en
Feedback
ناتموم؛

ناتموم؛

Open in Telegram

جمع دوستانه‌س؛ به هرچیم فکر‌ کنم می‌نویسم تا ببینیم چی میشه. اگر صحبتی بود : t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بی‌کلام‌های درجه یک، که هیچ‌جا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
239
Subscribers
+224 hours
No data7 days
-830 days
Posts Archive
معلومه دلم نمیخواد بچه‌دار شم چون عمریه که والد بودم واسه آدمایی که بچه‌م نبودن.

دوسپسر میخوام؛ مدیونی اگر فکر کنی لوندبازی و خوش گذرونی‌های خاص تو فکرم باشه، خیر. فعلاً فقط و فقط برنامم واسه داشتنش ساعت‌های طولانی غیبت کردنه، من میگم اون آنالیز کنه.

واسه اولین بار از غذام ناراضی بودم. واسه من غذا یکی از لذت‌های قشنگ و talent های دوست داشتنیم هست. اینکه از کیفیت غذام راضی نباشم در حالی که از زمانم زدم و به آشپزی کردن اختصاص دادم میتونه اوضاع رو خراب کنه و کلم رو هم چیز. میفهمی دیگه:)

درستش این بود که کارها مدت زمانشون به صورت پارت‌تایم بود ولی دریافتی و حقوقشون به صورت فول تایم بود. یعنی چی که انسان بیشترین تایم روزش رو واسه کار بذاره؟ یعنی باز بیشترین وقتش رو واسه تفریح، غذا یا حتی خواب میذاشت معقولانه‌تر از کار کردنه.

این پیام رو فور کنین که بیام چنل‌هاتون رو چک کنم و زیباترین پستتون رو فور کنم اینجا سین بخوره. «می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست رو فور کنم.»
چامه‌های ناگهان.

اما عزیزِ من، تو آن‌قدر زیبایی که کاش جایی زندگی می‌کردی که زندگی، چیزی بیش از زنده ماندن بود.

اگه بلدی خط چشم فید بکشی بهت حسودیم میشه.

یه چای دارچین ریختم و نشستم شما رو بشنوم. چه خبر از امروزتون و حالتون؟ *(ناشناس و دایرکت جفتش رو می‌خونم.)

Mohammad Motamedi-Khodahafez Ey Javani Man -musicdel.ir.mp34.94 MB

Repost from AseMooN!
دلم یه صبحِ سرد می‌خواد، یه پنجره‌ی بخار گرفته، صدای بارون، بوی چوبِ خیس و دلی که دیگه سنگینی نمی‌کنه.

Repost from دو در یک
‏بعضی آدم‌‌ها کلاً آدم‌های عمیقی هستن؛ مهم نیست موضوع مورد گفتگو چیه؛ این‌ها تفکرشون عمیقه و خیلی اوقات از سوال‌ها و اشاره به بخش‌هایی از موضوع که خیلی معمول نیست می‌شه فهمید؛ داشتن این آدم‌ها زندگی‌رو بیشتر با معنی می‌کنه. : Rt

دوستی که اون لحظه‌ای که میخوای باشه ولی نباشه رو باید چیکار کنی؟ آفرین، حذف.

همسایمون اومده تو حیاطشون نشسته و یه موزیک آرومِ قدیمیِ فاخر گذاشته و گویا با خودش خلوت‌ کرده و صدای موزیکش میاد تو اتاقِ من، لازمه بگم این آهنگ، آهنگیه که مدت‌ها دلم میخواست بشنوم، پس منم باهاش شمع روشن کردم و نشستم با خودم خلوت کنم.

خیلی حرفا در طول روز با خودم میزنم ولی وقتی میام اینجا بنویسمشون یادم میره.

نیاز داشتم الان در حال بررسی کلبه‌های مختلف برای انتخاب کلبه مدنظرم برای رفتن و موندن در ییلاق می‌بودم.

یه روز بعد از تجربه‌های فراوان و بدو بدوهای زیاد میفهمی کلِ جریان زندگی برمیگرده به شناختِ خودت. و شاید با خودت فکر کنی شناخت خودت کار راحتیه؛ اما باید بدونی اگر راحت بود همون سالهای اول زندگی همه چیز رو درباره خودت فهمیده بودی. و اتفاقاً باید بدونی اونقدر شناخت خود، زمانبر و سخته که حتی وقتی در ۷۰ سالگی هم به گور میسپارنمون هنوز یه چیزایی رو درباره خودمون نمی‌دونیم.

**

یه پنجره بزرگ رو تجسم کن که از پنجره طبیعت پیدا باشه؛ کوه یا درختای بلند و کوتاهِ سرسبز، پرنده‌ها و هرچیزی که جزئی از طبیعته، این پنجره رو ترجیح میدم به یک تلویزیون بزرگ.

پسرا وقتی یه دختر رو از صمیم قلب دوست دارن و بهش متعهد می‌مونن یه ۲۰-۳۰ درجه‌ای خوشگل‌تر میشن.

نیاز دارم تو آشپزخونه تی و سی با پوری خانم آشپزی کنم، کلوچه لاهیجانی با چای بخورم و حرف بزنم.