐝𝐨 𝐅𝐚𝐥𝐞𝐫𝐨 (𝟏𝟖𝟓𝟏-𝟏𝟖𝟗𝟔) | 𝐒𝐩𝐚𝐢𝐧 𝐏𝐨𝐬𝐭-𝐑𝐨𝐦𝐚𝐧𝐭𝐢𝐜𝐢𝐬𝐦 شخصیتی که با وجود زندگی بسیار موفق، از دستاوردهای خود به شدت ناراضی بود، فاوست در مورد تمام آن لذت‌های دنیوی فوق‌العاده‌ای که مفیستوفل به او وعده داد و در انتظار او هستند، رویا می‌بیند...

+2
Boston_Symphony_Orchestra_A_Faust_Symphony,_S_108__I_Faust.mp367.92 MB

همسرایی شاگردان: تو در این لحد تنگ نمی‌گنجی؛ و بازمی‌گردی به آسمان، ای آسمانی. به آن دوردستِ آفرینش، که سراسر رحمت است؛ و ما
همسرایی شاگردان: تو در این لحد تنگ  نمی‌گنجی؛  و بازمی‌گردی  به آسمان، ای آسمانی. به آن دوردستِ آفرینش،  که سراسر رحمت است؛  و ما بر سینهٔ خاک،  جای گرفته‌ایم تا رنج بکشیم. آن ناخدای رهنما و آن طبیب،  از دسترسِ ما دور است.  و ما اینجا می‌گرییم؛  آیا ناله‌مان را می‌شنوی؟ همسرایی فرشتگان: مسیح برخاست! او بر فنا چیره شد؛  و از تنگنای تن  برخاست، فرخنده و مبارک ای آنان که در رنجید  و نام مسیح را می‌سرایید،  ای حقیقت‌گستران،  که به سوی غم‌زدگان می‌روید،  و چشم‌به‌راه پروردگارید،  او امروز با شماست. پروردگارتان اینجاست. 📜 فاوست ✍🏾 یوهان ولفگانگ فون گوته

"𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭" ©𝐑𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐧𝐝𝐭 (𝐑𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐧𝐝𝐭 𝐯𝐚𝐧 𝐑𝐢𝐣𝐧) (𝐃𝐮𝐭𝐜𝐡, 𝐋𝐞𝐢𝐝𝐞𝐧 𝟏𝟔𝟎𝟔–𝟏𝟔𝟔𝟗 𝐀𝐦𝐬𝐭𝐞�
"𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭" ©𝐑𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐧𝐝𝐭 (𝐑𝐞𝐦𝐛𝐫𝐚𝐧𝐝𝐭 𝐯𝐚𝐧 𝐑𝐢𝐣𝐧) (𝐃𝐮𝐭𝐜𝐡, 𝐋𝐞𝐢𝐝𝐞𝐧 𝟏𝟔𝟎𝟔–𝟏𝟔𝟔𝟗 𝐀𝐦𝐬𝐭𝐞𝐫𝐝𝐚𝐦). فاوست اثری از رامبرانت این طرح میتواند الهام‌بخش گوته در پرده نخست و ظهور روح زمین بر فاوست باشد.

"𝐓𝐡𝐞 𝐰𝐢𝐭𝐜𝐡𝐞𝐬' 𝐬𝐚𝐛𝐛𝐚𝐭𝐡" ©𝐌𝐚𝐭𝐭𝐡𝐚𝐮𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐄𝐥𝐝𝐞𝐫 𝐦𝐞𝐫𝐢𝐚𝐧 شب والپورگیس، جشن جادویی ورود به بها
"𝐓𝐡𝐞 𝐰𝐢𝐭𝐜𝐡𝐞𝐬' 𝐬𝐚𝐛𝐛𝐚𝐭𝐡" ©𝐌𝐚𝐭𝐭𝐡𝐚𝐮𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐄𝐥𝐝𝐞𝐫 𝐦𝐞𝐫𝐢𝐚𝐧 شب والپورگیس، جشن جادویی ورود به بهار، نماد قدرت‌های بی تفاوتی و بی‌توجهی است. این شب، فعالیتی بی‌وقفه از گناهان کوچک و سطحی‌نگری نسبت به امور انسانی را به نمایش می‌گذارد؛ سرگرمی‌ای که در عین حال مخرّب است. در این تصویر، جهان؛ با نمایش خودخواهی و فاوست به عنوان ناظر، به تصویر کشیده شده است، در حالی که گرِتشِن در گوشه‌ای دیگر در حال رنج کشیدن است. فاوست، محققی سرخورده، در حین انجام آزمایشات خود به رویایی روشن فرو می‌رود. همراه مرموز او، مفیستوفل، که مدتی است او را به دام انداخته، فاوست را با اسرار شب والپورگیس آشنا می‌کند. در ذهن فاوست، رقص جادوگران شکل می‌گیرد. اما او به جای برخورد با شیاطین زن ژولیده و بزهای فاسد، با پنج فرشته سقوط کرده روبرو می‌شود: اغوا، میل، و در نهایت مرگ و نیستی. در این میان، فرشته پنجم در حال رقصیدن بین حالت از دست دادن و آخرین امید است.

