en
Feedback
خواهر هری پاتر

خواهر هری پاتر

Open in Telegram

روزمرگی‌ها، زیبایی و زشتی‌ها ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=106192480 شاپ دست‌سازه هام: https://t.me/Akaycandle

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
425
Subscribers
+124 hours
+447 days
+17530 days
Posts Archive
🌻 آقا این وااااااقعا خیلی زیبا و چشم‌نواز شده :) توروخدا اگه ازینا گرفتید روشنش نکنیدا 😒
+1
🌻 آقا این وااااااقعا خیلی زیبا و چشم‌نواز شده :) توروخدا اگه ازینا گرفتید روشنش نکنیدا 😒

کاش واقعا یه ماگل نبودم :(

البته فعلا خودم دارم پاره میشم 😂

Video message00:16

Repost from ✨Andromeda✨
من عاشق عدد ۸ ام.
من عاشق عدد ۸ ام.

البته الان و تو تک‌تک لحظه‌های زندگیم، قدردان عزیز قلبم، رفیق همیشگیم و خانواده‌م هستم :) شاید اون اتفاقا باید میفتاد تا من بدونم آدمای ناب زندگیم‌ کیان :)

شاید چون همین مقدار هم سخت بود نوشتنش

چرا یهو تموم کردی؟ من‌تازه تخمه آورده بودم سیسی

God It's okay I trust you ❤️

حقیقتا خیلی خسته‌م، ولی دلم نمیخواد الان کم بیارم و بزنم زیر همه‌چی

امشب بازم بهم ثابت شد که به راه بادیه رفتن، بِه از نشستن باطل :)))
امشب بازم بهم ثابت شد که به راه بادیه رفتن، بِه از نشستن باطل :)))

امشب که داشتم اتاق رو جابه‌جا میکردم، دیدم دارم یه رویای دست نیافته شده‌ی خیلی نزدیک رو کنار میذارم :) خیلی ناراحت کننده بود برام اما انجامش دادم :)

تا حدودی هم خوب پیش رفت، تا رسیدیم به روزای غم‌بار ۱۸ و ۱۹ دی و من رسما فلج روحی شدم... ظاهرا همه‌چیزم اوکی بود، ولی از درون، هر روز بیشتر از قبل افسرده میشدم و یکی از بزرگ‌ترین شانس ها حداقل برای من، قطع بودن نت بود :) وگرنه قطعا به این زودیا نمیتونستم به زندگی عادی برگردم

امروز من تصمیم گرفتم کلا دکور اتاق و چیدمان وسایلم رو تغییر بدم شاید گفتن راحت باشه، ولی پارسال همه ی این وسایل با خون دل و حال خوب خریداری شده بود و امگیزه ای بود برای پیشرفت :)

شاید اون لحظات تا الان، سیاه ترین لحظات زندگی من بوده باشه :)

ولی همچنان خودم رو با ورزش و اون دوستم رو با چسناله پاره کرده بودم :)

حتی من دو ماه پشت سر هم‌خونه نیومدم که خانواده‌م متوجه ناراحتی من نشن :)

و از بین همه ی اونا، فقط یه نفر فهمید که من فائزه ی همیشگی نیستم :)

درواقع نقطه ی وصل شدن من زندگی شده بود شیفتای بیمارستان، که دوستامو ببینم و بگم بخندم و مسخره بازی دربیارم

خیلی شبا با کتاب خوندن و پادکست گوش دادن صبح میشد و خیلی شبا با گریه :)