اَشَه
Open in Telegram
برای نوشتن که اولین و آخرین سنگر است. اَشَه یعنی راستی، یعنی حقیقت!
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
420
Subscribers
+2124 hours
+307 days
+2630 days
Posts Archive
420
اگر منبع مصور دیگهای سراغ دارید که فکر میکنید میتونه به کاملتر شدن این فهرست کمک کنه، حتماً برام توی دایرکت چنل بفرستید. ممنون میشم 🙏
420
برای بررسی نظامهای نشانهشناختی دوره ساسانی، با یکی از بچهها دنبال منابع مرتبط میگشتیم و تصمیم گرفتیم فهرستی از رفرنسهای مصور این حوزه تهیه کنیم. این دوست عزیز زحمت جمعآوری و مرتبکردن فهرست رو کشید و من هم اینجا به اشتراک میذارمش؛ شاید برای شما هم مفید باشه و به کارتون بیاد.
سنگ نگاره های ساسانی
مجموعه هنرهای ساسانی
سکه ها و آتشدان های ساسانی
مهرها و نقش های حک شده ساسانی
پارچه ها و نقوش تکرار شونده ساسانی
ظروف و شکارها و زندگی درباری ساسانی
موزه بریتانیا، اشیای دوره ساسانی آغازین
آیین Bema مانوی
تصویر پردازی رهایی نور در مانوی
تصویر روحانیان و جامعه مانوی
کتاب تصاویرِ مانی
یکی از تصاویر مهم کتاب تصاویر مانی
مانویبودنِ یک تصویر لزوماً به معنای ایرانیبودنِ همهٔ عناصر بصری آن نیست
420
بچهها سلام.
اگر تاریخ خوندید یا مطالعاتتون در زمینهٔ ایران باستان به حد قابلقبولی رسیده، ممنون میشم بهم پیام بدید. برای همفکری دربارهٔ یک موضوع به کمکتون نیاز دارم.
420
I against my brother. I and my brother against my cousin. I, my brother, and my cousin against the world.
پن: برای فهم بخش بزرگی از تاریخِ سیاسی اعراب و تحولات آغازین اسلام، کافی است منطق همین یک ضربالمثل را دریابیم: «من در برابر برادرم؛ من و برادرم در برابر پسرعمویمان؛ من، برادرم و پسرعمویم در برابر جهان.» این عبارت، منطق عصبیّت و ائتلاف را بهاختصار بیان میکند؛ جایی که دشمنی و همبستگی نه اموری ثابت، بلکه تابعی از منافع و سطح تعلق گروهیاند. به واقع، آنکه امروز رقیب است، ممکن است فردا متحد باشد؛ چراکه در منطق قبیله، گاه پیوند خون بر هر اختلافی غلبه میکند.
420
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید،
از غم سَبُک بَرآمد و رَطلِ گِران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند؛
کـان کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت
به مناسبت روز بزرگداشت حافظ شیرازی
420
ملغیکردن مالکیت خصوصی؛ راهحل رادیکال مزدک در جهت تحقق امر دینی
در این نقطه است که راهحل رادیکال مزدک، یعنی برانداختنِ مالکیت خصوصی و اشتراک اموال، اهمیت پیدا میکند. در خوانشهای متداول، این آموزه عمدتاً در چارچوب برابری اجتماعی و اقتصادی تفسیر شده است؛ اما در رویکرد حاضر، مسئله آن است که این اقدام را در نسبت با تصورات دینی درباره عدالت و نظم مطلوب جهان بررسی کنیم.
بر اساس این تفسیر، الغای مالکیت خصوصی میتواند راهکاری برای تحقق نظمی آرمانی تلقی شود. اگر فرجام مطلوب جهان با پیروزی خیر و برقراری عدالت پیوند داشته باشد، تغییر مناسبات اجتماعی نیز میتواند در چارچوب این غایت دینی معنا پیدا کند. به این ترتیب، کنش اجتماعی مزدک در نسبت با تصوری فرجامشناسانه از جهان قرار میگیرد و اشتراک اموال بهمثابه یکی از راههای تحقق امر دینی تفسیر میشود.
در پرتو این خوانش است که دعوت مزدک را میتوان دعوتی برای احیا و تجدید دینی دانست که جنبه فرجامخواهانه دارد. مناقشه میان مزدک و روحانیان زرتشتی سنتگرا نیز در این چارچوب اهمیت پیدا میکند. این مناقشه را میتوان از منظر تعارض بر سر فهم دین، مرجعیت دینی و چگونگی تحقق آرمانهای دینی بررسی کرد.