"𝐂𝐡𝐞𝐜𝐤𝐦𝐚𝐭𝐞" 𝟏𝟖𝟑𝟏 ©𝐅𝐫𝐢𝐞𝐝𝐫𝐢𝐜𝐡 𝐌𝐨𝐫𝐢𝐭𝐳 𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭 𝐑𝐞𝐭𝐳𝐬𝐜𝐡 (𝐆𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧, 𝟏𝟕𝟕𝟗–𝟏𝟖𝟓𝟕)
+1
"𝐂𝐡𝐞𝐜𝐤𝐦𝐚𝐭𝐞" 𝟏𝟖𝟑𝟏 ©𝐅𝐫𝐢𝐞𝐝𝐫𝐢𝐜𝐡 𝐌𝐨𝐫𝐢𝐭𝐳 𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭 𝐑𝐞𝐭𝐳𝐬𝐜𝐡 (𝐆𝐞𝐫𝐦𝐚𝐧, 𝟏𝟕𝟕𝟗–𝟏𝟖𝟓𝟕) 𝐨𝐧 𝐆𝐨𝐞𝐭𝐡𝐞´𝐬 𝐅𝐚𝐮𝐬𝐭. کیش و مات اثر فریدریش موریتز آگوست رتش بر اساس فاوست گوته. طبق افسانه ای، و احتمالاً واقعیت، استاد بزرگ شطرنج در کنار هنرهای مشهور دیگری مانند مونالیزا، به این نقاشی جذاب در موزه لوور برخورد. او برای مدت طولانی به صفحه شطرنج در نقاشی خیره شد و در نهایت متوجه چیز شگفت انگیزی شد. تفسیر معمولی از نقاشی (که شیطان مرد را  "مات" خواهد کرد) نادرست بود. اگرچه به نظر می رسید شیطان، پیروز واقعی است، او در واقع برنده نبود؛ مرد (فاوست؟) که فکر می کرد در حال باخت است، در واقع برنده بود. 𝐃𝐚𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐝𝐞𝐚𝐬 𝐚𝐫𝐞 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐜𝐡𝐞𝐬𝐬𝐦𝐞𝐧 𝐦𝐨𝐯𝐞𝐝 𝐟𝐨𝐫𝐰𝐚𝐫𝐝. 𝐓𝐡𝐞𝐲 𝐦𝐚𝐲 𝐛𝐞 𝐛𝐞𝐚𝐭𝐞𝐧, 𝐛𝐮𝐭 𝐭𝐡𝐞𝐲 𝐦𝐚𝐲 𝐬𝐭𝐚𝐫𝐭 𝐚 𝐰𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐠𝐚𝐦𝐞. ✍🏾𝐉𝐨𝐡𝐚𝐧𝐧 𝐖𝐨𝐥𝐟𝐠𝐚𝐧𝐠 𝐯𝐨𝐧 𝐆𝐨𝐞𝐭𝐡𝐞 "ایده های جسورانه مانند مهره های شطرنجی است که به جلو حرکت کرده اند. آنها احتمال دارد شکست بخورند، اما در واقع یک بازی برد را شروع کرده اند." ✍🏾یوهان ولفگانگ فون گوته

