en
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

Open in Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
304
Subscribers
+124 hours
+377 days
+1630 days
Posts Archive
ولی زیبای من، تو همیشه برای من مارنی می‌مونی یه توهم که گذشته و حال من رو دربر گرفته!

sticker.webp0.77 KB

و من، در میان واژه‌های سبز تو آرام قدم زدم و با خود فکر کردم چه عجیب است که بعضی آدم‌ها، نه با دست‌هایشان که با قلبشان می‌نویسند. تو از میان شاخه‌ها و باران و آسمان ابری، تصویری از من ساختی که شاید خودم هرگز توان دیدنش را نداشتم انگار آیینه‌ای را مقابلم گذاشتی که در آن زخم‌ها کمتر می‌ترساندند و رویاها رنگ روشن‌تری داشتند. اگر من در آن باغ شگفتی‌ها هستم، که از آن سخن گفتی پس یقین بدان که تو نیز از همان گل‌های کمیابی هستی که بی‌صدا در دل جنگل‌های دور شکوفه می‌دهند؛ همان‌هایی که رهگذران پس از دیدنشان دیگر هیچ‌گاه عطرشان را فراموش نمی‌کنند. و راستش را بخواهی، در میان تمام نامه‌هایی که باد با خود به آسمان و دریا برده است این یکی را در گوشه‌ای از قلبم نگه می‌دارم زیرا بعضی واژه‌ها برای خوانده شدن نوشته نمی‌شوند، برای ماندن‌اند. سپاس که میان مه و باران، مرا نه آن‌گونه که جهان می‌بیند، بلکه آن‌گونه که روحم آرزو داشت دیده شود، تماشا کردی.

میخواهم برای این جنگل مه گرفته  نامه ای بنویسم میان سبزه های باران خورده تو را ملاقات کردم، مکانی امن در جنگل راز آلودی که درختانش با جادوی عشق شکوفه میدهند و تو آنقدر عاشقانه گلبرگ ها را نوازش میکردی که هرکس این منظره ی شگفت انگیز را میدید تصور میکرد شیفته و فریفته شده ای اشک های کوچکت را دیدم که همچون مروارید لابه لای مژه های سیاهت پنهان شده بودند تو را زیر آسمان ابری در فرای آن مه خاکستری تماشا کردم تو با قلمت بر روی برگ ها مینوشتی و باد نامه هایت را به آسمان، کوه،دشت و دریا می برد اما من از هر کلمه ی تو احساساتت را به چشم میدیدم که چقدر غریبانه در خلوتت هزاران حرف ناگفته پنهان شده بود و چه زخم هایی که زیر لبخند مهربانت ارمیده بودند نوشتن برایت به سان رهایی بود رهایی از بند شاخه هایی که تو را زمین گیر کرده اند و تو نمیدانستی چه بال های اسرار آمیزی داری همانطور که نمیدانی چه قلم درخشان و سبزی داری جوهرت گاهی آبی نیلی آسمان است و گاه آبی نفتی دریا در لابه لای خاطراتت تو را در باغ شگفتی ها پیدا کردم همان مکان قدیمی که همیشه آنجا بودی.🌿

sticker.webp0.10 KB

Repost from N/a
You're Anna. Soft-hearted, quietly strong, and more lovable than you realize.⭐️ Name:When marnie was there
+8
You're Anna. Soft-hearted, quietly strong, and more lovable than you realize.⭐️
Name:When marnie was there

sticker.webp0.16 KB

نمی دانم چرا مردم حرف زدن با دهان پر را بد می دانند ولی حرف زدن با مغز خالی را نه...!

روح سر در گم من، بوی جنگل دارد و نگاه تو در آن، آتشی می‌کارد چشم تو پنجره‌ی مرموزیست کاش می‌دانستم، پشت این پنجره کیست؟ کاش می‌دانستم، چه کسی در تو اقامت دارد؟ کاش آتش بودی و تو می‌سوزاندی علف هرزه تردیدم را چشمه‌ای بودی و می‌رویاندی دانه‌ی خفته‌ی امیدم را..

ستاره‌های بخت ما خیلی وقت است که روشنایش را در سیاهی شب گم کرده‌است اکنون فقط نحسی از ستاره‌های بخت ما مانده است.

sticker.webp0.27 KB

بعضی نام‌ها، پیش از آن‌که یادآور یک سرزمین باشند، مرا به یاد ایستادگی می‌اندازند برای من، افغانستان همیشه با تصویر زنانی گره خورده که با وجود تمام تاریکی‌ها هنوز از رویای آزادی دست نکشیده‌اند. بعضی دردها، گذرنامه نمی‌شناسند بعضی زخم‌ها، پیش از آن‌که متعلق به یک کشور باشند، به روح انسان تعلق دارند. و مگر وطن چیست؟ جز جایی که آدم‌ها در آن رویا می‌بافند، درس می‌خوانند، کار می‌کنند، می‌خندند و حق دارند بی‌هراس زندگی کنند اما چه اندوهناک که در بعضی جغرافیاها، زن بودن کافی‌ست تا آزادی به امتیازی دوردست تبدیل شود. با این حال، تاریخ بارها ثابت کرده است که هیچ دیواری از آرزوهای انسان بلندتر نیست. زنانی که تحقیر شدند، خاموش نشدند زنانی که حذف شدند، فراموش نشدند و زنانی که از آن‌ها ترسیدند، همان‌هایی بودند که امید را زنده نگه داشتند. تا روزی که هیچ دختری آرزوی مدرسه رفتن را پنهان نکند، تا روزی که هیچ زنی برای نفس کشیدن، کار کردن یا راه رفتن نیازمند اجازه نباشد این رویا زنده خواهد ماند.

من شبی هستم که او ستاره‌ من است.

ولی ستاره کوچولو‌ی من، ستاره‌ها توی تاریک‌ترین شب‌ها روشن‌تر از همیشه می‌درخشن!

شاید گاهی بیشتر به جنگلی گمشده در مه شبیه باشم تا به باغی بی‌نقص اما چه باک؟ گم شدن در مه شرافتمندانه‌تر است از شکوفه‌هایی که بویشان به حقیقت تعلق ندارد.