en
Feedback
تردید|مصور رحیمی

تردید|مصور رحیمی

Open in Telegram

در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
226
Subscribers
+124 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
آنهایی که روشن می‌نویسند خواننده دارند آنهایی که مبهم می‌نویسند مفسر -آلبر کامو
آنهایی که روشن می‌نویسند خواننده دارند آنهایی که مبهم می‌نویسند مفسر -آلبر کامو

وقتی مادر در هنگام بارداری کتاب «اخلاق» اسپینوزا را خانده باشد.
وقتی مادر در هنگام بارداری کتاب «اخلاق» اسپینوزا را خانده باشد.

به دنبال یک نویسنده چند سال پیش با بسته‌ی کاغذ A4، گرداگرد شهر دنبال نویسنده طمطراقی بودم که بگوید متن‌های من چطوره. به ملا و دوکان‌دار و آب‌فروش و ساجق‌فروش و نمی‌دانم چی فروش هم رحم نمی‌کردم و به همه نشان می‌دادم. بلاخره یک روز هم یک نویسنده پودری پیدا کردم که ظاهرن آدم کاریزماتیکی بود یا اصلن نبود و من اینطور فکر می‌کردم. شاید هم ریشخند بود. چی می‌دانم. خلاصه این که آستین‌هاش را قاد می‌کرد و دم به دم سیگار کوف می‌پراند. منم گفتم لابود شاخ‌گاو شکسته یا مثلن شاهکار ادبی دارد که اینطور خود گوزپنداری‌ها می‌کند. کاغذ‌ها را دادم دستش. اون هم عینک‌هاش را گذاشت و دقیق شد و ریز کرد و نگاه کرد و سیگار کوف و پوف کرد و شانه بالا انداخت و گفت: چرا خواهر را خاهر نوشتی؟ گفتم: برو بمیر #تردید

من نویسنده‌ام، وظیفهٔ من الان مبارزه با مرگ است. از این پس، نویسندگی من شروع می‌شود. باید نوشت… باید نوشت… -غلامحسین ساعدی

در نوشتن ایده شکل می‌گیرد فرض بپندار سال‌ها بی‌ایده مانده‌ی. حالیا چی می‌کنی؟ شروع به نوشتن میکنی؟ یا نه، در انتظار نیامده‌ترین ایده می‌مانی؟ دوگونه برخورد جایز می‌نماید: آن کس که کمیت و کیفت‌گرا است، خاهد گفت: کم‌نویسی ارزش‌مندتر از زیاد‌نویسی است، منتظر می‌مانم. اما آن کس که با نوشتن عشق می‌کند، کام نوشتن را چشیده است، خاهد گفت: ایده در نوشتن شکل می‌گیرد، می‌نویسم تا لذت بجویم. می‌نویسم تا ایده خلق کنم. #تردید

موسیقی به من کمک می‌کند که خودم را در هر حالتی که طی روز به آن نیاز دارم قرار دهم. -هایدن کریستنسن
موسیقی به من کمک می‌کند که خودم را در هر حالتی که طی روز به آن نیاز دارم قرار دهم. -هایدن کریستنسن

تمرین نویسندگی| 10 + 10 قرار است با هم تمرین 10 + 10 را بی‌آغازیم و زمان‌هایی که هیچ‌ ایده‌ی برای نوشتن نداریم، برای ایده‌جویی از این تمرین بهره ببریم. نخست ده دقیقه‌‌ی اول را داریم که در آن تکه‌ی از کتابی را می‌خانیم یا پاره‌ی از موسیقی کلاسیک را می‌گوشیم یا هم به نقاشیی می‌نگریم. سپس در ده دقیقه‌ی بعدی، آزادانه و بدون قید و بند می‌نویسیم. هدف‌مان این است که احساسات خام را بدون هیچ فیلتر روی کاغذ بیاوریم. (یادمان باشد که در آزادنویسی، لزومی ندارد متن درست و درمان باشد، یا حتمن چیزی قابل فهمی باشد. فقط آزاد و رها نوشتن منظور است.) #تردید