📻 نمایش رادیویی فاوست📻 قسمت اول با مقدمه‌ای در باب بهشت شروع می‌شود، خداوند بنا به خواهش شیطان به او اجازه می‌دهد تا درستی و راستی فاوست، خدمتگزار خدا را آزمایش نماید. مفیستوفلس با فاوست سالخورده معامله‌ای می‌کند؛ اگر فاوست برای یک لحظه با این معامله موافقت کند، روح از تنش پرواز خواهد کرد، فاوست دوباره جوان می‌شود و با مفیستوفلس به مسافرت می‌پردازد تا از تمام لذایذ زمینی برخوردار گردد. در زمین عاشق دختر ساده‌ای به نام مارگارت می‌شود بعد به او خیانت می‌کند و مسئول سقوط و مرگ او می‌گردد. مفیستوفلس گمان می‌کند که روح مارگارت را اسیر خواهد کرد ولی عشق او نسبت به فاوست و امتناع او از نجات یافتن از چنگال مرگ، سبب نجات او می‌شود. قسمت اول نمایش به پایان می‌رسد ولی فاوست هنوز در دنیای شهوات و هوس‌ها، آن لحظه پر شکوه هستی را که در آرزوی به چنگ آوردنش می‌باشد، نیافته‌ است. در قسمت دوم فاوست که مربوط به زندگی عادی و زیبایی طبیعی است، شعر فلسفی عمیقی به کار گرفته شده‌است، که شباهت کمتری به قسمت اول دارد. فاوست در اینجا تمام قدرت‌های دنیوی و معنوی را می‌آزماید و هنوز آن لحظه‌ای را که چنین مشتاقانه در جستجویش است، حتی در عشق هلن تروا نمی‌یابد. مفیستوفلس تقریباً از انجام معامله اش نومید شده‌است. سرانجام فاوست خسته و سیر از گشت و گذار دوباره مرد سالخورده‌ای می‌شود و علاقه‌مند می‌گردد که اراضی دریا را دوباره آباد کند. این نقشه در نظر او کار کوچکی می‌نماید و حال آنکه فواید بیشماری برای تعداد بسیاری از مردم دربردارد در اینجا فاوست با تعجب می‌بیند که این کار غیر جالب و اجتماعی خوشحالی عمیق و حقیقی را به او ارزانی داشته‌است. این انگیزه چنان شریف است که مفیستوفلس عاقبت از به چنگ آوردن روح فاوست مانند روح مارگارت بیچاره در قسمت اول داستان، محروم می‌شود. https://t.me/Ourania7

+2
📻 نشست نقد و بررسی كتاب فاوست گوته سعید جوزی، مترجم کتاب قبلأ این اثر، سه بار به فارسی ترجمه شده است. ابتدا توسط «حسن شهباز»، یک بار توسط «اسدالله مبشری» و بعدها توسط «م. به آذین» کریستوفر مارلو، نمایشنامه‌نویس مشهور انگلیسی با اقتباس از این افسانه، نمایش‌نامه «دکتر فاستوس» را نوشت. فیلمی از این افسانه به کارگردانی فریدریش ویلهلم مورنائو، کارگردان آلمانی (متعلق به جنبش سینمای اکسپرسیونیست آلمان) در سال 1926 ساخته شد. رامبراند نیز تابلویی با الهام از این افسانه ساخته است.

"𝐌𝐚𝐫𝐠𝐚𝐫𝐢𝐭𝐚 𝐚𝐭 𝐭𝐡𝐞 𝐒𝐚𝐛𝐛𝐚𝐭𝐡," 𝟏𝟗𝟏𝟏 ©𝐏𝐚𝐬𝐜𝐚𝐥 𝐃𝐚𝐠𝐧𝐚𝐧-𝐁𝐨𝐮𝐯𝐞𝐫𝐞𝐭 مارگریت در سبت، اثر پاس
+9
"𝐌𝐚𝐫𝐠𝐚𝐫𝐢𝐭𝐚 𝐚𝐭 𝐭𝐡𝐞 𝐒𝐚𝐛𝐛𝐚𝐭𝐡," 𝟏𝟗𝟏𝟏 ©𝐏𝐚𝐬𝐜𝐚𝐥 𝐃𝐚𝐠𝐧𝐚𝐧-𝐁𝐨𝐮𝐯𝐞𝐫𝐞𝐭 مارگریت در سبت، اثر پاسکال آدولف ژان دانیان بووره، که هم‌اکنون در موزه کنیاک فرانسه نگهداری می‌شود، صحنه‌ای شگرف از نمایشنامه فاوستِ گوته را به تصویر می‌کشد. در این لحظه‌ی دراماتیک، رؤیایی از مارگریت ناگهان از میان شعله‌های جهنم به سوی فاوست می‌آید، با ظاهری رنگ‌پریده و شبح‌وار؛ کودک مرده‌ای را در آغوش دارد؛ او در حال لالایی گفتن به فرزند بی‌جانش است، که نتیجه پیوندش با فاوست میباشد. این تصویر، او را در برابر جمعیتی اهریمنی قرار می‌دهد و تضاد رنج او با شادیِ پیرامونش، عمق تراژدی‌اش را دوچندان می‌کند. ظاهر رنگ‌پریده و شبح‌مانند مارگریت، تجسمی از ویرانی معنوی او و پیامدهای تلخ اعمال فاوست است. کودکِ مرده‌ای که در آغوش دارد، نمادی از معصومیتِ از دست‌رفته‌اش و بهای نهایی رابطه‌اش با فاوست به شمار می‌رود. فضای سبت، با آتش‌های سرکش و چهره‌های اهریمنی‌اش، عواقب جهنمی پیمان فاوست با مفیستوفلس و انحطاط اخلاقی ناشی از آن را به تصویر می‌کشد. مدل نقاشی مارگریت، سوزان دِلوه، یکی از بازیگران محبوب آن دوران بود که زیبایی اش به این اثر عمق بیشتری بخشیده است.

