en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

اُکتـبر در سیاتـِل

اُکتـبر در سیاتـِل

Open in Telegram

‍  ﹙  Summarized in rain, coffee, the scent of cinnamon, and memories 📷 ﹚ ﹢ ֹ ׅ ۪ 𖥦 🍁 ֹ @Letterfor_Cinnamonbot ─ׅ 𔒌 ┄ֹ

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
591
Subscribers
+724 hours
+37 days
-530 days
Posts Archive
https://t.me/catandnoodle مسئول روشن‌کردن ستاره‌ها ⭐️

https://t.me/imkittiesdad جمع‌کننده‌ی آخرین لحظه‌های قشنگ آدم‌ها 🎞️

sticker.webp0.00 KB

فورکنـید؛ بگم وایب چه شغلی رو همراه دارید.🦢
ممکنه شغلی باشه که وجود نداره|الان میزارم

بپرم بغلش دلتنگیم تموم شه

نیازداشتم وقتی میام خونه خانوم ملک پیشم باشه

sticker.webp0.14 KB

روز سختی داشتم کمرم صاف شد

sticker.webp0.12 KB

مرسی شرکت کردین نوشتین ببخشید من امروز کلا نبودم فقط فور کردم بقیه بخونن لذتشو ببرن

Repost from R❀zavelle
𓂃 ࣪˖ یک روز از زندگی رؤیایی من؛ زندگی‌ای که دلم می‌خواد بسازمش. ☁️🍂
دوست دارم صبح زود، وقتی دنیا هنوز ساکته، بیدار بشم؛ پنجره رو باز کنم، هوای خنک صبح رو نفس بکشم، چند دقیقه با خودم و خدا خلوت کنم و روزم رو با یک فنجون قهوه و چند صفحه کتاب شروع کنم. بخش مهمی از روزم رو به روان‌شناسی، مطالعه و ساختن آینده‌ام اختصاص بدم. دوست دارم در رشته‌ام پیشرفت کنم، مهارت‌های جدید یاد بگیرم، بنویسم، پادکست بسازم و چیزهایی رو که یاد می‌گیرم با دیگران به اشتراک بذارم. در کنارش، برای کتاب‌های غیردرسی، آشپزی، کیک پختن و علایق شخصی‌ام هم وقت داشته باشم. 📚☕ عصرها رو با پیاده‌روی توی خیابون‌های پاییزی، رفتن به کتاب‌فروشی، نشستن توی یک کافه دنج یا وقت گذروندن با دوست‌های صمیمی بگذرونم. دلم می‌خواد از لحظه‌های کوچیک زندگی لذت ببرم، بدون اینکه همیشه نگران کارهای انجام‌نشده باشم. 🍁 یکی از قشنگ‌ترین رؤیاهای من داشتن یک خانه دنج با پنجره‌های بزرگ، قفسه‌های پر از کتاب، چند گلدون و یک میز برای نوشتنه؛ جایی که بوی غذای تازه بده و بشه بعد از یک روز شلوغ با آرامش بهش برگشت. شاید روزی این خونه رو با کسی شریک بشم که در کنار هم رشد کنیم، از هم حمایت کنیم و از ساده‌ترین لحظه‌های زندگی لذت ببریم. 🏡🤍 آخر شب هم چند صفحه رمان بخونم، کمی بنویسم و با خیال راحت بخوابم؛ با این حس که دارم قدم‌به‌قدم به زندگی دلخواهم نزدیک می‌شم.
𓂃 ࣪˖ من زندگی‌ای رو می‌خوام که توش هم برای آینده‌ام تلاش کنم، هم از امروز لذت ببرم؛ هم رشد کنم، هم عشق رو تجربه کنم و هم برای خودم و چیزهایی که دوست دارم، وقت داشته باشم.
نمی‌خوام تمام عمرم رو صرف رسیدن به روزی کنم که قراره تازه از اون زندگی کردن رو شروع کنم. 🍂🤍

Repost from وال
خب صبح قبل از طلوع خورشید بیدار شم بعد طلوع رو کنار دریا ببینم بعدش نم بارون بزنه رنگین کمونی شه آسمون با ابر زیاد بعدش قهوه خوشمزه با یه آدم جالب بعدش مثلا ظهر شه و خودم آشپزی بلد باشم ناهار درست کنم بعدش اون کاری که دوست دارم رو داشته باشم و تا شب درگیر اون باشم بعدش بیام خونه گربه سیاه داشته باشم شب هم دانس تو خونه یه بالکن که ویوش یه خیابون شلوغ باشه میدونم دلم میگیره این لحظه ولی خب سیگار نکشم ولی بوش باشه شاید یکی بکشه شاید هم مثل ی تکستی که تو چنلم گذاشتم به عنوان عود بزارم بعدش هم خوابی که بدون فکر کردن برم. خیلی تصوراتم تنهاست یعنی تهش شاید یه نفر باشه اونم شاید همچین روزی باید بدون فکر کردن به این که چیکار کنم چیکار نکنم باشه بدون تردید توی کارم بدون پشیمونی بدون استرس با هماهنگی

