امیر نوشت :)
Open in Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Show moreIran151 601The category is not specified
273
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+330 days
Posts Archive
273
و جرم ما فقط قلم زدن بود...
واقعا از این چند تا متن تبیینی و داستان و تکه کتاب میترسید؟
مرد عمل باشید جنگ فکری رو برنده شید
بیاید مناظره کنید
۱۰ به یک هم باهاتون حاضرم مناظره کنم❤️
273
#مخبر #ارسالی
امیرحسین فردین پور - عضو فعال بسیج دانشجویی دانشگاه
@Amirhussein7621
پ.ن : عکس هارو از پروفایل پابلیک خودتون برداشتیم اگر این دیگه افشای اطلاعات خصوصی تون حساب نمیشه😂😂😂 کانالتون هم پابلیک بود برید پرایوت کنید حتما
پ.ن ۲: حتما هزینه خواهید داد. تازه شروعشه.
▪️دانشجویان مستقل دانشگاه علوم پزشکی شیراز
273
قدم برداشتن در مسیر حق هزینه داره به هر حال
حتی اگه سامز توییت بطور کامل هم نابود بشه، هیچ مشکلی ندارم.
خدا خودش رشدش داده، هر وقت هم بخواد میتونه بگیردش
من که سامز توییت رو به عنوان سرمایه گذاری مادی بهش نگاه نمیکردم که حالا بخوام بخاطر لفت دادن ها ناراحت بشم!
273
نون به نرخ روز خور نباشید
آزاده باشید
با شرف باشید
اگر مرد هستید علیه اون کانال کذایی که عکس ناموس مردم رو پخش کرده موضع بگیرید
273
آه …بدرود گل یخ زده ی بی کس من
آه بدرود زن کوچک دلواپس من …
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر ازاین نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را ،بعد ِ تو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد
کاش این شعر به من جرات مردن بدهد…
273
گریه کردیم …دو تا شعله ی خاموش شده
گریه کردیم…دو آهنگ فراموش شده
پر کشیدیدم ،بدون پرِ زخمی با هم
عشق بازیِ دوتا کفتر زخمی با هم
مرگ پشت سرمان بود ،نمی دانستیم
بوسه ی آخرمان بود ،نمی دانستیم…
زندگی حسرت یک شادی معمولی بود
زندگی چرخش تنهایی و بی پولی بود
زخم ،سهم تنمان بود ،نمی ترسیدیم
زندگی دشمنمان بود ،نمی ترسیدیم
شعر من مزه ی خاکستر و الکل می داد
شعر، من را وسط زندگی ات هل می داد
شعر من بین تن زخمی مان پل می شد
بیت اول گره روسری ات شل می شد
بیت تا بیت فقط فاصله کم می کردی
شعر می خواندم و محکم بغلم می کردی…
پیِ تاراندن غم های جدیدم بودی
نگران من و موهای سپیدم بودی
نگران بودی ، یک مصرع غمگین بشوم
زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم
نگران بودی اندوه تو خاکم بکند
نگران بودی سیگار هلاکم بکند
نگران بودی این فرصت ِ کم را بُکُشم
نگران بودی یک روز خودم را بُکُشم
آه …بدرود گل یخ زده ی بی کس من
آه بدرود زن کوچک دلواپس من …
بغلم کن غمِ در زخم ، شناور شده ام
بغلم کن گل بی طاقت پرپر شده ام
بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود
بغلم کن که خدا دورتر ازاین نشود
مرگ را آخر هر قافیه تمرین نکنم
مردم شهر تو را ،بعد ِ تو نفرین نکنم
کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد
کاش این شعر به من جرات مردن بدهد…
#حامد_ابراهیمپور
273
در همان شب های عظیم صحرا بود که دانستم ایران را سخت و بی حساب دوست داشتن، محکومیت من است. همه جای ایران و همیشه ی ایران را.
نادر
#برنامهناشناسپلاس
273
کره گیری و نجاست رسانهای رو به وضوح مشاهده میکنید
حداقل اون متن بیصاحاب رو خودت بنویس نده هوش مصنوعی
273
Repost from عجم علوی | مهدی مولایی
ما پیرو و محب امیرالمؤمنینی هستیم که پس از غلبه و پیروزی بر فتنهگران جمل، آهسته میان اجساد غرق خون دشمن گام برداشت، با جملاتی حسرتآمیز از هدر شدن خون فتنهگران و مردن بر ضلالت و گمراهی تاسف خورد، بر پیکر بسیاریشان نماز خواند و بر جنازه طلحه فرمود«به راستی ابومحمد اینجا غریب مانده؛ آگاه باشید بهخدا سوگند بیزار بودم از اینکه کشتهشدگان قریش زیر تابش ستارگان آسمان افتاده باشند».