کلمه‌برداری کلماتی که در جریان هفته از اینسو و آن سو قاپیده‌ام را اینجا هوا می‌کنم. باشد که واژه‌گان‌مان گسترش یابد. از هم گریزنده انگار «گفتار» و «نوشتار»، در زبان فارسی، دوپاره‌ی از هم گریزنده‌اند. اسماعیل خویی، شکستن واژه‌ها آیا کاری درست است؟، ص ۱۰۱ دل‌آسوده می‌توان دربارهٔ آینده‌ی زبان فارسی دل آسوده بود. همان، ص ۱۰۱ دل‌مُرده زبانی بی‌جان و بی‌خون و وارفته و سست و تنبل و دلمُرده است. همان، ص ۱۰۲ پاس‌داشت که از کارکرد‌های ادبی من روز سه‌شنبه در برنامه «دیوان» در کابل پاس‌داشت کردن. جاوید فرهاد، فیسبوک نویسنده شما کدام واژه را بیشتر دوست داشتید؟ #کلمه‌برداری

زبان، فلسفه است. #تردید

دیگر حق دارم از هر چه می‌خواهم حرف بزنم مؤلفه‌ی شاخصِ شعر احمدرضا احمدی رؤیاست. او با منطقِ مه‌آلود و شناورِ رؤیاها می‌نویسد؛ کاری که بسیاری سودایش را در سر می‌پرورند، اما حاصل کارشان غالبن هذیانی‌ست که بدجور بوی «بیداری» و «هشیاری» می‌دهد. در یک تقسیم‌بندیِ شتابزده می‌توان شعر احمدی را به دو دوره‌ی پیچیده‌نویسی و ساده‌نویسی تقسیم کرد. دوره‌ی دوم از دهه‌ی هفتاد آغاز می‌شود و در دهه‌ی هشتاد و نود به اوج می‌رسد. نمونه‌یی از دوره‌ی نخستین: «از کرانه‌ی پنجره‌ی تنهائی تا انتهای شب دویدیم گلدان‌های شمعدانی به شب تکیه داده و انباشه از پرهای ماه بودند در قلب شیشه‌ها و چشم شکوفه‌ها شب راه می‌رفت و در قفس پرندگان آوای‌شان در سفال‌ها ایستاده بود بر فراز درختان چشمانی گرم و شیرین می‌دویدند در ساعت دیواریْ زنان و مردان مذاب در زنجیر بودند در چشمان پیرمردان و دیرزنان کوچه‌هایی بن‌بست روزهایی می‌دویدند…»* این نیز شعرکی از یکی از آخرین دفترهایش: «دیگر حق دارم از هر چه می‌خواهم حرف بزنم یک روز تعطیل نخستین عشقم را در اتوبوسِ قراضه در حال حرکت یافتم دختر روس بود بالابلند گیسوان بر شانه‌ها نمی‌دانم چگونه محو شد.»** جالب اینکه عنصر مشترک هر دو دوره‌ی کار او همان منطقِ‌ مه‌آلودِ رویاست. البته که احمدی ناقدانی هم داشت که این جنبه‌ی کار او را ضعف تلقی می‌کردند. از جمله عبدی کلانتری که گفته بود: «تولید شعر آزاد، خب، کار خیلی سختیه، واقعاً دشواره، یعنی شعری که راحت تبدیل به نثر نشه، مثل احمدرضا احمدی همین‌جور بی‌در و پیکر هی بگه بگه تا شاعر خودش خسته بشه دست برداره. شعر آزاد یا شعر سپیدی که که چارچوب و ساختمانی داشته باشه، یک انسجام درونی، و امضای شاعرش روش مشخص باشه. کار آسونی نیست، نمونه‌های خوبش رو در کار اسماعیل نوری‌علاء یا میرزا آقا عسگری داریم.» (+) گاه می‌اندیشم که احمدی چطور به این بیان سیال و بی‌دغدغه دست یافته. یک دلیلش را اصرارِ وسواس‌گونه‌ی او بر پُرکاری می‌پندارم. تا واپسین سال‌های عمر هر روز صبح، کارمندانه، برمی‌خاست و ساعت‌ها شعر می‌ساخت (بنگرید به مستند زندگی او: «وقت خوب مصائب»، اینکه چگونه به بهره‌وریِ هم‌نسلان خود می‌نازد.). گاه گمان می‌کنم پُرنویسی در نشست‌های طولانی به نوعی خلسه می‌انجامد و حاصلش در کارِ شاعر خوش‌قریحه چیزی‌ست از جنس رؤیا، همنوایی واژه‌ها و شگفتی پندارها. شاهین کلانتری *طرح، نشر آوانوشت، ص۲۵ **خفتگان غرق در عسل و ابریشم، نشر اتفاق، ص۱۲ #تردیدار ✅ @shahinkalantarishahinkalantari.com

