گرگےدر دادگاه خدا.
Open in Telegram
گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
304
Subscribers
+124 hours
+377 days
+1630 days
Posts Archive
چه کسی باور میکند که این همه ستاره، این همه ماه، و این همه رویا، بتوانند در دو چشم آرام خانه کنند؟
- و اما چشمانت...
ترجیح دادم با خود مزخرفم تنها باشم بهتر از بودن با آدم های حقیری است که مدام سر هم کلاه میگذارند!
اجازه بده مثل ابرها که بیدلیل بر زمین میبارند، مثل خورشید که بیچشمداشت میتابد و مثل گلها که بیهیچ توقعی میشکفند، کمی بیشتر دوستت داشته باشم.
ده ژوئن
امروز در تقویم، نامی برای «قربونت برم»ها ثبت نشده؛ اما مگر دوست داشتن منتظر اجازهی تقویم میماند؟
بعضی آدمها خودشان یک مناسبتاند و بعضی رابطهها آنقدر عزیزند که هر روزشان بوی «فدات شم» و «دورت بگردم» میدهد.
و کسی را که ابرها را نامههای نانوشتهی آسمان میداند، هر برگ سبز را تکهای از قلبِ زمین و غروب را آخرین بوسهی خورشید بر پیشانی روز...
بعید نیست که هنوز برای ماه دست تکان دهد، با گلهای پژمرده مهربان باشد و میان هیاهوی جهان برای صدای باران جایی در قلبش نگه دارد.
در قلبم گلهایی روئیدهاند،
اما خارهایشان زخم میزند.
هر بار که تو اینجایی،
ما آشتی میکنیم،
اما من دوباره احساس ناراحتی میکنم.
دیگر نمیخواهم تو را ببینم،
تو یک آدم عادی نیستی،
تو دوستم هستی.
اما اگر دوباره اتفاقی همدیگر را ببینیم،
میتوانیم ببوسیم؟
میتوانیم برقصیم؟
@rocktori
خـدای عزیز و گرامـی من، لطـفاً توی زنـدگی بعدی، من رو به یک گربه تبدیل کن، آمین.
هیچ خوشم نمی آید کسی من را دوست داشته باشد! اینطور باید کل عمرم را صرف آن کنم که چهطور رفتار کنم تا علاقهاش به من پابرجا بماند.
وقتی یادم میاد زندگی همین لحظاتیه که داره میگذره دلم میگیره چون همیشه احساس میکردم قراره چیز خیلی جالبتری باشه.
تمام جانم تکهتکه شد تا قلبم حقیقتی را بپذیرد که مدتها پیش عقل آن را دریافته بود.