Repost from N/a
صبح نسبتا زود بیدار شوم، صبحانه بخورم و روزم را بدون عجله شروع کنم. کار و زندگی‌ام روال معمول خودش را داشته باشد؛ کار کنم، به کارهای خانه برسم، خرید کوچکی داشته باشم، جواب چند نفر را بدهم و لابه‌لای همین چیزهای معمول، برای خودم هم وقت داشته باشم. ظهر یک غذای خوب، بعد کمی موسیقی یا کتاب و چند ساعت رسیدگی به کارهای شخصی. عصر بروم باشگاه، بعد هم بیرون کمی قدم بزنم، جایی بنشینم، با کسی که دوستش دارم حرف بزنم یا حتی تنها برای خودم بچرخم. شب برگردم خانه، دوش بگیرم، چیزی ببینم یا کمی ساز بزنم و قبل از خواب چند صفحه بخوانم. یک روز کاملا نرمال؛ بدون دوندگی‌های مضاعفی که انتهای شب فرسودگی‌شان را به تنت تحمیل کنند؛ طوری که وقتی سرت را روی بالش می‌گذاری، تازه یادت نیاید حالا دیگر می‌توانی نفس بکشی. یک صبح تا شب ایده‌آلِ رویایی برای من، همین است؛ نفس کشیدن، بدون یک ذهن شلوغ و به‌هم‌ریخته.

Repost from N/a
ساعت سه‌ی صبح بیدار شدم. سوییشرت‌ مشکیم‌ رو پوشیدم و رفتم بیرون...؛ قدم زدم تا حوالیِ ساعت پنج. برگشتم خونه. شکلات‌ تلخ... دراز کشیدم روی تخت هشتِ صبح؛ دوباره بیدار شدم. چوبِ دارچین، ریشه‌ی اقاقیا‌، الورا و شمع سفید. چوب دارچین‌ رو روشن‌ کردم تا یکم دود کنه؛ پنجره رو باز کردم و شروع کردن به خوندن اون کتاب. نکات رو یادداشت‌ کردم‌. و دوباره شکلاتِ هفتاد درصد. دوباره رفتم قدم زدم. و گربه‌ها... یکم عکاسی کردم برگشتم خونه و دراز کشیدم روی تخت عکس‌‌ها رو نگاه کردم. قلم دست گرفتم و یکم نوشتم. تلفن رو برداشتم و قارچ سوخاری سفارش دادم. عود روشن کردم؛ خاکسترش رو جمع کردم و ریختم توی شیشه‌. زنگ در خورد؛ و قارچ‌ها. سر از پا نمی‌شناختم؛ همیشه خوشحالم می‌کنه. از همون شیش‌سالگی. قارچ‌ها رو خوردم و شروع کردم به سر و کله زدن با کارت‌های تاروت. متوجه شدم چیزی لازم دارم؛ یک دلیل کوچیک برای شادی. رفتم بیرون؛ توی خیابون متوجه یک فروشگاه‌ خاص شدم؛ شیشه‌های کوچیک با در‌های‌ چوب‌پنبه. بدون مکث وارد شدم. چند تا شیشه‌ خریدم و سریع خودم رو به خونه رسوندم. شیشه‌هارو روی‌ میز چیدم. نگاهشون کردم و جیغ زدم. خیلی خوشگل بودن. متوجه شدم هوا تاریک شده؛ بین پلی کردنِ بیت و سریال دیدن دودل بودم که... کامپیوتر رو باز کردم و یک انیمیشن‌ گذاشتم
mummy I'm a zombie
پرده‌ها رو کشیدم، و پخش کردم.

Repost from N/a
صبح با قهوه شروع میشه یوگا حتما بعدش و دوش هومم... صحبت کردن با افرادی که دوسشون دارم و پیکنیک(عاشق پیکنیکم😭) برای بعد از ظهرم یه فیلم هالووینی یا شیرینی پختن که اخر شب حسابی خسته بشم و برم تو تخت راحت بخوابم *خیلی رویایی نیست ولی ایده آلمه😂❤️

ایگنور

sticker.webp0.00 KB

جفتش موردعلاقمه خب

اونر‌هایی که نوشیدنی سرد موردعلاقتونه فورواردکنید؛
پست موردعلاقم ازتون رو فور می‌کنم.