420
سنت احیا و تجدید دینی در دوره ساسانی
مزدک در بستر دین زرتشتی و تحولات مذهبی دوره ساسانی ظهور کرد و فهم اندیشههای منسوب به او بدون توجه به این زمینه تاریخی ممکن نیست. ازاینرو، برای بررسی حرکت او بهتر است از آمیزهای از نگاه تاریخی و فرجامشناسانه بهره بگیریم؛ رویکردی که آموزههای او را در نسبت با تصورات دینی درباره وضعیت جهان، امکان برقراری عدالت و فرجام مطلوب آفرینش بررسی میکند. زرتشتیان نیز، مانند مسلمانان در سدههای بعد، سنتهایی مرتبط با احیا و تجدید دینی داشتهاند. در برخی صورتبندیهای اسلامی، تجدید دینی با پایان هر قرن و آغاز قرن بعدی پیوند دارد. در سنت زرتشتی نیز تصورات مربوط به دورههای زمانی، هزارهها و فرشگرد در فهم تاریخ کیهانی و سرنوشت نهایی آفرینش اهمیت دارند. در این چارچوب، اواخر دوره قباد با یکی از دورههای ۱۲۰ ساله (مطابق گاهشماری سلوکی) مورد بحث تطبیق داده میشود و تاریخ تقریبی ۵۲۸ یا ۵۲۹ میلادی در این محاسبه جای میگیرد.
سنت احیا و تجدید دینی مجموعهای از عناصر نمادین دارد که یکی از آنها برگزاری مجالس مناظره است. در دوره ساسانی و در زمان پادشاهی قباد، یکی از این مجالس مناظره برگزار شد که میتوان آن را در چارچوب نشانه شناسیهای سنت احیا و تجدید دینی بررسی کرد.
اهمیت این مسئله در آن است که نهضت مزدک در بستری ظهور کرد که در آن، منازعه بر سر فهم دین و صورت مطلوب نظم دینی و اجتماعی اهمیت داشت. در چنین زمینهای، بازاندیشی در آموزههای دینی را میتوان در نسبت با تلاش برای احیای صورت اصیل دین (رویکردی ارتدوکسمآب) و تحقق آرمانهای آن بررسی کرد.
کیهانشناسی زرتشتی، فرجامشناسی و فرشگرد
مطابق کیهانشناسی زرتشتی، تاریخ جهان صرفاً مجموعهای از رویدادهای متوالی نیست، بلکه فرایندی کیهانی است که از آفرینش آغاز میشود، دوران آمیزش خیر و شر را پشت سر میگذارد و سرانجام به فرشگرد، یعنی نوسازی نهایی جهان و پیروزی خیر بر شر، منتهی میشود.
در روایتهای مربوط به آفرینش، مشی و مشیانه مسیری شبیه به هبوط را طی میکنند به واسطهی این هبوط، خوردن شیر و گوشت را آغاز و از ذاتِ ایده آل خود فاصله میگیرند. در این چارچوب، فاصلهگرفتن از وضعیت آرمانی آغازین با ورود به وضعیتی همراه میشود که در آن خیر و شر درهم میآمیزند. در برخی روایتهای زرتشتی، هزارههای پایانی و فرشگرد با دگرگونیهایی در وضعیت آفرینش و زندگی انسان همراهاند. ترک کشتن حیوانات و خوردن گوشت، محدودشدن خوراک به گیاهان و رسیدن به خوراک مینوی از جمله مؤلفههایی هستند که در برخی از این روایتها مطرح میشوند و هدف آنها اساساً رسیدن به وضعیت آرمانی پیشاهبوط میباشد.
از این منظر، آغاز زمان و هزارههای پایانی، با توجه به روایت بندهشن، قرینه یکدیگرند. جهان در فرجام خود به وضعیتی مطلوب میرسد که با غایت آفرینش و پیروزی نهایی خیر تناسب دارد. بدین ترتیب، آموزههای مزدک در رابطه با پرهیز از خوردن گوشت، فاصله گرفتن مادیات دنیوی به جهت بازگشت به ذات ایدهآل، گیاهخواری و رسیدن به خوراک مینوی و... بهنوعی تلاشهایی در جهت بازسازی آفرینشِ نخستین و حرکت به سمت فرجامِ واپسین است.
در این میان، عدالت جایگاهی اساسی پیدا میکند. تحقق فرشگرد در چارچوب کیهانشناسی زرتشتی با نقشآفرینی انسان و مشارکت او در نبرد خیر و شر ارتباط دارد. انسان صرفاً نظارهگر این فرایند نیست، بلکه در چارچوب مسئولیت دینی خود، در پیشبرد خیر و رسیدن جهان به فرجام مطلوب نقش ایفا میکند. بهواقع، انسان میبایست شانهبهشانه ایزدان برای پیروزی نیکی بجنگد و در رسیدن جهان به فرم مطلوب و تعریفشده آن مشارکت داشته باشد.