خلاصه نمایشنامه فاوست اثر جاودانه گوته فاوست خسته و ناامید است، تصمیم می‌گیرد تا با شیطان جهت کسب دانش بیشتر و قدرت جادو وارد گفتگو شود. او می‌خواهد تا از تمام دانش و لذت این دنیا بهره‌مند شود، در مقابل، نماینده شیطان؛ مفیستوفل ظاهر می‌شود. او این معامله را با فاوست انجام می‌دهد: مفیستوفل به قدرت جادویی او برای مدت یک دوره کمک می‌کند، ولی در پایان دوره، روح فاوست به شیطان تعلق دارد و فاوست به شکل ابدی ملعون خواهد بود. در داستان‌های اولیه، این دوره معمولاً 24 سال ذکر شده است. در مدت زمان قرارداد، فاوست به انحای مختلف از مفیستوفل بهره می‌جوید، در بسیاری از نسخه‌های داستان، از جمله در نمایش‌نامۀ گوته؛ مفیستوفل او را کمک می‌کند تا دختری زیبا و معصوم را که معمولاً *گِرتشن نامیده شده و در نهایت زندگی‌اش نابود می‌شود، اغوا کند؛ هرچند در نهایت، معصومیت گِرتشن نجاتش می‌دهد و او وارد بهشت می‌شود. در روایت گوته، فاوست نیز با رحمت خدا به خاطر کوشش مداومش و همچنین درخواست گرتشن از خدا نجات می‌یابد. اما در نسخه‌های اولیه، فاوست برای همیشه فاسد شناخته می‌شود. او فکر می‌کند که گناهانش قابل بخشش نیست. در این روایت‌ها وقتی پایان دوره می‌رسد شیطان او را به جهنم راهی می‌کند. * گرتشن، با نام اصلی «مارگریت» دختر پاکدامن ساده و جوانی است که در بخش اول فاوست، اثر گوته، معشوقه فاوست میشود. عشق او به فاوست به تراژدی، مرگ مادر و فرزند، اعدامش و در نهایت رستگاری روحش در بهشت منتهی می‌گردد. https://t.me/Ourania7

خلاصه نمایشنامه فاوست اثر جاودانه گوته فاوست خسته و ناامید است، تصمیم می‌گیرد تا با شیطان جهت کسب دانش بیشتر و قدرت جادو وارد گفتگو شود. او می‌خواهد تا از تمام دانش و لذت این دنیا بهره‌مند شود، در مقابل، نماینده شیطان؛ مفیستوفل ظاهر می‌شود. او این معامله را با فاوست انجام می‌دهد: مفیستوفل به قدرت جادویی او برای مدت یک دوره کمک می‌کند، ولی در پایان دوره، روح فاوست به شیطان تعلق دارد و فاوست به شکل ابدی ملعون خواهد بود. در داستان‌های اولیه، این دوره معمولاً 24 سال ذکر شده است. در مدت زمان قرارداد، فاوست به انحای مختلف از مفیستوفل بهره می‌جوید، در بسیاری از نسخه‌های داستان، از جمله در نمایش‌نامۀ گوته؛ مفیستوفل او را کمک می‌کند تا دختری زیبا و معصوم را که معمولاً *گِرتشن نامیده شده و در نهایت زندگی‌اش نابود می‌شود، اغوا کند؛ هرچند در نهایت، معصومیت گِرتشن نجاتش می‌دهد و او وارد بهشت می‌شود. در روایت گوته، فاوست نیز با رحمت خدا به خاطر کوشش مداومش و همچنین درخواست گرتشن از خدا نجات می‌یابد. اما در نسخه‌های اولیه، فاوست برای همیشه فاسد شناخته می‌شود. او فکر می‌کند که گناهانش قابل بخشش نیست. در این روایت‌ها وقتی پایان دوره می‌رسد شیطان او را به جهنم راهی می‌کند. * گرتشن، با نام اصلی «مارگریت» دختر پاکدامن ساده و جوانی است که در بخش اول فاوست، اثر گوته، معشوقه فاوست میشود. عشق او به فاوست به تراژدی، مرگ مادر و فرزند، اعدامش و در نهایت رستگاری روحش در بهشت منتهی می‌گردد.

photo content