هلاک نوشتن هُل‌هُلکی می‌نویسم تا از مهلکه بگریزم بلکه. گذشته را مستهلک می‌کنم در نوشتن. هلاکِ گذشته نمی‌شوم. هلاکِ نوشتنم. شاهین کلانتری #تردیدار ✅ @shahinkalantarishahinkalantari.com

انسان چندبار می‌میرد؟ خیال می‌کنی انسان یکبار می‌میرد؟ نه عزیز من! انسان بیش از سه بار می‌میرد. به نگاه ناآمید مادر، می‌میرد. به زردی خاهر درون بستر، می‌میرد. به خمیده‌ی کمر پدر، می‌میرد. به نداری برادر، می‌میرد. به معشوقی که حالا با دیگری می‌خابد، می‌میرد. و باز می‌میرد و باز زنده می‌شود و باز می‌میرد. انسان توانایی چندبار مردن را دارد عزیز من. #تردید

سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه، مرنج ما که باشیم که اندیشهٔ ما نیز کنند -سعدی

کانال‌پروری تا زمانی که یک میلیون کلمه در کانالِ تلگرامت ننوشته‌ا‌ی، کتاب کاغذی چاپ نکن. #تردید

همسفر مهم‌تر از خود سفر است. -فریبا وفی
همسفر مهم‌تر از خود سفر است. -فریبا وفی

ملعون gpt بعضی از نویسنده‌ها، متن‌ شان -که اصلن بوی ترجمه نمی‌دهد و اصلی اصلی جنس است- را به gpt می‌دهند که آن را ویرایش کند و بازنویسی کند و برگرداند. (که این به گردن نویسنده‌ی متن است البته.) ملعون gpt هم فارسی ‌شکر را به شکل دستور زبان انگلیسی زشت و بدقواره و دلمُرده بازنویسی می‌کند. که این یعنی اصلن شکر نیست. گویا مترجم ناپخته‌ی چیزی را برگردان کرده باشد، بعد فارسی را خورده باشد و انگلیسی ریده باشد. هرنویسنده که نه، هرنوشته‌ی «زبان و بیانی» خاص دارد. «gpt» هم زبان و بیانی خاص دارد. من هم زبان و بیان خاص دارم. تو هم زبان و بیان خاص داری. در واقع همین «زبان و بیان» خاص است که من را از تو و تو را از مارکز و مارکز را از gpt جدا می‌کند. همان متنِ پراشتباه تو را بیشتر می‌پسندم از متنِ بی‌اشتباه gpt. #تردید

خشم و هیاهو می‌خاهم چیزی در مورد خشم بنویسم و باید مراقب باشم که هیاهو حیف نشود. روایت با نگاه بن‌جی یا همان بنجامین خودمان آغاز می‌شود. بسیار نازک و آرام پرش ذهنی دارد. درست نقال نیست. بن‌جی معلول ذهنی است. وابسته خاهرش «کدی» است. از روایت بن‌جی تقریبن چیزی دستگیرمان نمی‌شود. فقط می‌شود احساس کرد که چی‌ می‌شود. فاکنر یک فصل به او داده است. یک فصل در اختیار معلول ذهنی برای ایجاد کشش. فصل دوم در اختیار کونتین است. باز هم ذهنِ ناآرام. هنوز در پیچراه گیر کرده‌ایم. اما حالا روایت اندکی روان‌تر شده است. چیز‌های دستگیرمان می‌شود. نخ داستان در روایت کونتین پیدا می‌شود. هیاهو اش بماند به یک یادداشت دیگر. #تردید

Repost from N/a
همیشه پای یک زن وسط است شاملو راست می‌گفت. کوه با نخستین سنگ‌‌ آغاز می‌شود؛ و انسان با نخستین درد‌. او درست می‌گفت. اما او فراموش کرده بود که زنی نیز به درد می‌افتد، اضافه‌تر از هر انسانی که با درد آغاز می‌شود. ✍ فاطمه محمدی

با دو پا هم می‌توان پرواز کرد -مریم علی‌پور

امید نویسنده یک چیز همیشه مایه‌ی امیدواری اوست: اینکه هنوز کلمات بسیاری هست که در نوشته‌هایش به کار نبرده است. این حتا ادامه‌ی زیستن را هم برایش موجه‌تر می‌کند. بمان که بسا کلمه‌ها در انتظار توست. شاهین کلانتری #تردیدار ✅ @shahinkalantarishahinkalantari.com