ناتموم؛
Open in Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. اگر صحبتی بود : t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
239
Subscribers
+124 hours
+27 days
-730 days
Posts Archive
239
یه فکتی وجود داره که اگر دانشجوی یه شهری به جز شهری که توش زندگی میکنی بوده باشی، در آینده ۸۰٪ دوستات در شهرای مختلف و دور ازت، خواهند بود.
239
امروز قراره برم یکی از دوستام رو ببینم که یادم نمیاد آخرین بار چند سال پیش دیدمش. غمگین و هیجان انگیزه. ( داستان شماره هزار و نهصد و هفت از دوریِ دوستان)
239
در عین حال که خوش نمیگذره، سریع هم میگذره. قدیما مگه این شکلی نبود که وقتی بهمون خوش میگذشت سریع میگذشت؟
نمیدونم که این سریع گذشتنها خوبه یا بد ولی ترسناکه که هم عمرم سریع میگذره هم خوش نمیگذره. نمیدونم میفهمید چی میگم یا نه.
239
Repost from نباید ساکت میماندیم
چقدر روی شدنهای مختلف پافشاری کردیم و چقدر بعد از نشدنها سازگاری کردیم. اِنگار بهدنیا اومدیم تا نمادِ چرخهی "پافشاری و سازگاری" باشیم.
239
قبل ناهار، میگم الان گرسنمه، بذار ناهار بخورم بعد میرم پِی کارام. ناهار که میخورم به این نتیجه میرسم که الان سنگین شدم کی حال داره بلند شه و اینجوری کارهای عقب افتادم هیچوقت انجام نمیشن. :)
239
یه سگ ژرمن شپرد بدید به من لطفاً. من کنارم چنین موجود وفاداری رو میخوام.”وفادار” میفهمی؟ این آدمیزاد خیلی بیوفاس.
239
فکر کنم زود پیر شدم؛ آخه تو مغازههایی که صدای آهنگ تا ته زیاده هم دیگه علاقه ندارم برم. بابا اون صدای آهنگ عجیب و غریبت رو کم کن میخوایم دوتا لباس ببینیم و بریم.
239
یه سریها نسبت به یه چیزایی گارد دارن که خودشونم حتی نمیدونن چرا، فقط میخوان مقاومت کنن و اصلاً جالب نیست.
239
Repost from Pantea’s Dump🧺🐇
گاهی میل عجیبی به ناپدید شدن پیدا میکنم.
این که بدون خداحافظی برم. سوار اولین قطاری بشم که به جایی میره که حتی اسمش رو هم نشنیدم، و توی خیابونهاش مثل یه غریبه قدم بزنم.
توی کافههای کوچیکی بشینم که هیچکس اسمم رو نمیدونه. یه آپارتمان نقلی اجاره کنم که پنجرهش رو به یه خیابون شلوغ باز میشه، و عصرها فقط بشینم و رفتوآمد آدمها رو تماشا کنم.
یه زندگی بدون گذشته. بدون انتظار. بدون اینکه کسی سراغی از من بگیره.
فقط خودم باشم، و آرامش عجیب از نو شروع کردن، جایی که هیچ خاطرهای نتونه پیدام کنه.
