اُکتـبر در سیاتـِل
Open in Telegram
﹙ Summarized in rain, coffee, the scent of cinnamon, and memories 📷 ﹚ ﹢ ֹ ׅ ۪ 𖥦 🍁 ֹ @Letterfor_Cinnamonbot ─ׅ 𔒌 ┄ֹ
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
323
Subscribers
+1324 hours
+187 days
+2030 days
Posts Archive
کاش میشد در ظلمت چشمانت غرق شد؛
تا با موج گیسوانت به ساحل شانههایت رسید؛
بارها و بارها آسمان پیشانیات را بوسید،
و از پیچش مژگانت بر روی گونههایت سُر خورد.
کاش میشد گندمزار تنت را در آغوش کشید،
دستهای گرمت را بالش کرد ؛
و در رایحهی گرم و دلنشین گردنت به خواب رفت.
کاش تنها تیرگی زندگیام موهای رنگ شبت بود
که چهره ماهگونت را قاب گرفته
و هربار دل کوچکم را برای بوسیدنت میلرزاند...!
آهسته به دختر تکیه داد:
- پس آرزوهایمان چه میشود؟
پناهش لبخندی زد و موهایش را نوازش کرد:
- یا تبدیل به خاطرات میشوند؛
یا در راه رسیدن به آنها
از زیباییهای مسیر لذت میبریم!
صدای نوازش باران بر روی پنجره ها؛
خونهای نیمه تاریک با نورهای کوچک گرم؛
و تو که به سینهام تکیه زدهای
برایم کتاب میخوانی و
موهایت را نوازش میکنم.
شبیه به رویایی دور به نظر میرسد
اما عزیز من،
امیدوارم تا هستیم، تجربه کنیم، بسازیم
و زندگی کنیم :)
