en
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Open in Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Show more
Iran140 714The category is not specified
271
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+530 days
Posts Archive
من ایرانم تو عراقی چه فراقی چه فراقی...
من ایرانم تو عراقی چه فراقی چه فراقی...

صدای ذرت و سیسمونی دارد از سیریک و بندرعباس و قشم شنیده می‌شود...

با آرزوی حذف مسی سگ‌ اسرائیل از جام، و برافراشته شدن دوباره پرچم فلسطین توسط بازیکنان مصر

جرجیس! بعد از اقامه نماز در دارالحجه، روحانی‌ای که امام جماعت بود، چند دقیقه‌ای صحبت کرد. راستش را بخواهید، از حجم حماقت و پرت بودن سخنان روحانی‌ای که نماز حرم را اقامه می‌کرد، به‌شدت عصبی شدم. ابتدا چند کلمه‌ای درباره نحوه اقامه نماز میت و احکام پیرامون آن صحبت کرد؛ تا اینجا مشکلی نبود. اما بعد گفت: «ما باید به دنبال آرمان‌های رهبر شهید باشیم. توصیه رهبر شهید، رعایت حجاب و پوشش اسلامی است و از نظر ایشان، بی‌حجابی حرام شرعی است. همچنین ایشان توصیه کرده‌اند که اطراف ضریح با صدای آرام سخن بگوییم. ان‌شاءالله همه ما به توصیه‌های رهبر شهید عمل کنیم و از بی‌حجابی دوری کنیم.» فکر کنید؛ در این وانفسا، حاج‌آقا یاد جرجیس کرده است! یک کلمه نه از لزوم خون‌خواهی رهبر شهید گفت، نه از مذمت سازش. توقع نداشتم سخن صریح رهبر شهید مذاکره شرافتمندانه و عاقلانه نیست را تکرار کند یا حتی بگوید مثلی لا یبایع مثله را بگوید؛ می‌دانم اگر چنین می‌گفت، قالیبافی‌ها از هست و نیست ساقطش می‌کردند. اما حتی از همین تریبون هم می‌شد با ظرافت، مطالبه خون‌خواهی امام شهید را مطرح کرد. اگر امروز مطالبه خونخواهی نکنیم کی قرار است مطالبه کنیم؟ واقعاً حاج‌آقا احساس می‌کرد در چنین شرایطی، بلند کردن صدا اطراف ضریح اولویتی بالاتر از خون‌خواهی رهبر شهید دارد یا ترس وفاقی‌ها تا نماز جماعت حرم هم رسیده است...؟

پسر افغان! سحر، بعد از اقامه نماز در رواق امام خمینی، هنگام خروج چند دقیقه‌ای در صحن بعثت نشستم... گوشه صحن، چند نوجوان با لباس‌های مندرس و نسبتاً خاکی، روی زمین خوابشان برده بود. کنار من هم پسری، با فاصله از چند نفر دیگر، خوابش برده بود. خادم حرم پیرمردی با چهره مهربان بود. شروع کرده بود تک‌تک آن‌ها را بیدار می‌کرد. پسرک‌ها هم با فرو رفتن پَر در دماغشان، با بُهت و حیرت از خواب می‌پریدند. آمد پسری که کنار دستم خوابیده بود را بیدار کند، خادم چشمکی به من زد. بعد از چند بار تلاش، خواب سنگین پسر را به هم زد. در یک ثانیه، پسر خودش را جمع کرد. از چشم‌های ریز و بادامی‌اش مشخص بود افغان است. با وجود سن کم دستانش پینه کارگری بسته بود و صورتش را آفتاب سوزانده بود... بعد از رفتن خادم، چند کلمه‌ای صحبت کردیم. از کاشان آمده بود و شب‌ها را در حرم سر می‌کرد. می‌گفت وقتی به مشهد رسیده‌اند، تلفن همراه خواهرش را دزدیده‌اند و حالا تلفن همراه ندارد تا پدرش را در حرم پیدا کند... خنده‌ام گرفته بود؛ بامزه خاطره می‌گفت. مصیبت‌هایش تلخ بود، ولی با لهجه افغانی شیرین بیان می‌شد. فکر کنید؛ طرف از کاشان، بدون جای خواب، تا مشهد آمده بود برای تشییع آقا. در آخر، ساعت را پرسید. پاسخ دادم: «۳:۳۰.» آه بلندی کشید و گفت: «چقدر دیر می‌گذرد...» بعد هم به زور راضی‌اش کردم سراغ یکی از خدام برود و بپرسد در کدام رواق اجازه خواب می‌دهند، تا حداقل کمی استراحت کند. بله، شهید سیدعلی خامنه‌ای چنین عاشقانی دارد...

دو رکعت نماز به نیت خوانندگان این پیام در کنار ضریح خوانده شد.

مردم عراق برای استقبال از پیکر امام شهید آماده می‌شوند...💔

شما امروز پزشک هستید و فردا امید و تکیه گاه آدمهای بیشتری خواهید بود من هم آرزو دارم اگر خدا خواست در همین مسیر خدمت قدم بردارم و ادامه دهنده آرمان شهدا و رهبر شهیدمان باشم فقط یک خواهش دارم بیشتر از همیشه مراقب قلبتان باشید پزشک فقط با علم بیمارانش را درمان نمیکند با دلش درمان میکند نگذارید این همه غم و داغ آرام آرام قلب مهربانتان را خسته و سنگی کند کسانی روزی چشم امیدشان به دستان شما خواهد بود و بیشتر از نسخه و دارو به مهربانی و امیدتان احتیاج خواهند داشت برای همان آدمهایی که هنوز ندیده اید هم از امروز مراقب روحتان باشید چون دلهای بزرگ اگر زخمی شوند باز هم باید پناه درد دیگران بمانند‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