اگر این چارچوب را مبنای تحلیل قرار دهیم، عدالت دیگر صرفاً مسئلهای مربوط به تنظیم مناسبات اجتماعی نیست؛ بلکه میتواند در نسبت با نظم کیهانی و غایت نهایی آفرینش معنا پیدا کند. از همین منظر، میتوان پرسید که آیا راهحلهای اجتماعی منسوب به مزدک را نیز میتوان در نسبت با تصوری دینی از عدالت و فرجام مطلوب جهان بررسی کرد؟
420
نهضت مزدک؛ بازخوانی دروندینی یک روایت سوسیالیستی
یکی از مشکلات عدیدهای که ما در تاریخپژوهی ایران با آن مواجهیم، غلبه برخی روایتهای ایدئولوژیک بر تبیین پدیدههای تاریخی است. روایتهای تاریخنگارانه متمایل به چپ در تاریخنگاری ایرانِ معاصر بهوفور یافت میشوند و در تاریخ پژوهیِ ایران باستان نیز میتوان ردپاهایی از این رویکرد را مشاهده کرد؛ از آثاری که منحصراً توسط چپها نوشته شدهاند تا کتابهایی که درونمایه چپ دارند و پدیدههای تاریخی را در چارچوب مفاهیم و مقولات برآمده از این سنت فکری تفسیر میکنند. جالب آنکه برخی از این کتابها و روایتها همچنان در دانشگاههای معتبر وطنی و غربی تدریس میشوند و مورد استناد قرار میگیرند. این مسئله ما را با پرسشی اساسی مواجه میکند: تا چه اندازه چارچوبهای ایدئولوژیک بر فهم ما از تاریخ خودمان تأثیر گذاشتهاند و آیا این چارچوبها گاهی مانع از شناخت زمینههای فکری، دینی و فرهنگی پدیدههای تاریخی نمیشوند؟
به قول جنتخواه، گام نخست در راه بسط مفهوم آزادی این است که تاریخ درست خودمان را پس گرفته و تاریخ دستپرورده شیطان را بشناسیم.
تجربه تفسیری؛ بازخوانی دروندینی نهضت مزدک
ما میتوانیم بهمثابه یک تجربه تفسیری با مسئلهی مزدک مواجه شویم تجربه تفسیری، در اینجا، به معنای تبیین یک پدیده تاریخی بر اساس چارچوبی مفهومی و مجموعهای از پیشدانستهها و پیشفرضهاست. هر تبیین بر مبنای چنین پیشفرضهایی شکل میگیرد و شخص تبیینگر بر پایه آنها به کشف روابط میان پدیدهها و حوادث میپردازد. پیشفرض ما در این متن، بازخوانی اقدامات مزدک/مزدکیان در قالب یک نهضت دینی است. بر این اساس، بهجای آنکه حرکت مزدک را صرفاً با مفاهیم و مقولات اقتصادی و اجتماعی جدید تبیین کنیم، میکوشیم آن را در نسبت با کیهانشناسی زرتشتی، فرجامشناسی و سنت احیا و تجدید دینی بفهمیم.
در روایتهای تاریخی مربوط به مزدک، او غالباً شخصیتی انقلابی یا مصلح اجتماعی معرفی میشود. در این روایتها، به اصولی اشاره شده است که مزدک از آنها دفاع میکرده و بر همین اساس، در برخی خوانشهای جدید از او بهعنوان یک سوسیالیست اولیه یاد میشود. در این چارچوب، آموزههایی مانند اشتراک اموال و تعدیل نابرابریهای اجتماعی، مبنای تفسیر منطق مزدک در قالب مفاهیم جدید سوسیالیستی قرار گرفتهاند.
فردوسی در روایت خود از اقدامات مزدک میگوید:
«زن و خانه و چیز بخشیدنیست
تهیدست کس با توانگر یکیست»
این ابیات در شکلگیری تصویر مزدک بهعنوان مصلحی برابریخواه اهمیت دارند. در این روایت، مسئله اصلی مناسبات میان توانگر و تهیدست و ضرورت تغییر در توزیع داراییهاست. از همین رو، خوانشهای چپ از نهضت مزدک بر وجوه اقتصادی و اجتماعی آن تأکید کردهاند و آموزههای منسوب به او را در نسبت با اندیشههای سوسیالیستی تفسیر کردهاند. مسئله این است که آیا این تفاسیر برای فهم ماهیت نهضت مزدک کفایت میکنند؟ به گمان من، آنچه از این نهضت میتوان بررسی کرد، فراتر از یک حرکت اقتصادی و اجتماعی است. فرض اصلی این متن آن است که نهضت مزدک در کنه خود با مسائل دروندینی و انگیزههایی مرتبط با رفرم دینی پیوند داشته است. بر این اساس، اشتراک اموال را نمیتوان صرفاً بهعنوان غایتی اقتصادی در نظر گرفت؛ بلکه باید آن را در نسبت با تصورات دینی درباره عدالت، نظم مطلوب جهان و فرجام تاریخ بررسی کرد. در چنین خوانشی، کنش اجتماعی مزدک نه امری مستقل از دین، بلکه بخشی از تلاشی برای تحقق یک نظم آرمانی است که مبانی آن را باید در چارچوب اندیشه دینی زمانه جستوجو کرد.
