en
Feedback
ناتموم؛

ناتموم؛

Open in Telegram

جمع دوستانه‌س؛ به هرچیم فکر‌ کنم می‌نویسم تا ببینیم چی میشه. اگر صحبتی بود : t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بی‌کلام‌های درجه یک، که هیچ‌جا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
239
Subscribers
+124 hours
+27 days
-730 days
Posts Archive
بچه‌ها تو باشگاه بدن‌های خوشگل میدیدم جوگیر بودم این رو گفتم، الان که اومدم و خسته‌ام حرفم رو پس میگیرم.😫

بدن خوشگل و سالم داشتن، بهترین هدیه‌ایه که میتونیم تا وقتی زنده‌ایم به خودمون بدیم.

Repost from دو در یک
‏دوست پسر خوب‌ها رو فکر می‌کنم صادر کردن. : لوبیا

یکی از دو راهی‌های سخت زندگیم سر شب خوابیدن و شب نخوابیدنه. شب خیلی قشنگه؛ آروم، ساکت و انگار جهان در یک فضای رویایی تاریک بخواب رفته. از یک طرف دوست دارم شب رو بیدار باشم، شمع روشن باشه، چای باشه و فکر کنم یا نهایت یه هم صحبت واسه صحبتای عجیب و شاید عمیق داشته باشم. از یه طرف شب رو واسه خوابیدن دوست دارم، خیلی باکیفیته، وقتی شب خوب می‌خوابی، صبح یه آدم پرانرژی خوش اخلاقی. هیچوقت نفهمیدم پس تکلیفم چیه، حالا باید بیدار باشم و از خواب و اخلاق بزنم یا بخوابم و حس عجیب و یونیک شب رو خواب ببینم.

مدال بدترین کافه شیراز هم به سام کافه عزیز تعلق میگیره. توجه کنید دوستان: بدترین.

سرعت اینترنت توی بحرین ببین کجاست که وقتی وزارت کشور می‌خواد آژیر خطر اعلام کنه و بگه به مکان امن برید توی ایکس پست می‌ذاره.

تو روزای گرم تابستونی، سالاد شیرازی رو فراموش نکنید.💆🏻‍♀️

توی کشور چهار فصل زندگی کردن هم سختی‌های خودشو داره، مثلاً تا میای لباسای خوشگله تابستونت رو تکمیل کنی، پاییز شروع شده و باید لباسای خوشگل پاییزه بخری و این روند یک چرخه پایان ناپذیره. اونم اگه دختر باشی.

حوصله توضیح دادن خودم رو ندارم؛ گاهی فکر میکنم کاش یه دفترچه راهنمایی چیزی داشتم که آدما بدونن منطقم چه شکلیه، چیا رو بد می‌دونم، تفکرم راجع به ارتباط با آدما چیه و و و.

قهوه که میخورم، شبیه آدماییم که تریاک کشیدن.

با این گرمای وحشتناک اگر تو حمام زندگی کنم یا مثل اردک تو حوض رضایت بیشتری دارم تا این زندگی آدمی‌زادی کثافت.

من تازه میخواستم بشینم پای لپ تاپ و برق رفت. :(((((

ناراحتم، از تعارف‌های بیخودم.

اون خانومی که واسه بخش نظافت باشگاه بود و افغان بود رو یادتونه؟ همون که بابتش یاکریم شده بودم. امروز رفتم باهاش صحبت کردم و بهش گفتم اجازه دارم یه هدیه‌ای در توانم رو واستون واریز کنم. بغضی و خوشحال گفت اره دخترم، خدا بهت بده. اگر جایی احساس کردی باید با یکی مهربون‌تر باشی، دریغ نکن. آدمی به آدمی زنده‌س.

Repost from ندانستم
چیزی حس نمی‌کنم ولی یه چیزیمه. در رنجم اما چیزی‌م نیست. بهرحال امورات زندگی روزمره‌ رو پیش می‌برم اما انگار قفسه سینه ندارم. اون قسمتی که باید باهاش چیزی حس کنم انگار داخلش خالیه. همین روزا یه گلدون برمی‌دارم و می‌ذارمش توی قفسه سینه‌م و باهاش حفره رو پر می‌کنم.

درس اول شجاعت براى تو فعلا اين است: همان وقت كه مى‌ترسی كارى را بكنی، اگر حق با توست، در عين ترس آن كار را بكن.
سيمين دانشور

کاش یه نفر از سفر برگشته بود و یه چمدون این سبکی پر از سوغات از چیزای کوچیک مثل خوراکی گرفته تا چیزای بزرگ رو واسم آورده بود.
کاش یه نفر از سفر برگشته بود و یه چمدون این سبکی پر از سوغات از چیزای کوچیک مثل خوراکی گرفته تا چیزای بزرگ رو واسم آورده بود. بله من الان یه چمدون شگفت انگیز میخوام.

کتابی که دوستم واسم فرستاده سبکش اینجوریه که باید صبح زود بعد بیدار شدن خونده بشه، پس الان به نسبت شبای دیگه اشتیاق بیشتری واسه صبح بیدار شدن دارم.

آره اینستا جان، این ساجستایی که میدی رو میشناسم، دست از سرم بردار.