ناتموم؛
Open in Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. اگر صحبتی بود : t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
239
Subscribers
+124 hours
+27 days
-730 days
Posts Archive
239
Repost from [ادامهدهنده]
بچهها این مسئله که مثلا آقایون قبل خانوما سوار آسانسور نشن یا از در جایی نرن داخل چقدر برای شما مهمه؟
چون برای من خییلیی مهمه و بنظرم خیلی خوب میتونم با این رفتار یه چیزایی بیاد دستم. آیا برای شما هم انقد اهمیت داره؟
239
Repost from Friday flow
نه ناخوشم نه ناامید، اما هیچ چیز در مکان و زمان خودش نیست. احساس میکنم نیاز مبرمی به سفر به مکانی ناشناخته دارم یا به سکوت و ماندن در سایههای تاریک.
- عبدالرحمن منيف
@friday_flow
239
Repost from نباید ساکت میماندیم
سحرخیزی یعنی من ۴ ساعت زودتر بیدار میشم تا ۴ ساعت بیشتر بگا برم. کجای این مفهوم یعنی کامروایی؟!
239
امشب میتونم به خاطر آدمهایی که بیگناه تو بندن گریه کنم. تقریباً مطمن بودم امیرپارسا بیاد بیرون حرفای زیادی واسه گفتن داره و تا اشک ما رو در نیاره و دید ما رو به زندان عوض نکنه ول نمیکنه.
239
شاید یه روزی ممبرای موردعلاقهم رو دور یک میز جمع کردم و غذاهای موردعلاقم رو واسشون درست کردم و از نزدیک باهاشون آشنا شدم و معاشرت کردم.
239
اگه پولدار بودم یه ماساژور استخدام میکردم و یه آشپز که هر روز عصر واسم عصرونههای خوشمزه درست کنه.
239
و آیا تاریخ آنقدر شرف دارد از جوانانی بنویسد که مرگ را در آغوش گرفتند، تنها به این امید که نسل بعد آزاد و سربلند زندگی کنند.
239
احساس امروزم اینه که خیلی سست شدن، خیلی خیلی. ولی این به این معنی نیست که به همین راحتیا خدافظی کنن.
239
نمیدونم از نرفتن برق امشب، ناراحت باشم یا خوشحال. چون میخواستم برق که رفت برم تو حیاط و ستارهها رو ببینم.
239
Repost from lightersound
احساس میکنم یکیو لازم دارم که بدونم شبایی
که خودم رو دوست ندارم، اون هنوز دوستم داره.
239
جنوبیهای عزیز، من دلم پیش شماست. نه تنها چون عزیزانِ زیادی دارم اونجا، حتی نه به خاطر اون سالهای که تو شهرتون غریب بودم ولی جوری هوامو داشتید که انگار آشناترین آشنا هستم. بلکه چون با تموم وجود دوسِتون دارم و قلبم به درد میاد از شنیدن هر خبر بدی از اون خاک.
239
الان که تولدم گذشت و خیلیم احساس خوبی داشتم امسال از بودن دوستام، از کنارم بودنشون، از به یادم بودن و تک تک هدیههایی که گرفتم اکلیلیم کرد؛ کاش کانسپت هدیه گرفتن در زمانهای عادی هم بسی جریان داشت، حال آدم رو جلا میده.
239
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
تو وقتی میدرخشی که کارهات رو برای خودت و دل خودت انجام بدی، چون هیچ دلیلی بزرگتر از خودت وجود نداره.
