en
Feedback
آوای محبوب

آوای محبوب

Open in Telegram

برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
277
Subscribers
No data24 hours
+77 days
+2130 days
Posts Archive
وقتی فقط دستای خودشو میخوای... زخمیِ یارم و مرهم نَسِتانم از غیر #آشفته_شیرازی #دست_به_نقد

تکرار می‌شه. اون‌قدر تکرار می‌شه که یاد بگیری تکرار نکنی. زندگی همین‌قدر سخت‌گیر و بدجنسه.

حالا هر کی هر چی گفت، قرار نیست که جوابشو بدی؛ ولی قرار هم نیست فراموش کنی که چی شنیدی

حالا هر کی هر چی گفت، قرار نیست که جوابشو بدی؛ ولی قرار هم نیست فراموش کنی که چی شنیدی

دارم به روح در به درم فکر می کنم در این قفس به بال و پرم فکر می کنم وقتی که از لب غزلم شعله می زند تنها به قلب شعله ورم فکر می کنم دارم به این غرور شکسته به سرنوشت دارم به چشم های ترم فکر می کنم هر شب کنار پنجره ها رو به شهر سرد هر شب به جغد خیره سرم فکر می کنم زخم خودی عمیق تر از زخم ناخودی است حالا به دسته ی تبرم فکر می کنم اسب نفس بریده ام و درد می کشم دارم به جان مختصرم فکر می کنم چیزی نگفت و رد شد و از من عبور کرد حالا به زخم تازه ترم فکر می کنم به قلم #زینب_حسامی صدا #محبوبه_یوسفی

چه چیزی بهتر از صد بار دورِ لفظِ او گشتن چه کاری بهتر از اینکه برایش بارها مردن #من_الآن

تعریف دیگری برای عشق نمی یابم! جز این که با هم باشیم خسته و ناتوان؛ ولی باهم! ساکت و آرام و شکست خورده، ولی با هم... باهم باشید با هم در هر شرایطی

ای زن زیبا! ای آشفته‌ی تنها! به دردِ بی‌درمان پناه نبر نگذار علت مرگت را بنویسند "عشق " #پانته‌آ_فوشریان

بدترین فصل داستان زندگیت، اونجا شروع میشه که از عشق می‌ترسی، حتی وقتی از تنهایی داری دق میکنی... #پانته‌آ_فوشریان

مرا برگردان به روزهای قبل از خودت لطفا

روی دفتر شعرم روی بوم نقاشیم روی ترانه هام اشکش همه جا بود من حتی اشکاشو می‌شناسم هزار بار بوسیده بودمشون غمش بوی غم خودمو می‌ده رنگ غم خودمو داره اصلا غمش غم منه اون. اومد؛ اشکهاشو یکی یکی برداشت ریخت توی جیب پیراهن چارخونش و رفت. بهم بگو صداتو چطوری میتونی از گوشم دربیاری؟ حرفاتو چطوری میتونی پاک کنی؟ تو خودت رو چطوری میتونی از خاطر من پاک کنی؟

میگن تحقیقات نشون داده که اینا روح هموناییه که بدون لایک پستها رو می‌برن حالا دیگه خود دانید

#انگیزشی در لحظه زندگی کنیم نه برای آینده ای که شاید من در اون نباشم؛ نه برای گذشته ای که حد و توانم اون موقع همون اندازه بوده ؛ یادمون میره برای زندگی خلق شدیم... خواستم بگم؛ زندگی همین الانه نه وقتی ‌که همه چیز کامل شد! گوینده #محبوبه_یوسفی

زین جماعت گر تو نیکی دیده‌ای باورمکن این جماعت مصحلت باشد، هلاکت میکنند.

#یک_تکه_کتاب در زندگی لحظاتی پیش می‌آید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش می‌خواهد کسی او را دوست داشته باشد. رمان #شوهر_آهو_خانم نویسنده #علی_محمد_افغانی

مثل بادی که می وزی در دشت مثل بیدی که بیقراری شمس می شوی در غبار ها پنهان داغ بر سینه می گذاری شمس کوچه های دمشق دیگر نه کوچه پس کوچه های تهران نه در میان کدام قافله ای با که آخر قرار داری؟ شمس   رفته ای بی خبر تر از دیروز رفته ای چون پرنده ای تنها مولوی را ،غروب قونیه را به هوای که می سپاری؟ شمس بعد تو ، بعد رفتنت این شهر شهر سنگین سایه های بلند مثل یک معدن نمک شده است روی این زخم های کاری شمس تو بگو در کجای تاریخی؟ در کجا بی بهانه می رقصی در میان کدام اسکله ای از خودت هم خبر نداری؟ شمس گفته اند از سرخس برگشتی در مسیر هرات دیده شدی گاه مانند زائری خسته پشت دروازه ی مزاری شمس   در میان قطار تا تبریز قهوه را تلخ تلخ می خوردی گفته بودی که آخر پاییز سوی پاریس رهسپاری شمس گاه در کوچه‌های فرغانه روی دستان شهر دیده شدی کشته ی انفجار در کابل با کمربند انتحاری شمس کاش می شد به بلخ برگردی صبح، در کوچه ها طلوع کنی در نیستان دوباره دیده شوی در همان چشمه های جاری شمس کاش می شد دوباره زنده کنی مولوی را که سالها مرده است با سماعی همیشه روحانی با همان هوی استعاری شمس به قلم #موسی_عصمتی دکلمه #محبوبه_یوسفی

بچه های مشهد! درست میگه؟

من؛ در واقع چیز زیادی ندارم که به تو بدم چای هست اگه می‌نوشی؛ من هستم اگه عشق می ورزی؛ راه هست اگه رهگذری؛ همین. صدا #محبوبه_یوسفی

غریبانه در کوچه های خودم قدم میزنم با عصای خودم رها میشوم مثل پروانه ای... که پَر میزنم در هوای خودم به صدها نفر تکیه کردم،یکی... نشد مثل کوه دنای خودم غریبی و تنهایی و بی کسی... خودم مانده ام با خدای خودم نیازی ندارم به لطف کسی... زمانی که دارم هوای خودم خودم مینِشینم کنار خودم بغل میکنم شانه های خودم چنان تکیه گاه خودم میشوم... که ثابت کنم ادعای خودم مسِ بی عیارم طلا میشود... بیابم اگر کیمیای خودم به هر نقطه از آسمان میرسم... بکارم اگر لوبیای خودم خودم با خودم با...دوباره خودم فدای کسی نه!...فدای خودم خودم پا به پای خودم پیر شد بنازم به عهد و وفای خودم رفیقی چنین پاک و بی ادعا... نباید بیفتم به پای خودم؟!! به پایم نشست و کنارم شکست الهی بمیرم برای خودم ...! به قلم#محمدرضا_نظری صدا #محبوبه_یوسفی
       ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