کسی اگر خطا و جسارتی به پیکر کشتهشدگان کند، ما خود جلودار نقد و عتاب و توبیخ اوییم و مقابلش خواهیم ایستاد. شما که تا دیروز پیکر شهدای این کشور را کتلت و خوراک خرسهای کوهستان مینامیدید و تمسخر میکردید، شما که به شادمانهٔ خبر شهادت سربازان این خاک، شراب نوشیدید و ویدیوهایتان را منتشر کردید، شما که به تمسخر مرگ کودکان غزه از گرسنگی، کباب خوردید و تصویرش را همهجا گذاشتید، شما که به اجساد شهدای فتنه اخیر جسارت و تمسخر کردید، شما داعیهدار انساندوستی و حفظ حرمت پیکرها نشوید. شما رو سیاهان تاریخ لال باشید و گوشهای به سکوت بنشینید. بگذارید مردمان شرافتمند و اخلاقمدار نقد کنند!
«مهدی مولایی»
273
- یک روز خسته میشویم ، یونس !
+ از مبارزه ؟!
- از آنکه تیرهایمان همه به خطا میرود.
+ شاید!
- وحشتناک است.
+ خستگی حتی از استبداد هم وحشتناک تر است. خستگی تن دادن است ، پذیرفتن است ، کوتاه آمدن است ، کوتاه آمدن وحشتناک است؛ آدم میتواند نجنگد و کوتاه هم نیاید ، اما آن که جنگیدن را برمیگزیند و دست آخر آن را رها میکند کوتاه آمده است ؛ سربازی که از جنگ میگریزد از آن که پا به جنگ نمیگذارد نفرت انگیزتر است.
#ارتداد
273
Repost from امیر نوشت :)
روح ا… !
همه تقصیر تو بود!
ما زندگییمان را میکردیم
و سرمان در آخورمان گرم بود!
و هفتاد پشتمان
به نشست و برخاست تختها
سایه خدا بودن شاهنشاه
طعم چکمه انگلیس و روسها
جستجوی غذا
در پهن اسبها
عادت کرده بودیم!
ما باور کرده بودیم
آشپز آمریکایی
میتواند با رُیزرویز
مرجع تقلیدمان را زیر بگیرد
و ما
حق چِخ کردن سگش را هم نداشته باشیم!
ما عادت کرده بودیم
هر ماه
سهم وحشیبودنمان را بپردازیم!
و بیدردسر
دل به ” محمد رضا ” بسپاریم
که دستانمان را
به دروازههای تمدن متبرّک کند!
همه اش تقصیر تو بود، خمینی!
ما باورمان بود
آریا مهر سایه خداست
و خانها
حافظ ناموس ما
و دلمان خوش بود
به اسلامی
که با گریه بر زخمهای حُسینش
که سالها پیش
در کربلا مُرده بود (!)
بهشت را صاحب شویم
ما به عادت کردن
سالها عادت کرده بودیم
تا وقتی تو آمدی، خمینی!
و بیدارمان کردی
از خواب دوهزارساله
و مانند طفلان جاهل
در گوش پیرمردهامان
اقامه سردادی
که فقط خدا بزرگ است
نه خان و آریامهر
نه کارتر و گورباچوف!
و ما را
در بُهت آزادگیات فرو بردی
و از آن روز
خواب و خوراک مان ستانده شد !
بمب ها موشکها
فانتومها و ناوها
به جان خرمشهرمان افتادند و خونینن شهرش کردند
دهلران را به دلهره محکوم
و بُستان مان ! را به آتش کشیدند
و سر شش ماههها را
گوش تا گوش بریدند
و جوانهایمان را
به جرم “فریاد ” ، اسیر
سفرههایمان را به جرم قناعت
تحریم کردند!
امّا
تو وعدههایت صادق بود
ما جوانه زده بودیم
در خاک آزادگی
و هوای پاک کبریایی الله
و جان گرفته بودیم
به زمزمه لبانت که میگفت: ”میشَد”
آری
همهاش تقصیر تو بود خمینی !
وگرنه
ما عادت کرده بودیم
#کدیور
