en
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

Open in Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
306
Subscribers
+1924 hours
+107 days
+630 days
Posts Archive
در این مدت ایرانی های گوناگونی شدم؛ پدری شدم که آرزو می‌کرد کاش دغدغه‌اش هنوز بوی سیگار فرزند‌ش مانده بود، مادری شدم که آرزو می‌کرد کاش دغدغه‌اش هنوز مدام ماندن فرزندش در اتاقش باشد، عاشقی شدم که از بوسه‌ی خداحافظی سیر نشد. و تمام این افراد با من یک وجه اشتراک داشتن، این زخم هر‌ روز باز تر شد، بوی سیگار از بین رفت، اتاق خالی شد، بوسه‌ای بوسه‌ی آخر شد و این داغ هر روز داغ‌تر شد.

sticker.webp0.24 KB

اگر دوباره روبه‌رویم بنشینی، اگر همان آبی کبود هنوز زیر چشم‌هایت باشد، اگر لب‌هایت هنوز طعم آن رویای دور را داشته باشند، آیا می‌شود یک‌بار دیگر ستاره‌ها را در چشم‌هایت دید، یا این بار هم سهم من فقط تماشای کبودی شب خواهد بود؟

Repost from N/a
For my pretty girl https://t.me/wolfyoji

sticker.webp0.14 KB

شاید مشکل همین باشد؛ من سال‌هاست خودم را تحمل کرده‌ام، نه اینکه بشناسم. به بودنم عادت کرده‌ام، به فکرهایم، به ترس‌هایم، به همین آدمی که هر صبح از خواب بیدار می‌شود و نقش خودش را از نو بازی می‌کند، بی‌آنکه دقیقاً بداند چرا. آدم می‌تواند تمام عمر با یک نفر زیر یک سقف زندگی کند و با این حال، از همه کمتر او را بشناسد. می‌تواند صدای خودش را هر روز بشنود، صورتش را هر صبح در آینه ببیند و باز نداند چه چیزی در آن آدم این‌همه خسته است.

sticker.webp0.18 KB

دیگر نمی‌دانم چه می‌خواهم. بدتر از آن، نمی‌دانم چه چیزی باید بخواهم تا خوشحال شوم. آدم اگر چیزی را نداشته باشد، دست‌کم می‌داند دنبال چیست، می‌تواند اسمش را بگذارد و برای نداشتنش دلتنگ شود، اما من حتی نمی‌دانم چه چیزی در من کم است. گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید خوشحال کردن من آن‌قدرها هم دشوار نیست، شاید فقط هیچ‌کس حوصله نکرده آن‌قدر به این موجود عجیب نگاه کند تا بفهمد کجایش خراب است و البته من هم حوصله نکرده‌ام. من سال‌هاست خودم را تحمل می‌کنم، نه اینکه بشناسم. عجیب است، نه؟ آدم می‌تواند با یک نفر تمام عمر زیر یک سقف زندگی کند و از همه کمتر او را بشناسد. شب‌ها جلوی آینه می‌ایستم، لبخند می‌زنم و به خودم نگاه می‌کنم؛ گاهی آن‌قدر مصنوعی که خودم هم خجالت می‌کشم بعد ناگهان چشم‌هایم را می‌بینم و دلم می‌خواهد از آن آدم داخل آینه عذر بخواهم. اما بابت چه؟ این را هم نمی‌دانم.

به قول آقای داستایفسکی، چرا آدم نباید گاهی هم بی‌نزاکت و پست باشد، آن هم در کشوری که به این آسانی و راحتی با آدم رفتار می‌کنند و این امر خیلی هم طبیعی تلقی می‌شود.

sticker.webp0.10 KB

چه خوب بود که آدمی می‌توانست وقتی درد و مصیبتی دارد، ماه‌ها بخوابد و چندین ماه بعد، آسوده و تازه نفس از خواب برخیزد؛ اما هیچ‌کس نمی‌تواند چنین کاری بکند؛ باید بیدار ماند و درد کشید و با دردهای خود کنار آمد.

فورکن چنلت بیبی💈🩵،اینجا و اسپانسر جوین شو حتما تا توی فولدر بیای و+355جذب بگیره چنلت نآزم🍭🎀🧁
شات جوینی اسپانسر و لینک چنلت بفرست ربات زیر حتما @masiwbot
همین تکست فور چنلت نباشه و شات نفرستی تو فولدر نیستی.
🌟ربات استارز و گیفت رایگان 🌟

وقتی می‌میرید نمی‌فهمید که مرده‌اید تحملش فقط برای دیگران سخت است. بی‌شعور بودن هم مشابه همین وضعیت است!

احمق بودن شبیه پوسیدگی استخوان است؛ از درون آغاز می‌شود، آرام، بی‌صدا، بی‌علامت. و تو هنوز می‌خندی، هنوز حرف می‌زنی اما هر واژه‌ات بوی مرگ می‌دهد. نادانی توفان نیست، زلزله نیست خفقان است. خفه می‌کند هر عقلی را که نزدیک شود و در پایان، فقط خرابه‌ای می‌ماند که خودش خیال می‌کند کاخ است.

sticker.webp0.28 KB

نه، من افسرده نیستم تنها چشمانم پرده‌ها را کنار زده‌اند. من جهان را در عریانی‌اش می‌بینم؛ در زشتی، در پوسیدگی، در حقیقت بی‌نقابش. آدم‌ها آن را سیاه می‌خوانند چون تابش را ندارند اما من در همین تیرگی زنده‌ام، در لایه‌های چرک و صداقت، جایی که لبخند معنا ندارد و درد، واقعی‌تر از هر چیز است. من نفرین‌شده نیستم،‌ فقط بیناتر از آنم که آرام بمانم.

خستگی‌ام دیگر از جنس خواب و بیداری نیست، چیزی‌ست میان استخوان و فکر، میان لبخند و فروپاشی.

sticker.webp0.05 KB

اعتراف؟ برای چه؟ به چه کسی؟ مگر بالای آسمان کسی هست؟ اگر هست، اول خودش را معرفی کند، بعد شاید من هم حرفی زدم.