قصهگویِ ویندریا.
Open in Telegram
_ویندریا؛ همانجایست که مَن قِصه گویش هستم. [همه نوشته ها شخصی هستن؛ امانت دار باشیم.] چنل بله:ba_ghalam جایی برای شنیدن قِصه هایت: https://t.me/HarfChatBot?start=10af191418f5
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
322
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-1430 days
Posts Archive
Repost from N/a
نقش در رمان: نامهنویسی که نامههایش
سرنوشتِ آدمها را به هم گره میزند.
چرا؟ چون با قلم بیشتر به شخصیتی میخورد که بهجای دخالت مستقیم در ماجرا، با نوشتههایش روی زندگیِ دیگران اثر میگذارد؛ یک نامه، یک اعتراف یا یک جمله از او میتواند مسیرِ قصه را عوض کند.
https://t.me/ba_ghalam
Repost from وَژیـن | بـانـوامـیـری
فوروارد کن؛ من بر اساس نوشتههایتان
میگویم اگر در یک رمان بودید،
چه نقشی داشتید و چرا؟ 💛🌝
Repost from وارثان دریا 🌊✨️
چه متن خوبی:))))))
میدونین اینجور ادما -به خصوص اگه کلاسیک خون باشن- که اصلا انگار یچیزیم ازت طلب دارن.
انگار بقیه باید بابت کتابایی که خوندن بهشون حقوقی چیزی بدن!
کسی که فهم بالایی داره نیازی نداره اونو از طریق تعداد کتاب ها یا سبک کتاب هاش جار بزنه،
چون گاهی اوقات فهیم بودن آدما رو میشه از مدل رفتار با کسایی که ازش کمتر بلدن متوجه شد:)
Repost from N/a
📬این پیام رو فور بزنید،تا ازتون یک پست فور بزنم و به چنلای نازتون نمره بدم و درمورد وایبش بگم✨
امروز به یه نتیجه رسیدم که شاید خیلیها باهاش موافق نباشن؛
کتاب خوندن، به خودیِ خود، نمیتونه کسی رو به اصطلاح 'باشعور' کنه.
درصورتی که این روزها این موضوع تبدیل به یک طعنهی رایج شده!
یعنی طرف متاسفانه بدون اینکه شناختی ازت داشته باشه، و یا با طرز فکرت آشنایی داشته باشه، حتی باوجود اینکه ممکنه درک عمیقی از ادبیات هم نداشته باشه میگه"یکم کتاب بخونی بد نیست!"
واقعاً برام سؤاله این معادله از کجا اومده که کتابِ بیشتر برابر با فهم بیشتره؟
درسته، کتاب میتونه بهت اطلاعات بده، زاویهی دید جدید نشونت بده و حتی وادارت کنه دربارهی چیزهایی که قبلاً بدیهی میدونستی، دوباره فکر کنی.
اما همهی اینها زمانی اتفاق میافته که خودت بخوای فکر کنی.
اگه قدرت تحلیل نداشته باشی، تفکر انتقادی بلد نباشی و نتونی دیدگاه متفاوت از خودت رو تحمل کنی، ممکنه صدها کتاب هم بخونی و در نهایت فقط صدها نظر جدید به مجموعهی نظرات قطعی و تغییرناپذیرت اضافه کنی!
حتی داشتن یه کتابخونهی بزرگ هم لزوماً نشونهی فهم عمیق نیست.
گاهی فقط نشونهی اینه که آدم کتابهای زیادی خریده و خونده؛ همین.
رفقا کتاب یه ابزاره، نه مدرک شعور.
مهم این نیست چند تا کتاب خوندی؛
مهم اینه که بعد از خوندنشون، چقدر بهتر فکر میکنی.
و اینم بگم قصد من توهین به کتابخونها نیست؛ اتفاقاً خودِ کتاب خوندن رو خیلی ارزشمند میدونم و برای تمام کتابخونها احترام زیادی قائلم:)
اما بحثم با این تصوره که صرفاً چون کسی کتاب میخونه، پس خودبهخود آدم فهمیدهتر، منطقیتر یا عمیقتریه.
شاید بد نباشه به جای اینکه از تعداد کتابهایی که خوندیم برای اثبات "فهمیده بودنمون"استفاده کنیم،
گاهی از خودمون بپرسیم:
این همه کتابی که خوندم، واقعاً چیزی در طرز فکر و نگاه من به دنیا تغییر داده؟
Repost from بعد از هفتمِ فوریه.
این پیامو فور کنید یه پست مشخص کنید ازتون فور کنم؛ رندوم از چندتا چنل موردعلاقمم تعریف کنم🪷.
«شکوفهیِ گیسوانت»
شکوفهیِ مَن؛ بویِ گیسوانت مَرا به اسارت خویش درآورده است، وَ چه اسارتی زیباتر از اینکه هر کجا را مینگرم، عَطر تو را مییابم. آخر، چگونه میتوان بویِ گیسوانت را نفس کشید و گرفتارِ آن نشد؟ گیسوانی که بهسانِ آن، همچون گلی ندیدهام. نَرم و دِلفریب، همچون شکوفهای که عطرش را به باد سپرده باشد. آه شکوفهیِ کوچکم.. نمیدانم چند بهار است که از تو گذشته، اما هنوز هرگاه نسیمی از کنارَم میگذرد، بیاختیار به جستوجویِ عَطر گیسوانت میگردم. وَ چشم به راه بهاری میمانم که دوباره بویِ تو را مهمانِ دلم کند؛ وَ شاید آن روز، پیش از آنکه چیزی بگویم، فقط تو را دَر آغوش بگیرم وَ بُگذارم تمامِ این دلتنگی، آرامآرام، دَر میانِ گیسوانت گُم شود. #سرود_نگاشتم
