زادهِ خیال…
Open in Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
273
Subscribers
-424 hours
+137 days
+2630 days
Posts Archive
277
Repost from Dream .
این پیام رو فوروارد کن چنلت زیبآم،و اینجا و اسپانسرجوین باش تا توی فولدر بزارمت+115جذب بیاد برای چنلت🍓🌸💕
شات جوینی اسپانسر بفرست بات زیر تا بیای تو فولدر @simsii_bot
حتما این تکست فور چنلت باشه و اسپانسر جوین باش چون چک میشه
277
Repost from N/a
بسان بحر عصیانگرم!
هر چندنوک برنده کشتی ( زندگی) مرا از هم میدرد اما من دوباره با امواج شدیدتر به خویشتن متصل میشوم.
#برین_بیک
277
او دختری بود از تبارِ درد از قبیلهای که سهمش از جهان زخم بود و سهمش از آدمها سکوت گویی تقدیر نام او را با جوهرِ رنج بر حاشیهی روزگار نوشته بود لبخند میزد، اما لبخندش بیشتر به غروب میماند تا طلوع روشن، اما آغشته به اندوهی که هیچ چشمی توان خواندنش را نداشت.
او سالها با ویرانیهای درونش همزیستی کرده بود او اندوه را نه بر دوش که در رگهایش حمل میکرد هیچگاه از طوفانهای زندگی نگریخت ایستاد حتی وقتی تمام جهان رفتن را به او پیشنهاد میکرد او آموخته بود که بعضی دردها درمان نمیشوند تنها به بخشی از هویت انسان بدل میشوند.
آری او دختری بود از تبار اندوه، گویی خدا سهمِ آزمونش را بیش از دیگران نوشته بود زخمهایش را نه برای شکایت که برای صبر در سینه پنهان میکرد و اشکهایش را تنها بر سجاده به امانت میگذاشت هر بار که دنیا او را میشکست به جای تکیه بر آدمها به رحمتِ پروردگار پناه میبرد زیرا یقین داشت پس از هر ابتلا حکمتی نهفته است و پس از هر صبر گشایشی.
او با تمام ترکهای وجودش هنوز شکوهِ ایستادن را معنا میکرد درست مانند درختی که زیر هجوم هزاران زمستان قامتش را به باد نمیسپارد.
آری! راویِ خاموشِ این دردها منم همان من که با تمامِ زخمها و ایمانم امیدم را به خدا گره زدهام و این چیزی جز روایتِ من نیست!
#شاهدخت_دورگه
277
بعضی دردها آنقدر عمیقاند که واژهها توان روایتشان را ندارند برای همین نویسنده ها سکوت را انتخاب کرده اند نه از سر ناتوانی بلکه چون میدانند همه زبان سکوت را نمیفهمند.
#شاهدخت_دورگه