داغ بعضی آدمها آنقدر بزرگ است که آدم احساس میکند بخشی از وجودش را از دست داده است اما اگر قرار باشد یادشان در ما زنده بماند باید همان راهی را که برایش جان دادند ادامه بدهیم شاید زندگی بعد از آن روز دیگر مثل قبل نباشد اما هنوز مسئولیتهایی هست که به احترام خونشان باید به دوش بکشیم‌ ‌ ‌‌‌ ‌ #برنامه‌ناشناس‌پلاس‌ ‌ ‌‌‌ ‌

Repost from حسیبا
نبودی در خیابان گریه کردم من از قم تا خراسان گریه کردم

یک شب از کوچه معشوقه گذر خواهم کرد دزدکی باز به آن خانه نظر خواهم کرد بعد از آن با دل آشفته و چشمان خیس بی خبر خسته ازین شهر سفر خواهم کرد

البته وفاقی شرف و انسانیت ندارد در آخر به خونخواهی امام شهید برچسب خواهد زد و خون‌خواهان امام شهید را تندرو و خوارج و پایداری برچسب خواهند زد... خواهید دید که به زودی به همین مردم داغدار خواهند گفت متعصبین با تفکر آخرالزمانی اقلیت جنگ‌طلب و خشک مغز و...

رفتار دیروز مردم با عراقچی و پزشکیان را دیدید؟ من با این رفتار مخالفم؛ نه از این باب که دلم سوخت یا فکر می‌کنم لایق چنین برخوردی نبودند. اتفاقاً معتقدم افرادی که چهار ماه تمام، کلهم‌اجمعین مردم را برای خود خمیر بازی می‌دانستند، لایق بدتر از این‌ها هستند. اول، برایشان مردم «مبعوث‌شده» بودند؛ بعد، برای پیشبرد مذاکره، آتش‌بس عمله‌های حرام‌لقمه‌شان را به جان همین مردم داغدار انداختند تا آنان را «اقلیت رانتی،تندرو و خوارج» بنامند. سپس هم رهبر انقلاب را در منگنه قرار دادند تا ننگ‌نامه اسلام‌آباد را بپذیرد و در نهایت، حرف رهبر خود را نیز زمین انداختند. با این وجود، به‌شدت با آن رفتار مخالف بودم؛ چون چنین اقدامی فقط گزک به دست بوقچی‌های وفاقی می‌دهد تا فضاسازی کنند و همین یک رفتار، در میان میلیون‌ها رفتار دیگر، برجسته شود و عظمت تشییع امام شهید و مطالبه به‌حق خون‌خواهی مردم را زیر سؤال ببرد و خونخواهی امام شهید برچسب جناحی و احساسی بخورد.

نگاه رهبر شهید هنوز همراه و راهگشای ملت مبعوث شده است. به امید اینکه در بزنگاه های بعدی جوانان ایران دیر به روز واقعه نرسند.

دیر رسیدیم به روز واقعه! امشب صحبتی از علی علیزاده شنیدم، تنم را لرزاند... می‌گفت:مردم ۱۲۶ شب است که خیابان را رها نکرده‌اند ولی ای‌کاش زودتر آمده بودند کاش وقتی آقای خامنه‌ای شهید گفت مذاکره عاقلانه و شرافتمندانه نیست چنین جمعیتی در دفاع از ایده رهبری شکل می‌گرفت... این صحبت‌ها دست و پایم را شل کرد یعنی دوباره دیر رسیدیم... دوباره امام‌مان را مسلخ فرستادیم و بعد زیر بمب و موشک اجنبی از خواب غفلت پریدیم؟ دوباره ابوموسی اشعری‌ها و ابن‌عباس‌های زمانه قرار است خوابمان کنند؟

اشک رونالدو؟ صرفاً چون رسانه‌ و امپریالیسم می‌خواست یک فوتبالیست دیده شود و شخصیت‌های سینمایی و ورزشی، جای شخصیت‌های عدالت‌خواه و مبارز مثل چگوارا و مالکوم ایکس و ماندلا را بگیرند، افرادی مثل رونالدو و مسی به چنین جایگاهی رسیدند. وگرنه اساساً اینکه به این فوتبالیست‌ها ذره‌ای بیش از یک ورزشکار یا چهره‌ای سرگرم‌کننده اهمیت بدهیم، مضحک است. اشک رونالدو، سر رونالدو؛ تمام فوتبالیست‌های به‌دردنخورِ جام جهانی فدای یک قطره اشک کودکان فلسطینی که در ایام جام جهانی، توسط اسرائیل سلاخی شدند و رسانه‌های کثافت‌زده و اپستین‌زده دنیا ترجیح دادند اشک رونالدو را تیتر اول خود کنند، نه اشک کودک فلسطینی.

photo content
+1

خادم گفت امشب جای دفن آقا رو پایین پای ضریح حفر میکنن😭 وای چطور باور کنم

رسیدم تا حرم گویی کسی می‌گفت در گوشم بیا ‌ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم سلیمانا بیا بردار بار از شانه‌ موری مرا باری‌ست
رسیدم تا حرم گویی کسی می‌گفت در گوشم بیا ‌ای خسته از دنیا که من باز است آغوشم سلیمانا بیا بردار بار از شانه‌ موری مرا باری‌ست از غم‌ها‌ که سنگین است بر دوشم کجا پیدا کنم دیگر شراب از این طهوراتر؟ بهشت اینجاست اینجایی که دارم چای می‌نوشم...