420
درود دوستان
کسی یک نقشهٔ پویانما شده از ایران سراغ دارد که تحول و تغییرات مرزها و محدودهٔ ایران را در طول زمان و با ظهور و زوال سلسلههای مختلف بطور متحرک نشان دهد؟
سپاسگزارم نشانی آن یا خود فیلم را به اشتراک بگذارید
420
اگر همهی افراد بشر_ منهای یک نفر_ عقیدهی واحدی داشتند و تنها یک نفر عقیدهاش با بقیه بشریت مخالف بود عمل اینان که آن یک نفر را به زور خاموش کنند همان اندازه ناحق و ناروا بود که عمل خود وی، اگر فرضاً قدرت این را داشت که نوع بشر را به زور سرکوب کند.
رسالهی در باب آزادی، جان استوارت میل
420
خطاب به بعضی از عزیزانِ صاحب تریبون:
جوونای الان دیگه اونقدرام خام نیستن که صرفاً با چند تا اصطلاح امروزی و غربی تو حرفاتون بشه اقناعشون کرد. اونا مستقیم میرن سراغ کنه مطلب و جانِ کلامتون. خلاصه، بیمایه فطیره، آقاجون!
420
آدمهایی که خود صاحب قدرتاند، معمولاً قدرت را بهتر از کسانی میشناسند که به مطالعهی آن میپردازند.
ریچارد بارنت و رونالد مولر، سیطرهی جهانی
420
پن: در کنار جنگ ایران عراق، تجاوز عراق به کویت، تحولات افغانستان، منازعات فلسطین و اسرائیل و بحرانهای منطقهای بعدی رو هم لحاظ کنید.
420
در مورد اتحادیه اروپا، این روند از این هم فراتر رفت.دولتهای عضو در حوزههایی مشخص، بخشی از صلاحیتهای خود را در قالب نهادهای مشترک اعمال کردند و همکاری میان آنها از سطح توافق سیاسی به مجموعهای از قواعد و نهادهای دائمی رسید. به نظرم اهمیت این تجربه در این است که بدانیم؛ میان همکاری سیاسی و نهادسازی رابطهای وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت. یک توافق سیاسی برای آنکه بتواند در طول زمان به ظرفیت عملی تبدیل شود، معمولاً به سازوکارهایی برای استمرار، هماهنگی و اجرای آن نیاز دارد. البته نباید فراموش کرد که این دو تجربه در شرایط تاریخی یکسانی شکل نگرفتهاند. بسیاری از کشورهای عضو جنبش عدم تعهد تازه از استعمار خارج شده بودند و حفظ حاکمیت برای آنها مسئلهای کاملاً عینی و تاریخی بود. در چنین شرایطی، طبیعی است که نسبت به هر سازوکاری که میتوانست استقلال دولتها را محدود کند، حساسیت بیشتری وجود داشته باشد.
پایان جنگ سرد این مسئله را وارد مرحله دیگری کرد. با فروپاشی اتحاد شوروی، یکی از مهمترین زمینههای تاریخی شکلگیری جنبش از میان رفت و طبیعتاً این پرسش مطرح شد که جنبش در نظام بینالملل جدید چه کارکردی خواهد داشت. با این حال، به نظرم نمیتوان نتیجه گرفت که موضوعات مورد توجه جنبش نیز از میان رفتند. مسئله استقلال سیاسی، نابرابری در ساختار نظام بینالملل و تلاش کشورهای جنوب جهانی برای افزایش قدرت چانهزنی خود همچنان باقی ماندند. به گمانم، همین فاصله میان استقلال سیاسی و قدرت جمعی یکی از کلیدهای فهم تجربه جنبش است. عدم تعهد توانست استقلال را به موضعی مشترک تبدیل کند، اما در تبدیل آن به کنش جمعی پایدار با دشواری روبهرو شد. تجربه اروپا نشان داد که برای تبدیل توافق سیاسی به قدرت مشترک، اصول مشترک بهتنهایی کافی نیستند و باید به سازوکارهای عملی نیز پیوند بخورند.
