باستان شناس بیکار
Open in Telegram
متعلق به یک باستانشناس بیکار ✒️حفاری ذهن https://t.me/Mind_Diggings 👤ناشناس @Unemployed_archeologistbot Private🔒 https://t.me/+cduOuS0o4lJhMzQ0 🎵آهنگ یاب @Unemployed_archeologist_songbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
391
Subscribers
-624 hours
-97 days
+12030 days
Posts Archive
امشب، انگار زمان کمی آهستهتر قدم برمیدارد؛ مثل اینکه لحظهها فهمیدهاند باید کمی بیشتر بمانند، بیشتر دیده شوند، بیشتر حس شوند.
زندگی همیشه شبیه یک جادهی مستقیم نبود، گاهی پیچید، گاهی تاریک شد، گاهی آنقدر روشن که چشمهایم را بستم و فقط حس کردم که هنوز در مسیرم.
در آینه که نگاه میکنم، ردی از تمام روزهایی را میبینم که گذشتند، از خندههایی که بیدلیل بودند و سکوتهایی که هزار حرف نگفته در آنها جا مانده بود.
حالا، در این نقطه از مسیر، احساس میکنم چیزی درونم آرامتر شده، اما عمیقتر…
مثل دریایی که دیگر از موجها نمیترسد.
شاید فقط یک عدد به سالها اضافه شده باشد، اما درون من، انگار یک فصل تازه آغاز شده؛ فصلی که قرار است در آن خودم را جدیتر زندگی کنم، رویاهایم را واقعیتر ببینم و قدمهایم را محکمتر بردارم.
و این، فقط شروعیست برای ادامهای که هنوز نوشته نشده.
دوازدهم فروردین ماه، هجدهمین بهار زندگی.
باستان شناس بیکار
Repost from حرفهای نگفته
«این روزها را نمیدانم باید نوشت یا باید خواند. در کدام یک از اینها حق مطلب ادا میشود؟»
Repost from تک مصرع
و من خودم را با خستگی تمام از میان این فصل عبور میدهم، به این امیدِ نور کمسویی که در دوردستها میدرخشد.
#اولگا_کنیپر
چنگیزخان نتوانست بخارا را بهسادگی تسخیر کند، نامهای به مردم شهر فرستاد و نوشت: «هر کس با ما باشد، در امان است!»
اهل بخارا به دو گروه تقسیم شدند: گروهی مقاومت کردند و گروهی با او همراه شدند.
چنگیزخان به گروه همراه نوشت: «با همشهریان مخالف بجنگید؛ هر چه غنیمت بهدست آورید از آنِ شما باشد و حاکمیت شهر نیز به شما واگذار خواهد شد.»
آنها پذیرفتند و آتش جنگ میان مردم شهر شعلهور شد. در نهایت، گروهی که با چنگیز همراه شده بودند پیروز شدند؛ اما شکست بزرگ آن بود که چنگیزخان دستور داد همان گروه پیروز خلع سلاح شوند و همگی سر بریده شوند.
چنگیزخان بعدها گفت: «اگر اینان وفادار بودند، هرگز به خاطر بیگانگان به برادران خود خیانت نمیکردند!»
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجا
مسافرخانهی رنج است یا تبعیدگاه اینجا؟
فاضل نظری
گویند زمان مرهم است. اما هرگز چنین نبوده، دردهای واقعی با گذر زمان عمیقتر میشوند. زمان محکی است برای رنجها و نه درمان. اگر اینچنین بود، دیگر رنجی نبود.
امیلی دیکنسون
به مناسبت روز وکیل مدافع⚖
وکیل سه وظیفه دارد:
دفاع از حقیقت.
دفاع از آزادی.
دفاع از ایران.
اما ما یاد گرفتهایم صداقت را قربانی «درست بودن» کنیم.
در جامعهای که ظاهر، مهمتر از حقیقت شده، آدمها شبیه نسخههای ویرایششدهای از خودشان هستند
نه آنچه هستند، بلکه آنچه باید به نظر برسند
و در این میان کسی از خودش نمیپرسد آخرین باری که واقعاً خودم بودم، کی بود؟
باستان شناس بیکار
