اُتاقِآبی.
Open in Telegram
𝒔𝒉𝒆 𝒘𝒂𝒔 𝒃𝒍𝒖𝒆 𝒗𝒆𝒍𝒗𝒆𝒕🌊🫐 @BioBLUEROOMbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
282
Subscribers
-924 hours
+307 days
+8230 days
Posts Archive
282
از گفتن سیر میشوم،
از رفتن سیر نمیشوی؛
فصل سکوت هم به انتها میرسانم،
غروب پاییز میشوی،به انتها نمیرسی..
282
سلام.
اتفاقی افتاده که حس میکنم لازمه شما هم در موردش بدونید.
مدتی پیش کسی توی این چنل ادمین شد که قرار بود از دوستانش چندین نفر رو ادد کنه که ممبر های این چنل هم بیشتر بشه.
خوشبختانه امروز داشتم چیزی رو چک میکردم که دیدم فردی به اسم «امیر» تمامی ممبر های من رو بن کرده حتی خانواده من رو و اندازه همون آدما توی چنل ادد کرده.
خواستم بگم چقدر یک نفر میتونه بد ذات و پست باشه که همچین مشکلی رو برای به فردی که ندیده و نمیشناسه بوجود بیاره.
ذات پلید آشنا و دوست و غریبه نمیشناسه.
لطفاً به همه اعتماد نکنید.
ما در حال تلاش برای رفع کردن این مشکلیم ممنون میشم که شما هم باهامون همکاری کنید و چنل رو به دوستانتون معرفی کنید یا اگه کسی رو میشناسید که توی چنل بوده و بن شده لینک چنل و این پیام رو واسش فوروارد کنید.
با تشکر آبی.
282
دیوارها نم کشیده بود و از هر درزی، لانه ای معلوم بود که حشره ای خود را چلانده زندگی میکرد.
ما فهمیده بودیم حال خانه خوب نیست، فهمیده بودیم، این همه پوست کندن طبیعی نیست، فهمیده بودیم، جای یک قاب هایی بر دیوارها خالیست، چند باری دزد آمده بود و رفته بود،فهمیده بودیم!
لوله اصلی نشتی دارد... باغچه را علف هرز برداشته بود.
از راست ده خانه و از چپ ده خانه ترک کرده و رفته بودند.
کلاغ روی گلخانه تخم گذاشته بود و رفته بود.
نشستیم روی پله های حیاط
انگار هزار نفرین کاشته بودند.
آنجا خاطره داشتیم، آنجا روزهای سختمان را با هم ساخته بودیم، آنقدر صبح ها بلند شدیم و دیدیم یک رویای دیگر برای همیشه از بین رفت...
غمش،جنگش،رفیق داده بودیم.
ما واقعا واقعی بودیم، برای همین هم دلمان به از دست دادن راضی نمیشد.
و نشد.
282
از تو رنجیدهام و از تو نیز تسلی میخواهم، اما آغوش تو تسلی احمقانهای بیش نیست.
تو یک پناه دروغینی و برای من هیچ کجا خانهای وجود ندارد.
282
سایهها در امتدادِ دیوارهای فرسوده
بینام و نشان میخزند،
و باد،
از خرابهی یادها
نغمهای ناسور مینوازد.
هیچ بانگی از منارهها برنمیخیزد،
گویی مؤذنِ قرون،
در گورِ خویش نیز
از اذانِ رستگاری مایوس است.
خاک،
نهالِ امید را در خود خفه کرده
و تاریخ،
بر لوحِ شکستهی خویش،
جز چرکابهی تکرار
ننگاشته است.
ما وارثانِ سکوتایم،
در سرزمینی
که نامِ آفتاب
در فهرستِ ممنوعات آمده است.
282
شبیه مه شده بودی!
نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی تو را دید!
تنها میشد در تو گم شد که شدم…
282
زن بودن اگر آزادی نباشد، درد است و اگر فهم نباشد، زخم است و اگر حمایت نباشد، تنهایی است.
سووشون - سیمین دانشور
282
در این خبر ها که مدام شهری آسمانش را خالی میکند از ترس باران گلولهها،من آسمانم پر است از تو!
ببار بر من.
تنم را صد پاره کن.
282
ماه، امروز نیمهجان است
سایهای از خودش را بلعیده
و من، در خلأیی که نفسهایم را میسوزاند
تو را میکاوم، در انعکاسِ همین نیمه
هر نفس، خونِ سایهها در سینه جاری میشود
و نورِ سردِ ماه،
مثل انگشتانِ توست
که از فاصلهای بیپایان بر قلبم کشیده میشود
نمیدانم
کدام نیمهی ما واقعی است
نیمهای که دیده میشود
یا نیمهای که در سکوت میمیرد؟
282
در این سرزمین هنوز هم آفتاب میتابد.
جوانه میروید،عشق میبوسد؛
و چه تلخ است،امید در میدان مرگ!
282
زمین سیاره ایست احاطه شده با دیوهایی شیطانصفت به نام انسان.
مکانی ایست آکنده از فقر،هرج و مرج،کودکان کار،فاحشگی و فریادهایی به سکوت تبدیل،به وسعت سیگارهای کشیده شده.
آنجایی که دین و مذهب ساخته شده به اسم خدا و به سود خود را به مردم میقبولانند،بی آنکه خود هیچ درکی از خدا داشته باشند.
282
بعضی از سکوت ها رو دوست ندارم...
مثلِ:
سکوت لحظهای که ذوقت کور میشه...
سکوت لحظهای که میدونی داره دروغ میگه...
سکوت لحظهای که میدونی دوباره تکرار نمیشه...
سکوت لحظهای که با یکی دیگه میبینیش...
سکوت لحظهای که واقعیت رو میپذیری...
سکوت لحظهای که از چشمت میافته...
سکوت لحظهای که میفهمی ازت سواستفاده شده...
سکوت لحظهای که میدونی هیچی مثل قبل نمیشه...
282
سرانجام در همان نقطهای ایستادهام که همواره در جستجویش بودم،بر فرازِ قلهٔ آزادی و نظارهگر تقدیر خویشام.
امروز چون پرندهای سبک بال به هر سو پرواز میکنم و از بدِ فردا ها هراسم نیست.
باشد که از پسِ هرآنچه مقدّر گشته بر من فرود آید.
282
کسی که خودت ساختی هیچوقت نمیتواند عوض شود، مهم نیست چقدر فرشته های اطرافت تو را
'میبوسند 'این کتافت زیادی برای پاک شدن لجن است.
