闇 | 𝖄𝖆𝖒𝖎
Open in Telegram
𝕀𝕟 𝕥𝕙𝕚𝕤 𝕓𝕠𝕕𝕪, 𝕒 𝕤𝕠𝕦𝕝 𝕙𝕒𝕤 𝕕𝕚𝕖𝕕. برای صحبت با من: @DepressedGuyinDepressedSity_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
264
Subscribers
-324 hours
-17 days
+2730 days
Posts Archive
278
بجه ها مشتری دائم چالش های این چنل شدم.
خانومی یه طوری دقیق، هم کنار دریا بودنم، هم مو فرفری بودنم، هم لباس قرمز بودنم، هم اخلاقم رو درست گفت. من انگشت به دهانم
278
Repost from مُـردآبــ»
او متعلق بود به جهانی در فراسوی مرزها؛ به جایی در پسِ دریاها. به رسم عادت، لباسهایش هوش از سرمان میبرد و برق تحسین در چشم همگان موج میزد، لباسِ شب مخملِ قرمز که زیر نور ماه میدرخشید و موهای فری که میتوانست هر صیادی را صید در پیچ و خمش صید کند... چشمانی کشیده داشت که با خطِ چشمش عجیب دل هر بینندهای را ویران میکرد... در نگاهِ اول مغرور و تخس بنظر میرسید، اما پس از کمی صحبت، به گرمیِ نشستن کنار شومینه، در وسط زمستان بود. او میتوانست مغرور باشد اما دلسوز...
https://t.me/yami_yami_yami_yami
278
من که میدونم چرا گفتی حس دلهره داری :)) خودت رو اینقدر به دلهره ننداز؛ من میدونم تو هیچوقت از هیچ امتحانی نشده که سر بلند بیرون نیای.
بعدشم، اگه خدایی نکرده یه نمره بد گرفتی نگران کارتنخواب شدنت نباش.بیا ورِ دل خودم، با هم یه گوشه گریه میکنیم و به بدبختیهامون میخندیم.😂
بزبزی جونم، دنیا که به آخر نرسیده؛ نهایتش یه نمرهست و یه مقدار غر زدن و نق زدن، که میدونم با اینکه انقدر سر نمره ات غر میزنی ولی نمره خوبی گرفتی.
https://t.me/Whatigonnasay
278
گفتی سردرگمی و راستش فکر میکنم بعضی وقتها آدم حتی نمیداند دقیقاً از چه چیزی سردرگم است. فقط میداند در میان راههایی ایستاده که هیچکدام به نظر درست نمیرسند و هر طرف که نگاه میکند، چیزی جز مه نمیبیند.
سردرگمی شاید از ندانستن مقصد نباشد، گاهی از این است که دیگر نمیدانی اصلاً مقصدی برای رسیدن وجود دارد یا نه. آدم آنقدر در میان فکرها و اگرها و کاشها گم میشود که حتی خودش را هم میانشان پیدا نمیکند.
بدتر از همه این است که شاید آخر این همه جستوجو، بفهمی راه را گم نکرده بودی؛ از همان ابتدا راهی وجود نداشته و تو فقط مدتها به امید رسیدن، در بیراهه قدم زدهای.
https://t.me/imnarsii
278
چقدر این حس را درک میکنم؛ خستگی چیزیست که آدم را آرامآرام فرسوده میکند. گاهی خستگی کاری با روح آدم میکند که انگار یکشبه راه صد ساله را طی کرده و پیر شدهای.
خستگی فقط جسم را از پا نمیاندازد، روح را هم ذرهذره خاموش میکند. برای من خستگی دیگر صرفاً یک حس یا یک حالت نیست؛ بلاییست که آرزو میکنم هیچکس گرفتار آن نشود. خستگی ابدی روح، چندان فرقی با خواب ابدی جسم ندارد.
https://t.me/textfa_17
278
این حرفت کمی لبخند روی لبم آورد؛ خوشحالم که هنوز کسی هست که امیدوار است. خودم مدتهاست این حس را نداشتهام.
امید برایم شبیه طناب است؛ اگر به جای درستی بسته شده باشد، میتواند تو را بالا بکشد، اما اگر نه، ممکن است با همان طناب محکم به زمینت بزند.
با این حال امیدوارم طناب تو محکم به جای درستی بسته شده باشد؛ باشد که امیدت روزی به واقعیت بدل شود و به هر چیز نیکی که میخواهی برسی.
https://t.me/fatemehh_19
278
فکر نمیکردم با خواندن غزلِ غم، به این فکر کنم که حتی غم هم میتواند شاعرانه باشد.
غم برای من همیشه فقط درد بوده؛ رنج و سختی و چیزی که باید از آن گذشت، نه چیزی که بشود به زیباییاش فکر کرد. شاید چون آنقدر در غم غرق بودهام که هیچوقت به شکل و چگونگیاش فکر نکردهام.
اما تو با همین دو کلمه، برای لحظهای غم را جور دیگری نشانم دادی؛ آرامتر و شاید حتی زیباتر. عجیب است... گاهی دو کلمه کافیست تا آدم چیزی را که همیشه با آن زندگی کرده، از زاویهای تازه ببیند.
https://t.me/joghbache
278
گفتی خوابآلودی؛ از همان اولش، انگار نیمی از حواست هنوز لای پتوها و میان خوابهایت جا مانده بود. چشمهایت را به زور باز نگه داشته بودی و خمیازههایت یکییکی از راه میرسیدند.
نمیدانم واقعاً چقدر خوابآلود بودی، اما از همان حرفت میشد حدس زد اگر یک بالش نرم و یک پتوی گرم کنارت باشد، دیگر هیچکس نمیتواند پیدایت کند.
خلاصه که انگار امروز با یک کوالای ناز و با نمک روبه رو هستیم.
https://t.me/rakelllllll44
278
تو گفتی حالت چو ایران است.
با خواندنش تنها گریهام گرفت. اینکه بخواهی برای توضیح شدت غم و ناراحتی خود، نام کشوری را بیاوری که در آن زندگی میکنیم؛ سرزمینی که باید از زیباییاش بگوییم و به آن ببالیم، اما چنان به حالش انداختهاند که اسکندر با تختجمشید نکرد.
ای تازی، ای عرب، ای مسئول بیبته که معلوم نیست از کدام نژادی؛ لعنت بر تو که با وطنمان چنین کردی.
https://t.me/TheCrrazyWritter
278
خیلی گذشته، سالهاست که ندیدمت. ایکاش همین حالا، فقط همین لحظه در آغوشت بودم. ما نیازی به کلام نداشتیم همیشه در سکوت هم، آرام میگرفتیم. کاش بدانی که هنوز هم، تنها دلیل زنده ماندن منی.
278
Repost from بانوی قرن 19ام🕯️
این پیام رو فور کن و یک جمله به اونی که نیست بگو[ هرچیزی تو دلته و دنبال یه موقعیت میگشتی بیانش کنی..]ظرفیت: محدود!
